English Arabic
به شمس توس خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود
    
 

اخبار

مصطفی دالایی:ما مرتضایی شدیم/شهید آوینی شیفته مقام معظم رهبری بود

مصطفی دالایی:ما مرتضایی شدیم/شهید آوینی شیفته مقام معظم رهبری بود
بیستم فروردین ماه، سالروز شهادت شهید سید مرتضی آوینی که مقام معظم رهبری تعبیر سیدشهیدان اهل قلم را درباره او به کار بردند به عنوان روز هنر انقلاب اسلامی نامیده شده است. به همین مناسبت با مصطفی دالایی تصویربردار روایت فتح به گفت و گو نشسته ایم.

 

مصطفی دالایی یکی از فیلم برداران برجسته و با تجربه مجموعه مستند روایت فتح  در زمان جنگ است «پاتک روز چهارم»، «شب عاشورایی» و «دلباخته»از جمله آثار تصویری او در روایت فتح  محسوب می شود.

فیلم برداری های دالایی در روایت فتح  مورد توجه و علاقه خاص سید مرتضی آوینی بوده است. شهید آوینی دالایی را فیلم برداری می داند که حرف های او را درست فهمیده و کارش را به درستی انجام داده است.

در گفت وگوبا فیلم بردار روایت فتح  به سال های خون و حماسه رجعت کردیم در محضر آوینی نشستیم، از کربلا و امام حسین(ع) گفتیم و درهوای معانی ای که او از جبهه ادراک کرده بود نفس کشیدیم.

ما هم همگام با مصطفای روایت فتح  مرتضایی شدیم آن گاه که احساساتش غلیان کرد و گفت: «ما مرتضایی شدیم، با مرتضی و بچه های جنگ جویبارهای جاری بهشت را دیدیم از مائده های بهشتی تناول کردیم و در رکاب امام حسین(ع) جنگیدیم. »


آقای دالایی!کربلا و عاشورا از کلمات رایج نریشن های روایت فتح  است به نظر می رسد کربلا و خون امام حسین(ع) ماجرای مهمی برای آقای آوینی و در اندیشه او جایگاه ویژه ای دارد، این نگرش و اعتقاد چطور در آثار او، به ویژه در مجموعه مستند روایت فتح  بروز و ظهور می یافت؟


محور همه کارها در جنگ و در بین مردم و رزمنده ها و در کلام امام(ره)، سیدالشهداء (ع) و کربلا بود.

در مصاحبه هایی که ما با بچه های رزمنده داشتیم بدون این که بخواهیم سوال کنیم می دیدیم به قضیه کربلا و عاشورا اشاره دارند، وقتی که عملیات می کردند،موقعی که مجروح می شدند، وقتی که پیروز می شدند، شکست می خوردند و...همه جا به یاد امام حسین(ع)، ائمه اطهار و معصومین بودند. خود امام هم به این موضوع توجه ویژه داشتند اگر سخنرانی های ایشان را بررسی کنیم می بینیم مدام اشاره می کند که ما پیرو امام حسین (ع) هستیم و وظیفه ما وظیفه سالار شهیدان است.

در روایت فتح  به ویژه در گفتار متن فیلم ها، بر این محوریت تاکید می شد آقا مرتضی معتقد بود اگر این رزمنده ها جوهره وجودشان درخشش دارد و نور افشانی می کند بخاطر تاسی به سالار شهیدان است و این قضیه را بهتر از هر کسی در بین هنرمندان ادراک کرده بود یعنی ما می رفتیم فیلم می گرفتیم آقا مرتضی هم که همیشه موفق نمی شد در جبهه باشد باید فیلم ها را تدوین می کرد ولی من اعتراف می کنم بهتر از خود ما که آن جا بودیم، با رزمنده ها ارتباط برقرار می کرد.
مرتضی خیلی وابسته به مساله سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) بود، وابستگی خیلی شدید. وقتی راجع به امام حسین(ع) صحبت می شد اصلا حال مرتضی، صدای مرتضی، چهره اش، همه عوض می شد اوج شوریدگی ایشان زمانی بودکه درباره کربلا حرف می زد، مرتضی خیلی وابسته به این قصه بود و انتهای مسیر و تکامل انسان را هم در شهادت می دانست یعنی بعد خودش هم مثل امام حسین (ع) شهید شد و رفت .

بعد جنگ چطور با آقای آوینی ارتباط داشتید با توجه به این که ایشان از گروه جهاد جدا شده و به حوزه هنری و مجله سوره رفته بود؟

بعد جنگ من گاه گداری مجله سوره می رفتم و آقا مرتضی را می دیدم، خیلی حسرت می خورد و مدام این قضیه را تکرار می کرد که چرا ما ماندیم چرا مثل آقای مرادی نسب، فلاحت پور، علی طالبی و بقیه بچه ها شهید نشدیم که در جوابش من هم سکوت می کردم ولی احساسم این بود  ودر دلم این تلقی را داشتم که آقا مرتضی خیلی نباید از شهادت واین مسایل صحبت کنیم چون دیگر داریم خیلی فاصله می گیریم.

در حالی که او از آن فضا و حال و هوا فاصله نگرفته بود ...

بله. تلقی من این بود چون چند سالی از جنگ گذشته بود و اصلا محلی برای شهادت وجود نداشت بالاخره باید یک عرصه ای، بهانه ای برای شهادت باشد.

شما فرصت شهادت راتمام شده می دانستید...

بله! من شهادت را فرصتی می دانستم که تمام شده، البته سال پیش از شهادت آقا مرتضی، مهدی فلاحت پور، فیلم بردار روایت فتح  در لبنان شهید شد ولی من فرصت شهادت را تمام شده می دانستم وتلقی ام این بود که شاید آقا مرتضی آرزوی شهادت را با خودش به انتها ببرد و هیچ وقت هم به آن نرسد.

آقای دالایی من از ارتباط روحی و عاطفی بین بچه های روایت فتح  و آقای آوینی مطالب زیادی شنیده ام، این ارتباط روحی و قلبی چقدر در کار شما تاثیرگذار بود؟

ببینید آن اوایل که من وارد گروه جهاد شدم آقا مرتضی ما و گروهی که آمده بودیم خیلی قبول نداشت حتی یک مقداری هم با ما تند برخورد می کرد من هم آن موقع جوانی بیست و یک ساله بودم و بارها دلم می شکست که چرا آقا مرتضی ما را نمی پذیرد و تند برخورد می کند ولی آرام آرام بین ما دلبستگی پیش آمد، فقط هم ما دلبسته ایشان نبودیم ایشان هم نسبت به ما خیلی ابراز لطف و علاقه می کرد ولی این زمان برد، یعنی آن اوایل دوران سختش گذشت تا فیلم های من و بقیه بچه ها به یک سبکی رسیدند، در واقع ما به یک شیوه دست پیدا کردیم وقتی به این مرحله رسیدیم مرتضی از این جا به بعد شیفته بچه ها شد.

وقتی ما برای فیلم هایمان جبهه می رفتیم و می آمدیم خب مرتضی هم خیلی دوست داشت جبهه شرکت کند ولی توفیق از او سلب می شد بخاطر این که باید می ماند و فیلم ها را تدوین می کرد. مرتضی خودش به این نتیجه رسید که این افرادی که جبهه می روند حتما خدا این ها را بیش تر دوست دارد، مرتضی هم شروع به دوست داشتن این ها کرد. وقتی فیلم ها داشت فیلم های خاصی می شد و سبک از دل آن بیرون می آمد، مرتضی بیش تر ابراز علاقه و محبت می کرد. این علاقه و دلبستگی بین ما و مرتضی دو طرفه بود و هر چه این علاقه روز به روز بیش تر می شد ما با علاقه بیش تری کار می کردیم.

من خودم آن موقع جوان بودم خب دلم می خواست فیلم خوب کار کنم، سر زبان ها بیفتم و....ولی آرام آرام از این صرافت افتادم و از این ایده جدا شدم، خیلی مقاومت کردم که با میل و علاقه خودم فیلم بسازم اما مرتضی اعتقادی داشت و می گفت آدم تا خودسازی نکرده نباید فیلم بسازد چون فیلمش حدیث نفس می شود نفسی که پالایش نشده است این بود که می گفت فیلم ساز باید تزکیه نفس کند و خودش هم مدام در حال تزکیه نفس بود.این افکار مرتضی یواش یواش روی من هم تاثیر گذاشت.در واقع خود من هم دلباخته بچه های رزمنده شده بودم، دلباخته مرتضی شده بودم به میزانی که این دلباختگی پیش می آمد حال ما هم خوب می شد، باعث می شد ما هم نقشی داشته باشیم، یعنی من اول دنبال این که نقشی در حفظ فرهنگ جبهه و این ها داشته باشم نبودم، آمده بودم میلی که به فیلم سازی دارم را ارضا کنم آن جا هم جای مستند بود و روزنه ای را برای من باز گذاشته بود ولی بعد چون با مرتضی بودیم، مرتضایی شدیم، چون در جبهه و با رزمنده ها بودیم یک ذره جبهه ای شدیم، حداقل یک ذره شده بودیم واین خیلی خوب بود من هم کارهایی را که دوست داشتم انجام بدهم را نمی توانستم بکنم ونمی کردم. البته یک سری فیلم هایی را کار کردم، کارهای روستایی ام را سعی می کردم خودم تدوین کنم ولی آن کارهایی را که خیلی دوست داشتم انجام بدهم را، آرام آرام کنار گذاشتم احساس کردم با آن چیزی که مسیر مرتضی و این گروه هست تناسب ندارد یک مقداری هم دلخور بودم که چرا خودم و آمال خودم را دنبال نکردم ولی الان که فکر می کنم می بینم من هم سهم و نقش کوچکی در آن گروه و جمع داشتم و یک سری فیلم ها را ضبط کردم که از آن چیزی که من می خواستم خیلی بالاتر و بهتر است.

شما یکی از فیلم بردارهای اصلی گروه روایت فتح  در زمان جنگ بودید روایت فتح  در کارنامه هنری شما چه جایگاهی دارد؟

جایگاهی که من برای روایت فتح  در نظر می گیرم در عین حال که جایگاه عظیمی است، عظیم به این معنا که بچه های روایت فتح  تنها گروهی بودندکه با محوریت مرتضی و بالاتر با محوریت سیدالشهدا، امام خمینی و رزمنده ها، چند سال پایداری از خودشان نشان دادند وسعی کردند فرهنگ ناب جبهه را منتقل کنند و نشان بدهند که در این دوره هشت ساله رزمنده ها ی ما با چه عشق و علاقه ای همه مشکلات را تحمل کردند تا دین خدا و مملکتشان را حفظ کنند و امام شان را تنها نگذارند. اما درعین حال از آن چیزی که در جبهه های ما اتفاق افتاد روایت فتح  شاید فقط سی درصدش را توانست منعکس کند. شما از یک رزمنده این سوال را بپرسید می گوید روایت فتح  خیلی خوب است، بهتر از بقیه فیلم هاست ولی باز هم حقیقت بچه های جبهه نیست.
به اعتقاد من از آن فضا و حال و هوایی که در جبهه های ما حاکم بود روایت فتح  شاید سی یا چهل درصدش را توانسته است ارایه کند بقیه اش همین طور ماند. مثل آن خلوت هایی که آقا مرتضی با خدا و شهدا داشت و همین طور بین او و خدا ماند و درهایش واقعا بسته ماند، ما فیلم سازان خیلی محرم نبودیم چون ابزاری را انتخاب کرده بودیم که خود آن ابزار محدودیت داشت و آن داستان خیلی با عظمت بود خیلی.

وقتی خبر شهادت آقا مرتضی را شنیدید....

آقا مرتضی یک سری علایقی داشت که بعد جنگ داشت به آن چیزهایی که خیلی علاقه مند بود می پرداخت و واقعا بالندگی اش در زمینه پیدا کردن تئوری های متناسب با هنر انقلاب اسلامی روز به روز بیش تر می شد نوشتن و بحث درباره مسایل فکری هنر و حکمت چیزی بود که او دوست داشت اگر جنگ نمی بود و اگر ضرورت فیلم سازی برای جنگ نبود ، آن کار را انجام دهد و بخاطر جنگ علایقش را کنار گذاشته بود و بعد جنگ این امکان را پیدا کرده بود که دراین مسیر قدم بردارد از طرفی متوجه شد که رهبر انقلاب عنایت دارند به برنامه روایت فتح  و دلشان می خواهد این برنامه ادامه پیدا کند.

وقتی آقا مرتضی می بیند ولی امرش دستور داده که باید این کار بکند دیگر اصلا برای خودش اینطور بود که هر طور شده باید این کار را بکند ایشان بعد چند برنامه می بیند که به سبک سابق نمی تواند کارکند و خودش باید مستقیم وارد میدان شود. علاقه او به سمت کارهای فکری و کنش و واکنش هنری در مجله سوره و این هاست ولی فرمان ، فرمان رهبر است که باید کار کند.

شهادت هم معمولا زمانی پیش می آید که وقتی کسی به چیزی خیلی علاقه دارد آن را بگذارد کنار و اسماعیلش را قربانی کند تا به مقام خلیل اللهی برسد اینجا این مقام برای ایشان به این شکل اتفاق می افتد.

من یادم هست که کربلای پنج ما اشتباهی رفتیم وسط گارد ریاست جمهوری عراق. یک دانه تفنگ هم نداشتیم که صدابردارمان آقای مرادی نسب آن جا شهید شد ولی من و آقا مرتضی و آقای عباسی سالم برگشتیم. ایشان آن جا شهید نشد با وجود این که هیچ مانعی برای شهادت وجود نداشت، ایشان جایی شهید شد که در اوج علایق خودش قرار داشت.

به آن چیزی که خیلی علاقه داشت و سال ها منتظرش بود، رسیده بود از آن طرف هم ولی امرش، گفته بود که باید در میدان دیگری کار کند و این را هم بگویم که ایشان خیلی نسبت به مقام معظم رهبری علاقه مند بود. یک متن زیبایی هم در وصف ایشان دارد که اوج عشق و دلدادگی ایشان را نسبت به رهبری نشان می دهد . این اواخر یک مقداری هم ایشان مورد سرزنش و از خود راندن برخی بچه مسلمان های هنرمند قرار گرفته بود همه این شرایط را شما در نظر بگیرید شرایطی که مرتضی هم در اوج مظلومیت است ، هم در اوج علاقه نسبت به کاری که سال ها دوست داشته که آن را دنبال کند و حالا این امکان برایش فراهم شده و... این جاست که دیگر ایشان به شهادت می رسد.

من  وقتی عکس ایشان را در بیست و یک فروردین هفتاد و دو، سر در یکی از ساختمان های جهاد دیدم یک لحظه اصلا مغزم کار نمی کرد مثل کامپیوتر که هنگ می کند من هم مات و مبهوت بودم که بچه ها آمدند و گفتند آقا مرتضی در فکه روی مین رفته و شهید شده است. یکدفعه من خیلی تعجب کردم چون آن دیالوگ های این چند ساله بعد جنگ که با ایشان داشتم را یادم آمد و آرزویی که او داشت با این که جنگ تمام شده بود ولی او هنوز در جست وجوی شهادت بود و آن را دنبال می کرد.

 البته این را هم بگویم که تک تک بچه ها و ایشان بارها تا مرز دریافت شهادت پیش رفته بودند یعنی من می توانم بگویم آقا مرتضی بارها شهید شده بود هم در رکاب امام حسین(ع) هم در جبهه های جنگ ما. آقا مرتضی خلوت های خاصی داشت وقتی ما کارمان را انجام می دادیم خسته می شدیم واز پیش ایشان می رفتیم و ایشان باید می ماند که فیلم ها را تدوین کند؛ ما که می رفتیم در واقع مرتضی می ماند و آن فیلم ها و آن بچه ها. و من حتم دارم که ایشان چقدر با این بچه هایی که در فیلم ها بودند رازونیاز داشته است. چقدر نشسته و با این ها گریه کرده و متاثر شده است. خلوت های مرتضی مال این جور موقع ها بود زمانی که تنها بود و معمولا هم نیمه شب. این خلوت ها مال خودش بود و کسی هم خیلی راهی به آن پیدا نمی کرد خلوت های آقا مرتضی جزو راز و رمزهایی است که خودش می داند و خدای خودش. یک چیزهایی است که پنهان مانده و گاه گداری یک نشانه هایی، تلنگرهایی ما ها دیدیم و احساس کردیم ولی واقعا درهایش بسته است جوری است که می گویند دیگر هر کس را راه نمی دهند یک محرم اسرار می خواهد که ما محرم اسرار نبودیم.

گفت و گو از:صدیقه رضوانی نیا

۱۹ فروردین ۱۳۹۵ ۱۴:۳۰

اظهار نظر

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده:
پست الکترونیک: *  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500  


کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به بنیاد بین المللی فرهنگی هنری امام رضا (ع) می‌باشد.