English Arabic
به شمس توس خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود
    
 

زندگینامه و فضایل حضرت احمد بن موسی شاهچراغ (ع)

 

بخش اول : زندگینامه حضرت احمد بن موسی (علیهما السلام)

حضرت سید امیر احمد(علیه السلام) ملقب به شاهچراغ و سیدالسادات الاعاظم، فرزند بزرگوار امام موسی کاظم(علیه السلام) است.

پسران امام هفتم علیه السلام بنا به مشهور نوزده نفر می باشند. حضرت احمد بن موسی(علیهما السلام) و محمد بن موسی(علیهما السلام)  از یک مادر که ((ام احمد)) خوانده میشد متولد گردیدند.

 

فضائل مادر حضرت شاهچراغ (علیه السلام)

علامه مجلسی در کتاب ((مراة العقول)) در شرح حدیث پانزدهم می گوید:

ام احمد مادر بعضی اولاد آن حضرت می بود و او داناترین، پرهیزگارترین و گرامی ترین زنهایش در نزد آن حضرت بود که اسرار خود را به وی می سپرد و اماناتش را نزد او ودیعه می نهاد.

در کتاب اصول کافی در باب ((امام در چه زمانی میداند امام است)) آمده است که حضرت امام موسی کاظم(علیه السلام)  امانت سربمهری به ((ام احمد)) سپردند و فرمودند بعد از شهادت من هر کس از اولاد من در طلب این امانت آمد خلیفه و جانشین من است. با او بیعت نما که جز خدا کسی خبر از این امانت ندارد. بعد از شهادت امام موسی(علیه السلام) حضرت امام رضا(علیه السلام) به نزد ام احمد آمدند و امانت پدر را طلبیدند. ام احمد بگریه افتاد و دانست که امام (علیه السلام) شهید شده اند. پس آن بانوی محترمه امانت را بر حسب وصیت آنحضرت به امام رضا(علیه السلام) تقدیم نمود و با ایشان بعنوان امام هشتم شیعیان بیعت کرد.

 

بیعت حضرت احمد بن موسی(علیهما السلام) و  مردم مدینه با علی بن موسی الرضا(علیهما السلام)

هنگامی که خبر شهادت حضرت امام موسی کاظم(علیه السلام) در مدینه منتشر شد، مردم بر در خانه ((ام احمد)) جمع شدند. آن گاه همراه با احمد بن موسی(علیهما السلام) به مسجد آمدند و به سبب شخصیت والای احمد بن موسی(علیهما السلام) گمان کردند که پس از شهادت امام موسی کاظم(علیه السلام) وی جانشین و امام است. به همین سبب، با وی بیعت کردند و او نیز از آنها بیعت گرفت، پس بر بالای منبر رفت و خطبه ای در کمال فصاحت و بلاغت بیان کرد و فرمود:(( ای مردم، هم چنان که اکنون تمامی شما با من بیعت کرده اید، بدانید که من خود، در بیعت برادرم علی بن موسی(علیهما السلام) هستم. او پس از پدرم، امام و خلیفه بحق و ولی خداست. از طرف خدا و رسولش بر من و شما واجب است که از او اطاعت کنیم.))

پس از آن،‌ احمد بن موسی(علیهما السلام) در فضایل برادرش علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) سخن گفت و تمامی حاضران تسلیم گفته او شدند و از مسجد بیرون آمدند، در حالی که پیشاپیش آنها احمد بن موسی(علیهما السلام)  بود. آن گاه خدمت امام رضا(علیه السلام) رسیدند و به امامت آن بزرگوار اعتراف کردند. سپس همگی با حضرت امام رضا(علیه السلام) بیعت کردند و حضرت علی بن موسی(علیهما السلام) درباره برادرش(احمد) دعا فرمود:(( هم چنان که حق را پنهان و ضایع نگذاشتی، خداوند در دنیا و آخرت تو را ضایع نگذارد.))

 

عزیمت از مدینه به طوس

در زمان خلافت مامون عباسی لعنة الله علیه که قیام و نهضت سادات هاشمی و علوی به اوج خود رسیده بود و با زعامت و هدایت حضرت امام رضا(علیه السلام) اسلام راستین و حاکمیت الهی ترویج می شد و حقیقت چهره کریه خلفای عباسی و حکومت غاصبین روشن می گشت، مامون به منظور فرو نشاندن مبارزات انقلابی شیعیان و تحکیم خلافت متزلزل عباسی ولایتعهدی خود را به حضرت امام رضا(علیه السلام) واگذار می کند و علیرغم میل باطنی امام(علیه السلام)، مامون حضرتش را از مدینه به طوس انتقال می دهد و ولایتعهدی را به ایشان تحمیل می نماید.

حضور با برکت امام هشتم(علیه السلام) در خراسان باعث می شود که شیعیان و محبان اهل بیت رسالت با اشتیاق زیارت چهره تابناک امامت و ولایت از نقاط مختلف بسوی ایران حرکت کنند.

حضرت احمد بن موسی(علیهما السلام) نیز در همین سنوات(198 تا 203 ه.ق) به همراه دو تن از برادرانش به نامهای محمد و حسین و گروه زیادی از برادرزادگان، خویشان و شیعیان، بالغ بر دو یا سه هزار نفر از طریق بصره عازم عازم خراسان شدند و از هر شهر و دیاری که می گذشتند، بر تعداد همراهانشان افزوده می شد، به طوری که برخی از مورخان تعداد یاران احمد بن موسی(علیهما السلام) را نزدیک به پانزده هزار نفر ذکر کرده اند.

در همین احوال، علیرغم خدعه و نیرنگ های مامون عباسی برای مخدوش ساختن مقام ولایت و چهره علمی حضرت رضا(علیه السلام)، برتری حجت خدا و پیروزی های حضرتش کینه ی مامون عباسی را بیشتر و سرانجام در سال 202 ه.ق امام معصوم را مسموم و به شهادت می رساند. سپس در سوگ ایشان،‌ با ریا کاری به عزاداری می پردازد و جسد مطهر حضرت رضا(علیه السلام) را با احترام در کنار مدفن هارون الرشید قاتل امام موسی الکاظم(علیه السلام) دفن می نماید.

مامون ملعون که از جنایات خویش بسیار متحوحش، و خبث سریرت و دشمنی آل ابیطالب را از اسلاف خویش کمال و تمام به ارث برده بود، با اطلاع از حرکت حضرت احمد بن موسی(علیهما السلام) برادر بزرگوار امام رضا و یارانش به قصد خراسان، به جمیع حکام و عمال خود دستور داد هر کجا از بنی فاطمه و اولاد پیغمبر بیایند مقتول سازند. و پیروان سادات بنی هاشم را با آزار و شکنجه مرعوب و مقهور حکومت غاصب نمایند.

خبر حرکت احمد بن موسی(علیهما السلام) توسط کارگزاران حکومتی به مامون رسید. مامون که ورود برادران امام را به مرکز حکومت، تهدیدی جدی برای موقعیت حساس خود می دید و از هم داستان شدن برادران و شیعیان امام با وی هراسناک بود، ‌به همه حکمرانان خود، دستور داد که: در هر کجا قافله بنی هاشم را یافتند، مانع از حرکت آنها شوند و آنها را به مدینه بازگردانند یا مقتول کنند.

این دستور به هر شهری که می رسید، کاروان از انجا گذشته بود، مگر در شیراز که پیش از رسیدن کاروان احمد بن موسی(علیهما السلام)، حکم به حاکم وقت رسید. حاکم فارس ((قتلغ خان)) مردی سفاک و خونریز بود. وی با لشکری انبوه از شهر خارج شد و در برابر کاروان احمد بن موسی(علیهما السلام)  اردو زد.

احمد بن موسی(علیهما السلام) در دو فرسنگی شیراز با قتلغ خان روبرو شد. در آن جا خبر شهادت برادرش علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) انتشار یافت، و به احمد بن موسی(علیهما السلام) خبر دادند که اگر قصد دیدن برادر خود علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) را دارید، بدانید که وی فوت شده است.

حضرت احمد بن موسی(علیهما السلام)  که وضع را چنین دید،‌ دانست که نخست،‌ برادرش در طوس شهید شده است

؛دوم، برگشتن به مدینه و یا غیر آن ممکن نیست؛ سوم، این جماعت به قصد مقاتله و جدال در این جا گرد آمده اند. بنابراین، اصحاب و یاران خود را خواست و جریان را به آگاهی همه رساند و افزود:

قصد این ها ریختن خون فرزندان علی بن ابی طالب(علیهما السلام) است، هر کس از شما مایل به بازگشت باشد یا راه فراری بداند، می تواند جان از مهلکه به سلامت برد که من چاره ای جز جهاد با این اشرار ندارم. تمامی برادران و یاران احمد بن موسی(علیهما السلام) عرض کردند که مایل اند در رکاب وی جهاد کنند. آن بزرگوار در حق آن ها دعای خیر کرد و فرمود: پس برای مبارزه،‌ خود را آماده سازید.

 

جدال و پیکار

سپاه قتلغ خان در برابر یاران احمد بن موسی(علیهما السلام) صف های خود را آراستند، و جنگ نابرابری آغاز شد. در نتیجه ی رشادت و فداکاری یاران احمد بن موسی(علیهما السلام)، دشمن شکست خورد و عقب نشینی کرد. این جدال در سه نوبت و به مدت چند روز ادامه یافت. در پیکار سوم، سپاهیان قتلغ خان شکست خوردند و ناچار از محل درگیری،‌ قریه کُشن تا نزدیک برج و باروی شهر شیراز به مسافت سه فرسخ عقب نشستند و از ترس به درون حصار شهر پناه بردند و دروازه های شهر را محکم بستند. احمد بن موسی (علیهما السلام) به اردوگاه خویش، در قریه کُشن، نزدیک یاران خویش بازگشت. در این نبرد، عده ای از امامزادگان و اصحاب احمد بن موسی(علیهما السلام) زخمی و تعدادی نزدیک به سیصد نفر به شهادت رسیدند.

 

 

نیرنگ دشمن

روز دیگر، احمد بن موسی(علیهما السلام)  یاران خود را به پشت دروازه شهر شیراز منتقل کرد و همان جا خیمه زد. قتلغ خان که دریافت قادر به پیکار با احمد بن موسی(علیهما السلام) نیست و با وجود عشق و فداکاری که در سپاه احمد بن موسی(علیهما السلام) موج می زند، توان مقابله مردانه با آنها را ندارد، با عده ای از فرماندهان سپاه خود، طرح نیرنگی را ریخت تا بلکه با این روش بر آن ها فایق آیند. بر اساس نیرنگ و توطئه طراحی شده،‌ جمعی از سپاهیان جنگ آزموده ی خود را با شیوه جنگ و گریز به صفوف یاران احمد بن موسی(علیهما السلام) گسیل داشت و به آن ها دستور داد در اولین درگیری وانمود به عقب نشینی و شکست کنند و به سوی دروازه های شهر بازگردند. یاران و برادران احمد بن موسی(علیهما السلام) با این خدعه وارد شهر شدند، دشمن مکار، دورازه های شهر را بست. سپاهیان قتلغ خان که از پیش در گذرگاههای شهر کمین کرده بودند،‌ یاران احمد بن موسی(علیهما السلام)  را هر کدام به وضعی و در موضعی به شهادت رساندند.

 

شهادت احمد بن موسی(علیهما السلام)

در نتیجه توطئه دشمن بسیاری از یاران احمد بن موسی(علیهما السلام)  به شهادت رسیدند و عده ای نیز که از نیرنگ دشمن به سلامت گریخته بودند، ‌در اطراف پراکنده شدند. مورخان اتفاق نظر دارند که غالب امامزادگان در فارس و دیگر شهرهای ایران، از پراکنده شدگان این نهضت هستند.

حضرت احمد بن موسی(علیهما السلام) نیز مورد تعقیب دشمن قرار گرفت و قتلغ خان با شمار زیادی از سپاهیان خود به آنها هجوم برد. احمد بن موسی(علیهما السلام) شجاعانه در مقابل دشمن پایداری کرد و به دفاع از خود پرداخت. برخی از منابع می نویسند: احمد بن موسی(علیهما السلام) به تنهایی با لشکر انبوهی به نبرد پرداخت. دشمن چون دید از عهده او برنمی آید، ‌شکافی در جایگاه استراحت وی ایجاد کرد و از پشت بر سرش شمشیر زد؛ سپس خانه را خراب کرد، و بدن او در زیر توده های خاک، در محلی که هم اکنون مرقد و بارگاه اوست،‌ پنهان شد.

 

پیدایش قبر احمد بن موسی(علیهما السلام) در زمان اتابکان

بیشترین و معتبرترین منابع متقدم و متاخر که به شرح حال و زندگانی احمد بن موسی(علیهما السلام) پرداخته اند، آشکار شدن مدفن احمد بن موسی(علیهما السلام) را در عهد امیر مقرّب الدین مسعود بن بدر بین سال های (658-623) می دانند.

شیراز نامه زرکوب شیرازی(تالیف به سال 764 ه.ق) از قدیمی ترین ماخذهایی است که پیدایش قبر احمد بن موسی(علیهما السلام) را در عهد امیر امیر مقرّب الدین مسعود بن بدر ثبت کرده است، وی می نویسد:

قبر امامزاده معصوم، امیر احمد بن موسی(علیهما السلام) در میان شهر، قریب مسجد نو افتاده، امیر مقرّب الدین مسعود بن بدر که از خاصگان و مقربان اتابک بن ابوبکر سعد بن زنگی بن مودود بوده، عمارتی در خاطر داشت و در آن جایگاه قبری یافته اند، مکشوف گشته،‌ شخص مبارک او همچنان در حال اعتدال، تغییر و تبدیل در وی تاثیر نکرده،‌ خاتمی که در انگشت مبارکش بود، احتیاط فرمودند، منقّش بوده به نام احمد بن موسی، ائمه و افاضل و عقلا و اعیان شیراز جمع گشته اند و تحقیق کرده، صورت در حضرت اتابک معروض داشته اند. اتابک ابوبکر، مشهدی بر آن جا ساخته و عمارتی فرموده که به مرور زمان اشتهار یافته است و خلق شیراز بعد از آن که به کرات و صرّات در حالت فروماندگی و حیرت،‌ التجا بدان جناب کرده اند و استمداد نموده اند و مقاصد و مطالب ایشان محصل آمده،‌ بدین منوال آن مشهد مبارک اشتهار یافته.

معین الدین ابوالقاسم جنید شیرازی که دو سال بعد از درگذشت زرکوب، یعنی در سال، یعنی در سال 791 ه.ق به کتاب خود، شدالازار فی حط الاوزار عن زوّار المزار، پرداخت و فرزندش عیسی بن جنید، آن را از زبان عربی به فارسی به نام هزار مزار ترجمه کرده است و بر آنچه که زرکوب در شیرازنامه آورده است، تاکید دارند. مولف شدالازار ضمن شرح مختصری از نسب،‌ فضایل و شهادت احمد بن موسی(علیهما السلام)، کشف مرقد آن حضرت را در عهد امیر مقرّب الدین مسعود بن بدر ذکر می کند.

بنا به گفته جنید شیرازی، هیچ کس از محل شهادت احمد بن موسی(علیهما السلام) آگاه نبود تا زمان مقرّب الدین مسعود بن بدر که وی قبر آن حضرت را یافت و بر آن گنبدی ساخت. درباره ی اینکه چگونه مشهد احمد بن موسی(علیهما السلام) کشف شده، جنید هیچ گونه آگاهی نمی دهد.

وی در توصیف جسد مبارک آن حضرت می افزاید، هنگامی که حضرت را رویت کردند، رنگ مبارک وی برنگشته و هیچ تغییری در بدن آن حضرت دیده نشده و کفن وی همچنان تازه مانده و از روی انگشتری وی که عبارت «العزّة‌ لله احمد بن موسی» بر آن نقش بود، وی را شناختند.

علاوه بر این چند ماخذ، که از نزدیک ترین منابع تاریخ محلی عصر اتابکان است، منابع دیگری نیز در دست است که آشکار شدن مشهد احمد بن موسی(علیهما السلام) را به عصر امیر مقرّب الدین نسبت می دهند.

 

بخش دوم : شخصیت و فضایل حضرت احمد بن موسی(علیهما السلام)

حضرت سید امیر احمد(علیه السلام) ملقب به شاهچراغ و سیدالسادات الاعاظم، فرزند بزرگوار امام موسی کاظم(علیه السلام) است. در فضیلت احمد بن موسی(علیهما السلام) سخن بسیار است. به طور کلی از آنچه نسب شناسان، علمای رجال، محدثان، محققان، مورخان،‌ مولفان و نویسندگان در خصوص احمد بن موسی(علیهما السلام)  و فضایل وی نوشته اند،‌ بر می آید که او کریم، شجاع، فاضل،‌ صالح، پرهیزگار، صاحب ثروت و منزلت، بزرگوار و با عزت بوده و نزد پدرش منزلتی خاص داشته است. شب ها تا صبح به عبادت مشغول بود، با قلم خود، ‌قرآن بسیار نوشت و شخصی موثق و راوی احادیث زیادی از نیای خود بود.

شیخ مفید علیه الرحمه در کتاب خود بنام ((ارشاد)) در شرح حال حضرتش می فرماید:

حضرت احمد بن موسی(علیهما السلام)  جلیل القدر،‌ کریم و پرهیزگار بود و حضرت موسی بن جعفر(علیهما السلام)  او را دوست و مقدم می داشت و مزرعه خود که معروف بود به «بسیره»، به او بخشید و گویند حضرت احمد بن موسی رضی الله عنه هزار بنده خرید و در راه خدا آزاد نمود. حسن بن محمد بن یحیی برای من حدیث کرد از جدش که گفت: شنیدم از اسماعیل فرزند حضرت موسی بن جعفر(علیهما السلام)  که می گفت: پدرم با فرزندان خود از شهر مدینه بسوی برخی از اموال خود بیرون رفت و با احمد بن موسی(علیهما السلام) بیست مرد از خدمتگزاران و خادمین پدرم همراه بودند و چنان مراسم احترام و ادب نسبت به آنجناب بجای می آوردند که هرگاه احمد بن موسی(علیهما السلام) می نشست آن بیست تن می نشستند و چون برمی خاست بپا می ایستادند. در چنین شرایطی پدرم احمد را قلباً چنان دوست می داشت و باطناً به وی مهر می ورزید که چون احمد از پدر غافل می گردید پدرم مخفیانه با گوشه چشم بر او نگاههای گرم و محبت آمیز می نمود و چشم از وی برنمی داشت و ما متفرق نمی شدیم تا اینکه احمد از جمع ما خارج نمی گشت.

محمد کشی در کتاب خود، احمد بن موسی(علیهما السلام) را یکی از فضلای عصر خود نام می برد و او را از محدثانی می شمارد که احادیث زیادی از پدر و اجداد بزرگوارش نقل کرده و می نویسد که: احمد بن موسی(علیهما السلام) به دست مبارک خویش، قرآن کریم را نوشته است.

سید محسن امین، در اعیان الشیعه به نقل از محمد بن هارون موسی نیشابوری(محدث نیشابوری) در کتاب لُبّ الانساب، ضمن شرح فضایل احمد بن موسی(علیهما السلام) می نویسد:

 ... و گفته می شود که احمد بن موسی(علیهما السلام) سه هزار بنده داشت و هزار بنده را آزاد کرد و هزار قرآن با دست مبارکش نوشت و او با عزت و بزرگوار و دارای منزلتی بزرگ بود. و احادیث بسیاری از پدر و اجدادش حکایت کرده است.

 

بخش سوم:کرامات و شفا یافتگان حضرت شاهچراغ (ع)

رویای شگفت انگیز

یکی از رزمندگان جبهه های حق علیه باطل با توسل به حضرت احمدبن موسی شاهچراغ(ع) بهبودی خود را بدست آورد.

رزمنده اسلام منصور قاضی زاده در گفتگو با خبرنگاران رسانه های گروهی اظهار داشت:

 در عملیات والفجر یک، بر اثر اصابت گلوله کاتیوشا و موج انفجاری که نزدیکی من صورت گرفت ابتدا ذات الریه گرفتم و بعد دردی کشنده سراسر کمر و پایم را فرا گرفت تا اینکه به کرمان برای معالجه انتقال یافتم. در این شهر بعد از اینکه پزشکان مرا جواب کردند، گفتند امکان دارد در تهران معالجه شوم. پایم دیگر حرکت نمی کرد، دردم به قدری بود که نمی توانستم به تهران بروم. از طرفی از معالجه خود ناامید بودم. چون پزشکان گفته بودند بر اثر صدمات وارده به رگ کمر و نخاع امکان دارد دیگر نتوانم فعالیت بدنی داشته باشم. شب را با دعای کمیل و توسل به امامان آغاز کردم، نیمه های شب وقتی که در میان درد جانفرسا به خواب رفتم، در رویا منظره ای عجیب دیدم. توی خواب، صحرائی در نظرم مجسم شد، لبانم خشک بود و دنبال نجات دهنده ای می گشتم. در همین حال آقایی به من نزدیک شد، خوب که دقت کردم دیدم آن آقا شهید آیت الله دستغیب است. ایشان جلو آمدند و با همان لهجه شیرازی از من سوال کردند: «به دنبال چه می گردی؟» من جریان را گفتم ایشان گفتند: ((آن چیزی که که تو دنبال آن هستی در این بیابان پیدا نخواهی کرد، تو باید از احمد بن موسی یاری طلبی)). در میان درد و ناله صبح از خواب برخاستم و به نزد سیدی بنام ((خوشرو)) رفته، جریان ماوقع و آنچه را که در خواب دیده بودم با ایشان در میان گذاشتم. وی توصیه نمود که هرچه زودتر به شیراز بروم. بعد از وضو وارد حرم مطهر شدم. در کنار حرم پاهایم لیز خورد و ضعفی سراسر بدنم را فرا گرفت. دوباره دست به ضریح گرفتم و تضرع و زاری را آغاز نمودم که از حال رفتم. بخود که آمدم احساس کردم دیگر دردی در پاها و کمرم نیست. بلند شدم و راه رفتم و از حرم بیرون آمدم. در آستانه صحن مطهر عصایم را به یکی از خدام آستان دادم و گفتم دیگر به این نیازی ندارم.                      

    خرداد ماه 64

عنایت به خانواده شهداء

 

بانو تقی زاده خواهر یکی از شهداء که از چهار سال قبل دچار بیماری شده و از دو هفته پیش  دچار اختلال حواس، لالی زبان و فلج قسمتی از بدن شده بود در حرم مطهر احمدبن موسی(ع) شفا یافت. در پی شفای این خواهر که ظرف چهار سال بیشتر تلاشهای گروهی از پزشکان برای معالجه وی مثمر ثمر واقع نشده بود، مراسم دعا و نیایش با حضور سید محمد مهدی دستغیب تولیت آستان مقدس احمدی و محمدی(ع) برگزار شد.                18/4/1365

 اولین دیدار خرداد 1366

خواهر پوران قاسمی فرزند گرگعلی که چند روز قبل در زادگاه خود سیرجان بر اثر یک سلسله مسائل خانوادگی و تاثرات روحی قوه ناطقه خود را از دست داده بود، از مراجعت مکرر به مراکز درمانی نتیجه ای نگرفته و بعضی از پزشکان مداوای وی را غیر ممکن دانسته بودند. این خواهر متوسل به هنگام شب و در عالم خواب به محضر مبارک آقائی بزرگوار شرفیاب می شود و ایشان وی را در توسل به حرم مطهر حضرت احمدبن موسی شاهچراغ(ع) ذکر می فرمایند. خواهر قاسمی سیرجانی عصر روز عید سعید فطر برای اولین بار وارد شیراز می شود و پس از  تشرف به حرم مطهر حضرت احمدبن موسی(ع) مدتی در کنار ضریح مقدس در حال تضرع و توسل بسر برده تا اینکه پس از ساعاتی با فریادهای((شاهچراغ)) زبان وی مجددا گویا و قوه تکلم خود را باز می یابد.

بدنبال بهبود و شفا یافتن خواهر قاسمی نقاره خانه حرم مطهر حضرت شاهچراغ(ع) بصدا درآمد.    

  خرداد 1366

 با هزاران امید

 جابر خالدی فرزند عزیز قلی 24 ساله و اهل روستای علیا خفرک سفلی از توابع مرودشت می باشد. در دوران سلامت چندین بار به جبهه های نبرد حق علیه باطل شتافته و همراه با سایر رزمندگان اسلام در جنگ حق علیه باطل شرکت نموده و علیرغم شهادت برادرانش به اسامی حمید و مسعود خالدی یکدم از مبارزه با صدامیان کافر دست برنداشته بود. نامبرده به دنبال شهادت برادرانش و دیگر ناراحتی ها و مصیبت های خانوادگی سرانجام در شب دهم ماه رمضان پس از افطار دچار سکته می شود و طرف چپ بدن بخصوص پای چپش بطور کامل لج می گردد. وی بلافاصله به وسیله نزدیکان و همسایگانش به بیمارستان مرودشت منتقل شده و سپس به دو تن از پزشکان خصوصی مراجعه می کند که نتیجه ای نمی بخشد. وی آنگاه به توصیه پزشکان مرودشت به بیمارستان شهید فقیهی شیراز اعزام می شود، ولی پس از آزمایشات مختلف و عکسبرداری از همه جا ناامید شده بالاخره در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان بر اساس خوابی که یکی از نزدیکانش می بیند که وی در حرم حضرت شاهچراغ(ع) شفا یافته است بوسیله چند نفر از بستگانش با هزاران امید به پابوس فرزند هفتمین اختر آسمان ولایت و امامت حضرت احمدبن موسی(ع) می شتابد و با قرائت قرآن و دعا از آن بزرگوار طلب شفا می نماید. دقایقی پس از نیمه شب ملاحضه می کند که یک روحانی بالای سر او ایستاده و همراه با او دست به دعا برداشته است. وی پس از لحظاتی روحانی مزبور را دیگر نمی بیند و متوجه می شود طنابی که پای او را به ضریح بسته است باز شده و در میان هلهله زائرینی که در حاشه ضریح مقدس به نوحه خوانی و سینه زنی مشغولند او افسوس می خورد و با خود می گوید که چرا من نمی توانم همدوش این برادران به سینه زنی بپردازم. در همین لحظات بناگاه از خود بیخود می شود و به یک باره روی پای خویش می ایستد. زائرین حرم با مشاهده وضعیت این جوان افلیج که بصورتی غیر مترقبه شفا یافته بلافاصله او را در آغوش می گیرند و شکر و سپاس می گویند.

اردیبهشت ماه 1367

 اشک شوق

 اینجانب سید مجید قلندری تاج فرزند سید حسن 17 ساله ساکن شهرک محمد بن جعفر طیار محصل کلاس دوم تجربی هستم. پدرم کشاورز است. یکروز در منزل میهمان داشتیم و مشغول تهیه غذا بودیم، من در حال سفره انداختن بودم که یکدفعه از ناحیه چپ سینه و قلبم احساس سوزش و درد زیاد نمودم و دستهایم را که بلند کردم تقریبا نفسم داشت قطع می گردید و روی زمین افتادم و بطور کامل دیدم که طرف چپم ناراحت است و بالاخره پای چپم بطور کامل ناقص و فلج گردید. فورا نزدیکانم مرا به بیمارستان افشار دزفول بردند، ولی اثر نداشت و دکترهای آنجا اعلام نمودند باید فورا به بیمارستان اهواز منتقل شوم. البته لازم به یادآوری است که سوزن به پایم می زدند، اصلا نمی فهمیدم، حتی سیگار را روی پایم خاموش نمودند و نفهمیدم و در اهواز به دکتر محسن راز افشار مراجعه نمودم ولی ایشان هم علیرغم اینکه مقادیر زیادی مرا معاینه نمودند و نسخه هایی هم دادند ولی اصلا اثر نکرد و حتی ایشان هم ناامید بودند. بسیار از مسئله ناراحت بودم و رنج می بردم. بنا بود برای معالجه به تهران برویم ولی با استخاره و بعد از این خوابی که حالا نقل می کنم تصمیم به آمدن به شیراز گرفتم. من اصلا تابحال به شیراز نیامده بودم، ولی حدود ده روز قبل بسیار ناامید شده بودم، شب در خواب آقایی را با قد و قامتی آراسته با لباس سفید و عرقچین سبز خدمتشان رسیدم، آقا خودشان را معرفی فرمودند که من شاهچراغ هستم بلند شو بیا، هر چه زودتر زیارت ما بیا. از خواب بیدار شدم و از خانواده مصرا خواستم که مرا به شیراز برای زیارت مولا حضرت شاهچراغ(ع) بیاورند. بالاخره روز جمعه 12 بهمن ماه همراه مادر و برادرم حمید که معلم است به شیراز آمدیم. ناامید از همه جا حرم مطهر حضرت احمدبن موسی(ع) را با توکل به حق تعالی و توسل به چهارده معصوم پاک زیارت نمودم و روز موعود یعنی یکشنبه فرا رسید و آمدم بندی را از دفتر شاهچراغ(ع) گرفتم و به ضریح مطهر خود را بستم و سرم را به زیر انداختم و دعا و ناله می کردم. بعد از حدود سی دقیقه همان آقا را که در خواب دیده بودم اما این دفعه با لباس سبز کمرنگ و عرقچین سبز بر سر داشت و گفتم آقا مولا و آقا فرمود که چرا نشسته ای؟ بلند شو، من گفتم آقا مریضم من را از راه دور آورده اند. یک پایم فلج شده. آقا فرمودند: من به تو می گویم بلند شو و تو خوب شده ای.

این حرف را شنیدم، یک نیرویی به پایم خورد و دیدم که بند پاره شده و یک نیروی الهی به من کمک نمود و بحمدالله توانستم بلند شوم و زدم زیر گریه و دور ضریح مطهر راه رفتم و متوجه شدم بحمدالله شفا پیدا نمودم.

بهمن 1369

عشق به اهل بیت

 در خـــجسته ایام میلاد حضـــرت قائم(ع) در بارگاه ملکوتی فرزند بزرگوار امام هفتم حضرت احمدبن موسی الکاظم شاهچراغ(ع) معجزه ای رخ داد.

دختر بچه محصل 11 ساله ای بنام مرجان اسدپور فرزند محمد جواد اهل خرمشهر ساکن شیراز که بطور مادرزادی مبتلا به ناشنوائی و لکنت زبان بود و از حدود 2 سالگی خانواده وی با مراجعه مکرر به سازمان بهزیستی-کلینیک ویژه هدایت و چند دکتر متخصص در شیراز قصد مداوای وی را داشتند، اما نتیجه ای حاصل نمی شد. چند شب قبل حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به خواب می بیند و مورد عنایت خاصه این حضرت واقع می شود، و شب جمعه نیز همراه با نزدیکانش به حرم مطهر حضرت شاهچراغ(ع) مشرف شده و پس از زیارت لحظه ای به فکر فرو می رود که شفای خود را از حضرتش بگیرد. لذا با قلبی پاک و آکنده از عشق به اهلبیت عصمت و طهارت به حضرت احمدبن موسی الکاظم شاهچراغ(ع) متوسل می گردد و روسری اش را به شبکه های ضریح مقدس می بندد. پس از آن نوری از ضریح مقدس ساطع می شود و او در ناباوری کامل و گریه فراوان به مادرش می گوید که مادر مگر می شود من خوب شوم و شفا پیدا نمایم؟ که حضرت با عنایت خاصه خود شفای وی را از حق تعالی گرفتند و دختر بچه ناشنوای مادرزاد شفای خود را بدست می آورد. متعاقب وقوع این معجزه خدام حرم مطهر نقاره خانه آستان مقدس شاهچراغ(ع) را بصدا در می آورند.

در مجلس با شکوهی که به همین مناسبت با حضور هزاران تن از شیفتگان خاندان ولایت در صحن مطهر برگزار گردید، حضرت آیت الله سید محمد مهدی دستغیب تولیت آستان مقدس احمدی و محمدی(ع) جریان معجزه حضرت شاهچراغ(ع) و شفا یافتن دوشیزه مرجان اسدپور را بیان نمودند و ضمن تفسیر سوره مبارکه کوثر به ذکر فضائل ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین پرداخت. خانم مرجان اسدپور طی سخنانی از معجزه ای که برایش اتفاق افتاده بود صحبت کرد و شرح بیماری خود را به تفصیل برای زائرن حرم مطهر بیان داشت و پدر و مادرش نیز از خداوند قادر متعال سپاسگذاری نمودند و در پایان از طرف آیت الله دستغیب هدایایی تقدیم دختر شفا یافته شد و مقادیر زیادی شیرینی و پارچه های تبرکی به امت اسلامی حاضر در مراسم اهدا گردید.

بهمن ماه 1373

بلند شو ترا شفا دادیم

پسر بچه ده ساله که محمد نیمزاری اهل و ساکن جیرفت بود حدود هشت ماه پیش دچار تب شدید شده و همزمان با آن خالهای قرمز و سیاهی در بدنش مشاهده می شود. با توجه به ناراحتی شدید نامبرده اطباء و درمانگاههای موجود در جیرفت و کرمان از معالجه وی ناامید شده و اعلام می نمایند که وی مبتلا به سرطان خون می باشد. ناگزیر پدر پسر بچه مزبور او را جهت معالجه به شیراز می آورد و در بیمارستان شهید فقیهی شیراز بستری می کند و سپس بیمار را به بیمارستان علی اصغر شیراز منتقل نموده و چهل روز از بستری شدن وی در بیمارستان مزبور می گذرد، بدون اینکه نتیجه ای گرفته شود. بالاخره در شب جمعه پدر و مادر کودک بیمار از همه جا مایوس شده و تصمیم می گیرند جهت بهبود او به حضرت احمد بن موسی(ع) متوسل شوند با همین هدف فرزند خود را به حرم مطهر شاهچراغ(ع) منتقل کرده و پس از چند دقیقه در کمال تعجب در حضور خدام و زوار حرم، پسر بچه ای از جای خود بلند شده و با صدای بلند می گوید که من خوب شدم و به آغوش مادرش پناه می برد.

آبان ماه 1376

 بگو «یا علی»

پوران رودبارانی که پس از شفا یافتن نام معصومه را بر می گزیند در سن سه سالگی از ناحیه پا و کمر فلج می شود. چندین بار تحت عمل جراحی قرار می گیرد و یک بار هم پلاتین در استخوان او قرار می دهند که متاسفانه عفونت کرده و موجب ناراحتی بیشتر می شود. بررسی پرونده های طولانی پزشکی این بیمار شفا یافته همگی نشان از عجز و ناتوانی دست بشر در شفای بیماری او دارد. این دختر خانم به همراه بستگان و خانواده اش در ایام نوروز برای زیارت حضرت شاهچراغ(ع) به شیراز سفر می کند و در ساعت یک بامداد روز 8/1/73 در سن 23 سالگی با توسل به حضرت احمدبن موسی(ع) در حرم این بزرگوار شفای کامل می یابد.

فروردین ماه 1373

 انگشتری طلا

زهرا نوردی ساکن آران کاشان می گوید مشغول مرتب کردن منزل و نظافت خانه بودم که کمد بزرگ کنار دیوار بر روی من افتاد. مدتی از شدت درد بیهوش شدم. وقتی به خود آمدم، اطافیان کمد را برداشته بودند. شدت درد بحدی بود که راه رفتن برایم مقدور نبود. با همان حال مرا به دکتر بردند. بعد از معاینه گفتند بین مهره های ستون فقرات فاصله افتاده است. هر روز صبح حالت تهوع زیاد داشتم. نمی توانستم بنشینم. بارها به دکترهای زیادی مراجعه کردم، مانند دکتر شفاهی، دکتر صفارزاده و دکتر کرمانی. عکسبرداری و آزمایش های متعدد انجام دادم به جایی نرسیدم.

روزبروز بدتر و ناراحت تر بودم. دمادم به اهل بیت عصمت و طهارت متوسل بودم. با شوهرم صحبت کردم، تصمیم گرفتیم به پابوس حضرت شاهچراغ(ع) بیائیم. در راه مرتب نذر و نیاز می کردم. نذر کردم اگر خوب شدم، انگشتری طلای خود را به حضرت هدیه دهم. عصر به زیارت شاهچراغ(ع) آمدیم. شدیدا به آقا متوسل شدم و گریه کردم. گفتم: آقا می دانی من رنجهای زیادی کشیدم. درد بسیار تحمل کردم. خیلی خرج دوا و دکتر کردم. دیگر طاقت درد کشیدن ندارم. کاسه صبرم لبریز شده، آقا نجاتم بده، مرا دست خالی به آران برنگردان.

شب شده بود، در حالیکه اشک از چشمانم جاری بودف لحظه ای در کنار ضریح مطهرش به خواب رفتم. در خواب دو نفر سید که یکی شال سبز بر گردن و عبای مشکی بر تن داشت با قدی بلند و رشید و دومی با لباس سفید دیدم. آن سید بزرگوار دست برگرفت و گفت:(( بیا ببین من طلا دارم. انگشترت برای خودت)). بعد به تختی که در کنار حرم بود اشاره کرد، روی آن بخوابم و پارچه سبزی که بر گردن داشت بر روی من انداخت که همزمان بیدار شدم و متوجه شدم که هیچگونه دردی ندارم و بطور کامل شفا پیدا نموده و اللحمد الله خوب شده ام.

 نوید بشارت

خانم زرانگیز تند رو چنین می گوید: دو روز قبل از خواب که بیدار شدم ناباورانه متوجه شدم که اصلا هیچ چیز را نمی بینم. خیلی گریه کردم. شوهرم مرا به بیمارستان خلیلی برد. دکترها گفتند کاری از دست ما ساخته نیست. شوکه شده است. به خانه برگشتیم. اصلا نمی دیدم. دنیا برایم تیره و تاریک بود. اما نور امید در دلم می درخشید. امید به فضل و کرم خدا، در منزل نماز می خواندم و متوسل بودم. زمان را از یاد برده بودم. امروز هم از صبح مشغول ذکر و راز و نیاز بدرگاه خدا بودم. بخاطر ندارم ساعت چند بود که خواهر شوهرم مقداری بخور بابونه و اسفند برایم داد که خوابم برد. نمی دانم چطور شد، هراسان از خواب پریدم و دلم گوهی می داد که با عجله برای زیارت حضرت شاهچراغ(ع) بروم. از شوهرم خواهش کردم هرچه سریعتر مرا به شاهچراغ(ع) ببرد.

همراه خواهر و مادر شوهرم به حرم آمدیم، شبکه های ضریح مطهر را در دست گرفتم و بوسیدم و گریه کردم، ضجه زدم و التماس کردم که: ((آقا مرا شفا بده، یا شاهچراغ مرا شفا بده)). نمی دانم چه شد که بی هوش گشتم. بعد از مدتی نوری شدید به چشمانم خورد و مردم را دیدم که دور من جمع شده اند، فهمیدم شفا پیدا نمودم. بلند شدم، سبکی و معنویت خاصی در خود احساس می کردم. همه جا روشن بود. مردم صلوات می فرستادند و جمعیت لباسهایم را برای تبرک پاره می کردند که توسط خدمه حرم به دفتر حرم هدایت شدم. از حضرت شاهچراغ(ع) می خواهم واسطه شود، خداوند همه مریض ها را شفا دهد انشاءالله.

جمعیت در مقابل درب ورودی دفتر حرم مطهر موج می زد. نقاره خانه آستان مبارک می نواخت و نوید بشارت می داد.

 

ضریح مطهر

ثریا کارآمد 26 ساله چنین می گوید: مدت 4 روز بود که لال شده بودم و قادر به حرف زدن نبودم. حتی هیچ کس را نمی شناختم. مرا به چند دکتر و بیمارستان بردند اما فایده ای نداشت. پس از یکی دو روز از بیماریم، قادر به راه رفتن هم نبودم. به پدرم با اشاره گفتم مرا به شاهچراغ(ع) ببرد. آنها هم مرا به اینجا آوردند و به ضریح بستند. به حضرت متوسل شدم و بعد از مدتی از خود بیخود شدم، وقتی به خود آمدم دیدم می توانم حرف بزنم و راه بروم، بلند شدم و شروع به حرف زدن کردم. به خواهر شوهرم که در کنارم بود گفتم که حضرت شفایم داده و چند مرتبه گفتم ((یا شاهچراغ)) و از خوشحالی انگشترم را به حضرت هدیه کردم و داخل ضریح مطهرش انداختم.

تیر ماه 1368

لحظه شیرین دیدار

من فاطمه خطبائی فرزند علی در کلاس دوم دبستان شهید دوران ایج استهبان درس می خوانم. سه هفته قبل یک دفعه چشمانم کور و نابینا شد. طوری که دیگر هیچ چیز و هیچ کس را نمی دیدم. پدر و مادرم همه گریه می کردند. خودم هم گریه می کردم و ناراحت بودم. پدرم و خویشانم مرا به چند دکتر بردند و در آخر هم من را در بیمارستان خوابانیدند. حدود یک هفته در بیمارستان بودم. یک شبد خواب دیدم آقائی قدبلند که خیلی هم خوشکل و زیبا بود بسراغم آمد. من هم که اول ترسیده بودم سلام کردم و ایشان به من جواب سلام داد و مرا نوازش کرد و دست بر سر و رویم کشید. به من گفت که بلند شو تو خوب شدی. وقتی از خواب بیدار شدم دیدم که خوب شده ام و چشمانم همه جا را می بیند. اول خیلی خوشحال شدم و سپس گریه نمودم. درب اتاق باز شد دیدم پدرم هست. او را دیدم و خندیدم و بعد هم موقعی که پدرم مرا در بغل گرفت با هم گریه کردیم.

علی خطبائی پدر فاطمه چنین می گوید:حدود 9 روز بود که فاطمه در بیمارستان بستری شده بود. عصر روز نهم بسیار منقلب شده بودم. کسی را هم نداشتم که بدادم برسد. یکدفعه به ذهنم خطور کرد که بیایم و متوسل به حضرت شاهچراغ(ع) شوم. بسیار افسرده بودم که چرا این پیشامد ناگوار برایم پیش آمده است. در فکر فرزند دلبندم بودم و به آینده او فکر می کردم. از بیمارستان بیرون آمدم، به آستان مبارک حضرت شاهچراغ(ع) رسیدم. نزد ضریح مطهرش رفتم و در حالیکه بی اختیار بسیار گریه می نمودم گفتم:((یا شاهچراغ، من با این بچه چه کنم؟ فاطمه در بین خواهران و برادرانش چگونه طاقت بیاورد ؟)) از ناراحتی تقاضای مرگ او را کردم گفتم:(( یا شاهچراغ! یا جنازه فرزندم را بده با آمبولانس به ایج ببرم یا او را شفا بده.))

11آبان1377

در انتظار فجر

سیمین تاج جمالی اهل ابراهیم آباد رامجرد 23 ساله چنین می گوید: ده روز قبل بعد از یک سردرد شدید حالت تشنج به من دست داد. تمام بدنم سوزش بسیار زیاد پیدا نمود. قادر به شناسایی همسر و فرزندانم نبودم. تمام فامیل هایم را که اطرافم بودند می دیدم ولی فکر می کردم آنها غریبه اند و آنها را بجا نمی آوردم. مرا به چند بیمارستان و دکتر خصوصی برای درمان بردند که اثری نبخشید تا اینکه در دیروز در خواب دیدم که حضرت شاهچراغ(ع) به منزل ما آمدند و دست مبارک خود را بر سرم گذاشتند و فرمودند((به زیارت ما بیا)).

از خواب بیدار شدم و پشت سر هم درخواست نمودم که نزدیکانم مرا به شاهچراغ برای زیارت ببرند. بالاخره دیروز بعداز ظهر همراه خانواده ام که یادم نیست چه کسانی بودند مرا به شاهچراغ آوردند و در حالیکه زیر بغلم را گرفته بودند مرا به حرم مطهر بردند. در حال زیارت بودم که متوجه شدم حالم بسیار خوب شده است. همه مریضی ها از تنم رخت بربسته بود. امروز صبح به یاد مریضی و حالتی که به من دست داده بود افتادم و ترسیدم و ظهر دوباره به زیارت آمدم و در حرم در عالم رویا حضرت را دیدم که فرمودند:(( من شما را دیروز شفا دادم. صلوات بفرستید و بلند شوید)). من هم همین کار را کردم.

شهریور ماه 1368

هاله ای از نور

با خبر شدیم دختری یازده ساله بنام خیری آموزگار فرزند حیدر اهل و ساکن دلوار بوشهر با الطاف خداوندی و عنایت سیدالکریم حضرت شاهچراغ(ع) شفا یافته است. از شفا یافته که در کلاس چهارم دبستان درس می خواند خواستیم در رابطه با ناراحتی که داشته است و چگونگی شفا یافتنش برایمان تعریف کند:

حدود یک ماه و نیم است که مریض می باشم. اول ناراحتی شدید سرماخوردگی و بعد گلویم چرک نـــمود. سپس کلیه درد سختی گرفتم. پدر مرا در دلوار به نزد دکتر منصور عالمی فرد برد. بعد از معاینه گفت چرک پیش رفـــته است، باید برای مداوا به بوشهر بروی. صبح فردای آنروز پدر و مادرم مرا به بوشهر بردند و در بیمارستان فاطمه زهرا(س) گفتند، باید بستری شود. دو نفر از دکترها خانم قاسی و خانم دکتر انارکی بودند. 12 روز در آنجا بستری بودم و خوب نشدم. آنها گفتند باید به شیراز بروی. پدر و مادرم مرا در بیمارستان نمازی شیراز بستری نمودند، جمعا شش روز در آن بیمارستان بستری بودم و کلیه برنامه های پزشکی مانند عکسبرداری و انواع آزمایشها روی من انجام گرفت، و بالاخره بنا شد کلیه مرا عمل کنند. 12 ساعت به من هیچ نوع غذایی ندادند. از خستگی و ناراحتی حدود 11 شب خوابم برد و حضرت شاهچراغ(ع) را در خواب دیدم. سربند سبزی بر سر مبارکشان بود. آن حضرت جلو آمده به من فرمود:((چه مشکلی داری؟ من گفتم:کلیه ام بسیار ناراحت است و ادرارم خونی است)). آقا فرمودند: ((تو انشاءالله خوب می شوی و من هم به تو کمک می کنم و شب جمعه هم به دیدار من بیا)) و سر مرا دست کشید و بوسید. از خواب بیدار شدم.صبح دکترها آمدند و فشار خون مرا گرفتند و دیدند فشار خونم روی یازده است. فکر کردند اشتباه شده، دوباره فشار خونم را گرفتند و خوشبختانه فشار خونم روی یازده بود. دکترها هم تعجب کردند و مرا معاینه کردند و رفتند. چند نفر را به اتاق عمل بردند و من منتظر بودم نفر بعدی باشم که دکترها با چند نفر دیگر آمدند و دوباره فشارم را گرفتند و معاینه کردند و بلافاصله گفتند که خوب شده است و احتیاج به عمل ندارد. اللحمد الله خوب شده ام و هیچ به ناراحتی ندارم.

دستان مبارک

نامش احمد خسروی کارمند شبکه بهداری شازند اراک است. شرح حال خود را که به دستان مبارک حضرت احمدبن موسی شفا پیدا نموده چنین ذکر می کند:

 ((یا من اسمه دواء و ذکره شفاء)) السلام علیک یا احمد بن موسی(ع) یا شاهچراغ. من در تاریخ 73/2/5 به علت کمر درد شدید به دکتر مراجعه نمودم و تشخیص دادند که دیسک کمر دارم و باید حتما عمل کنم. ده روز استراحت کامل در منزل دادند که اینجانب استراحت مطلق نمایم. بعد از چند روز احساس نمودم پای راستم حس ندارد. جریان را به دکتر یونس حیدری که پزشک من بود رساندم. ایشان بعد از معاینه اینجانب آه بلندی کشید. گفتم دکتر چه شده؟ گفت بهتر است هرچه زودتر به اراک بروی. مرا با آمبولانس به اراک انتقال دادند. در آنجا دکتر شیخ حسنی و دکتر پور خلیلی مرا جواب دادند که دیسک کمرش را عمل می کنیم ولی حس به پای او نمی توانیم بدهیم. من زیر گریه زدم. احساس بی کسی و غریبی سراپای وجودم را فرا گرفته بود. مرا به خانه آوردند. زیاد گریه کردم. از گریه من همسرم نیز به گریه افتاد. ناگهان برق امیدی در دلم جرقه زد. با ارادتی که به حضرت احمدبن موسی(ع) داشتم متوسل شدم به شاهچراغ. ساعت 7 شب چون زیاد گریه کرده بودم از خستگی خوابم برد. در خواب آقا حضرت احمدبن موسی را دیدم که با دستان مبارکشان به کمرم دست کشیدند و فرمودند:(( بلند شو! بلند شو! )) از خواب بیدار شدم در حالیکه سر پا ایستاده بودم. بی اختیار فریاد زدم ((الله اکبر)) از صدایم اهل منزل فهمیدند شفا پیدا کرده ام. تا 12 شب همسایه ها و آشنایان به عیادت من می آمدند و تا 4 صبح حالتی روحانی همه را گرفته بود و ((سبحان الله)) می گفتند. فردای آنروز همسایه ها همگی از زن و مرد به دیدنم آمدند و طلب حاجت از مولایم احمد بن موسی(ع) می کردند. آش برپا نمودند و تمامی اهل محل را آش نذری دادند و مرا جهت پابوسی مولایم حضرت شاهچراغ(ع) به شیراز بدرقه نمودند. روز 73/2/18 ساعت 9 صبح به آستان مقدس حضرت احمدبن موسی(ع) مشرف شدم. خیلی شلوغ بود. شهید آورده بودند. بعد از نماز زیارت که در حرم خواندم حالت روحانی عجیبی داشتم. از خود بیخود شدم و به گفته همسرم بمدت 5/2 ساعت بیهوش شدم و زائرین که از گفته های همسرم که گفته بود این شفا شده ی احمد بن موسی(ع) است از شفای من مطلع شده بودند و بر سر و صورتم برای تبرک دست می کشیدند.

مژده شفا

نور صداقت در چشمانش می درخشید. قالیچه ای که خود بافته بود برای هدیه به دفتر حرم آورده بود. گفت نذر داشتم برای حضرت. جریان چیست؟ با همان راستی و صفای باطنی اش لب به سخن گشود و گفت:

شوهرم کاگر ساده است. دو پسر و یک دختر دارم. از عشایر ترک فارس هستم. ماه محرم سال گذشته فرزند یکساله ام بعد از یک تب شدید فلج گشت. او را به شیراز آوردم. مدتی در بیمارستان سعدی و نمازی بستری بود. در بیمارستان نمازی آب کمر او را آزمایش کردند، اثری نبخشید. به پیشنهاد بستگانم او را نزد چند دکتر خصوصی از جمله دکتر قشقائی، دکتر اسکندری، دکتر نوذری و دکتر یعقوبی بردم. آزمایشات زیاد و درمانهای مختلف تجویز کردند اما همگی عاجز از معالجه او شدند. آنها گفتند فلج کامل است و نمی توان برای او هیچ کاری کرد.

از شدت ناحتی از پای درآمده بودم. غم سراپای وجودم را فرا گرفته بود. ناامید از همه جا بی اختیار به یاد حضرت شاهچراغ(ع) افتادم. بچه را بغل کرده به همراه برادم به پابوس شاهچراغ آمدیم. گفتم: یا شاهچراغ. من شفای بچه ام را از تو می خواهم. دستم بدامنت آقا. من جز شما کسی را ندارم. آقا شاهچراغ! اگر بچه ام خوب بشه برایت قالی می بافم.

نمی دانم چه شد. همین مقدار یادم هست که از بس گریه و زاری نمودم از حال رفتم . ناگهان نوری مشاهده کردم که همه جا را گرفته بود. شخصی مرا صدا زد:

 

((خانم، این بچه مال شما است؟)) به حال خود آمدم. چشمانم را باز کردم. آن شخص گفت: خانم! این بچه مال شما است؟ چرا مواظب او نیستید، توی این شلوغی زیر دست و پای زوار ممکن است آسیب ببیند.))

نگاه کردم دیدم حالت بچه تغییر کرده، او را در بغل گرفتم. برادرم گفت: شرف مژده، قاسم شفا پیدا کرده.

آری شفا یافته بود. حال عجیبی داشتم. از شادی سر از پا نمی شناختم. بچه ام را می بوسیدم. ضریح آقا را می بوسیدم. وقتی بخود آمدم دیدم در منزل هستم. از خوشحالی نفهمیدم چطور تا خانه آمدم. نذر کرده بودم قالیچه را که تمام کردم بچه را بیاورم داخل صحن آقا راه برود. اکنون پسرم قاسم دو سال دارد. از درب حرم که وارد شدیم بچه را رها کردم تا چشمش به آب و فواره افتاد، دوان دوان بسمت آب حرکت کرد. حالا هم این قالیچه نذری که خودم بافته ام هدیه آوردم.

امامزاده حسین(ع)

با اوج گیری قیام علویان در سرزمین های اسلامی گروهی از آنان برای تداوم بخشیدن به مبارزاتشان به سوی ایران که از امنیتی نسبی برخوردار بود مهاجرت کردند. در این مهاجرتها عده ای زیادی از سادات و امامزادگانی در زمان کوتاه ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام) از بلاد عراق و حجاز و یمن به خراسان آمدند؛ اما هنوز غالب آنها به مقصد نرسیده بودند که واقعه شهادت امام رضا (علیه السلام) پیش آمد. بعد از شهادت حضرت رضا (علیه السلام) از طرف مأمون عباسی به تمام حکام و امراء بلاد بین راه دستور داده شد که کلیه سادات را دستگیر و یا به قتل برسانند. (قیام سادات علوی ص 160)

با شهادت این بزرگواران و به خاک سپردن آنها؛ ایران بقاع بسیاری از امامزادگان شد. یکی از این عزیزان حسین بن موسی الکاظم (علیه السلام) می باشد که مدفنش در شهر طبس بوده و دارای بارگاه و موقوفاتی می باشد. امامزاده حسین (علیه السلام) از آخرین فرزندان موسی بن جعفر (علیه السلام) بود که در سنین نوجوانی پیش از شهادت برادر بزرگوارش حضرت رضا (علیه السلام) با کاروانی به ایران آمد و در پی تعقیب عمال عباسی، مخفیانه به طبس روی آورد و در آنجا به شهادت رسید. (عالم زاده، 1377: 17).

کتب انساب الطالبین و قاموس الرجال حسین را فرزند امام موسی کاظم (علیه السلام) دانسته اند. (انساب الطالبین ص 152، قاموس الرجال ج 11 بخش آخر)

شیخ صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه جلد اول و همچنین تهذیب الاحکام شیخ طوسی جلد اول و بحار الانوار در جلد 48 حسین بن موسی (علیه السلام) را از محدثان عصر خویش دانسته و روایاتی را از پدرش موسی بن جعفر و مادرش و مادر احمد بن موسی نقل نموده است. ( معجم رجال الحدیث ج 7 ص 106)

نسب شناس محمدبن محسن الحسینی در کتاب منتقله الطالبیه ص 219 می نویسد: «حسین بن موسی در بغداد بود که در پی مهاجرت فرزندان موسی بن جعفر و بنی هاشم به نقاط مختلف ایران، حسین بن موسی نیز به جانب طبس روانه شد و چون به طور سری و مخفیانه راهی طبس شده بود بدین جهت به (مفقود) معروف گردید؛ لذا در کتب انساب و مشجرات مکرر از ایشان به مفقوده یاد شده است. به موضوع مفقوده بودن ایشان آقای ابوعبدالله بن طبا طبا در قرن پنجم در کتاب منتقله الطالبیه ص 218 می گوید: «گروهی در طبس اند که به آنها موسوی گفته می شود و از اولاد مفقوده اند و مفقود لقب گروهی از طالبیون است که ناشناخته بودند و بازماندگانشان معروف به فرزندان فلان مفقوده می باشند و در اینجا مراد حسین بن موسی بن جعفر (علیه السلام) است.

نسابه دیگرابی سعد سهل بن عبدالله نجاری معتقد است که حسین بن موسی فرزندانی دارد که از دیر زمان در شهرستان طبس زندگی می کردند. وی گوید به عقیده من موسویون به احمدبن موسی الکاظم منتسب اند. در حالی که نسب شناسان می گویند: حسین بن موسی الکاظم مقیم طبس بوده و آنجا از دنیا رفته و آرامگاهش آنجاست. این حسین نام از تمامی برادران به برادرزاده خود امام جواد (علیه السلام) مهربانتر بود (منتقله الطالبیه ص 218)

در تأیید این موضوع صاحب کتاب قرب الاسناد می نویسد: از امام جواد سؤال شد که کدامیک از عموهایت نسبت به تو بهتر رفتار کردند؟ آن حضرت فرمود: «حسین». امام رضا (علیه السلام) هم فرمودند: « به خدا سوگند امام جواد درست گفته که حسین نسبت به او خوش رفتار ترین افراد بود. (قرب الاسناد ص 378 ـ بحار الانوار ج 49 ص 219)

آقای سید عبدالرزاق کمونه حسینی در کتاب آرامگاههای خاندان پاک پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و بزرگان صحابه و تابعین، ترجمه عبدالعلی صاحبی چاپ 1371 در صص 175 ـ 174 می نویسد: «طبس به فتح «ط» و «ب» مرکز ناحیه ای میان نیشابور و اصفهان و کرمان است و قهستان قاین و طبسان نامیده می شود. طبسان به صورت تثنیه به قول حموی شامل طبس عناب و دیگری طبس تمر است و مشهور ترین همان طبس است که محصولش خرماست و شهری نزدیک مشهد امام رضا (علیه السلام) است. نقل شده که حسین بن امام موسی کاظم (علیه السلام) آن جا درگذشته است. ابوطالب اسماعیل مروزی در انساب الطالبیه گوید: «طبسیهایی که به حسین بن امام منسوبند معتقدند که حسین بن موسی در طبس از دنیا رفته است و در آنجا قبر حسین و اولادش عبدالله و احمد قرار دارد.» در بعضی از منابع تاریخی نامه ای منسوب به امام رضا (علیه السلام) خطاب به حاکم طبس ضبط شده که تاریخ آن مربوط به شعبان سال 199 هجری قمری می باشد. در این نامه امام رضا (علیه السلام) دو بار کلمه مفقود را بکار برده اند. با توجه به تاریخ نگارش نامه، محاسبه سن حسین هنگام مفقود شدن که در نامه به آن اشاره شده و مدت زمانی که مخفیانه بسر برده چنین بر می آید که تاریخ ولادت ایشان باید اواخر قرن دوم یعنی حدود سال 178 هجری قمری بوده باشد. ایشان احتمالا آخرین فرزند موسی بن جعفر (علیه السلام) بوده که دوره کودکی و نو جوانی وی مصادف با حکومت هارون الرشید بوده ودر زمان ورود امامزاده به طبس والی این شهر عامربن زروامهر بود. (عالم زاده بزرگ، حسین ابن موسی الکاظم ستاره پرفروغ آسمان کویر انتشارات آستان قدس رضوی 1377ص 17)

امام رضا (علیه السلام) به محض اطلاع از آمدن حسین به جانب خراسان برای عامربن زروامهر (والی طبس) که مورد اعتماد ایشان بود نامه ای به او می نویسد و او را از ورود آن امامزاده باخبر نموده تا گزندی به وی نرسد. اصل نامه در دسترس نیست و مطلعین محلی مدعی اند که اصل آن نامه نزد میرزا غلامحسین متولی که در زمان حیاتش تولیت امامزاده طبس را برعهده داشته نزد خود نگه می داشته و بعد از مرگش یکی از دوستان او به قصد انتقال آن به کتابخانه آستان قدس از طبس بیرون برده و دیگر اثری از آن در دست نیست. سواد این نامه که امروزه در نزد بسیاری موجود می باشد در دیوان خطی میرزا علی منشی باشی متخلص به رشیدی موجود است. نسخه ای هم در خزانه آستانه مبارکه رضویه مضبوط است. اصل نامه به خط کوفی بوده و تمامت آن را ابوالقاسم سحاب در تاریخ رضوی مذکور داشته چنین است:

ترجمه رونوشت نامه منسوب به حضرت رضا (علیه السلام) چنین است:

بسم الله الرحمن الرحیم

از علی بن موسی بن جعفرالرضا به عامربن زروامهر مرزبان طبسین:

سلام بر تو همانا ستایش می کنم خداوندی را که غیر او خدایی نیست. پروردگارا از تو می خواهم که بر محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) بنده و پیامبرت درود فرستی. ستایش خدایی یکتایی را سزاست که از همه جهانیان بی نیاز و همه به او نیازمندند. خدای توانایی که از همه برتر است و بر آنچه بخواهد تواناست خدایی که هر که از او یاری بخواهد او را یاری دهد و هر که به او پناه برد او را پناه دهد. حاکم همه حاکمان و پرورش دهنده همه پرورش دهندگان، هیچ موجودی بر وجود مقدسش پیش نگرفته و هیچ چیز جایگزین او نمی باشد. قلم بر حمد و ثنایش در گردش است پس در پنهان و آشکار راز نافرمانی او بپرهیزد؛ اما بعد در میان کارها برای ما پیش آمدی روی داده و در آن ناحیه بر هیچ کس بجز تو اعتماد ندارم و آن این است که فرزندی از فرزندان قریش از عترت پیامبر (که درود خدا بر او باد) مفقود شده و این موضوع موجب حزن و اندوه شده است. این فرزند حسین نام دارد او نزدیک بلوغ رسیده و در سن کودک 12 ساله است. رنگ چهره اش گندم گون و در سفیده چشم راستش نقطه قرمزی است. گونه هایش برجسته است و موهایش صاف، از زمانی که مفقود شده 9 سال می گذرد. اطلاع یافتم که او قصد آن ناحیه را که دروازه خراسان است داشته و در آنجا ساکن است. از تو می خواهیم از دوستانت کمک بخواهی و اقدام به یافتن این گمشده کنی و چنانچه او را یافتی پس از آنکه صفات و نشانه هایش برایت مسلم شد مرا آگاه سازی و از تو می خواهم که نسبت به او نیکی و مدارا و ملاطفت نمایی تا خداوندی که بر همه ولایت دارد او را به خانواده بزرگوارش که مضطرب هستند برگرداند و از راه بزرگواری کارهای کوچک و بزرگی را که در آن ناحیه برایت پیش می آید برای من بنویس که ان شاء الله و تعالی مرا در انجام آن موفق خواهی یافت و فرمان خدای عز و جل در سوره مبارکه نساء می فرماید: «ان الله بامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکمو بالعدل ان الله کان سمیعا بصیرا». پس از آن فرموده: « اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء قردوه الی الله و الرسول» و سلام و رحمت خدا و برکاتش بر تو و همه دوستان مسلمانت باد آنانکه فرمانهای الهی را شنوا بوده و فرمان بردار خدا و رسولش هستند.

آقای سید محمود مرعشی در پاسخ به نامه مدیریت فرهنگی آستان قدس رضوی راجع به حسین بن موسی الکاظم (علیه السلام) چنین می نویسد: «آنچه از کتب انساب فراوان و مشجّرات بر می آید آن است که این امامزاده فرزند بلافصل آن حضرت است و هیچگونه تردیدی در این زمینه میان علمای علم نسب نبوده و آنچه اختلاف بین آنها واقع شده است که آیا این امامزاده دارای نسل و عقب می باشد یا خیر؟ جمعی از انسابان معتقدند که نسل دارد و از دیر زمان در خود شهرستان طبس زندگی می کردند. راجع به زندگی نامه و مبارزات آن حضرت هیچ گونه تعرضی در کتب انساب و تراجم نیامده است».

آقای آیتی در کتاب بهارستان می نویسد: «بعید نیست که سلطان ابراهیم رضا مدفون در ناحیه طبس مسینا (روستای آبگرم) از فرزندان حسین بن موسی باشد. در کتاب عمده الطالب هم نوشته که «و بالطبسین قوم یقولون انهم موسویون و انهم من ولد الحسین بن موسی و کتبوا الی کتابا و ما اجبت عن شیئی»

جایگاه و مکان زیارتگاه

آستان امامزاده حسین بن موسی الکاظم (علیه السلام) در شهرستان طبس، در شمال شهر طبس در موقعیت 56 درجه و 55 دقیقه طول شرقی و 33 درجه و 35 دقیقه عرض شمالی و در ارتفاع 660 متری سطح دریا قرار گرفته است. (در دل کویر ودر گلشن زیبای طبس قرار دار)

اولین بانی و زمان احداث اولین ساختمان مزار به درستی مشخص نیست. باستناد کتیبه قدیم، بنای اصلی این مزارمربوط به قرن پنجم هجری قمری بوده است. ساختمان امامزاده مجموعه ای از بناهایی می باشد که بتدریج به بنای اصلی و اولیه افزوده شده است.

بنا به نقل صاحب کتاب طرائق الحقایق، آرامگاه امامزاده حسین در مرکز شهر قدیمی و باستانی طبس جای داشته و بقعه و بنا و موقوفاتی دارد و شهر قدیم در اطراف همان امامزاده بود. «بر اساس کتیبه ای که در درون بنای اصلی بارگاه امامزاده بوده بنای اولیه امامزاده به صورت اتاقی مربع بوده که در بالای آن فضایی هشت وجهی و گنبدی بر فراز آن نهاده بودند. (طرائق الحقایق ج 3 ص 719)

دایره المعارف تشیع کیفیت بقعه و گسترش بناهای اطراف آرامگاه امامزاده را به هنگام معرفی بناهای تاریخی و اماکن باستانی ایران قبل از زلزله 1357 چنین معرفی نموده است:

این زیارتگاه در آن زمان دارای صحن و ایوان و حرم بوده و درشرق حرم صحن کوچکی معروف به بست بوده و در غرب این بست، راهرو و آب انبار بزرگی به گنجایش هزار متر مکعب قرار داشته و در کنار این صحن ایوانی معروف به ایوان امیرعلی شیرنوایی وجود داشته است. می گویند: در گذشته این ایوان دارای نقاشی ها و گچ بری های جالبی بوده و ارتفاعی بیشتر از امروز داشته است. با عبور از ایوان راهروی طولانی وجود داشته و در دو طرف آن مقبره هایی با تاریخ کهن بوده از جمله سنگ قبر خواجه شمس الدین حسین شاه نامی با تاریخ 800 هجری بوده که هنوز موجود است و در برابر مقبره مزبور ساختمان دیگری معروف به چهل چراغ و مقبره عماد الملک و میرزا ابوالقاسم خان و سردار مکتوم که همگی حکمران طبس بوده اند دیده می شد. در سمت جنوب بنای چهل چراغ، در ورودی حرم قرار داشت. قبل از ورود به حرم دو رواق با گنبدی به ارتفاع 15 متر دیده می شد که از آنجا به محوطه مستطیلی شکل وارد می شدیم که به دارالحفاظ معروف بود. وقتی وارد حرم می شدیم حرم چهار گوشه ای را می دیدیم که بر فراز آن گنبدی به ارتفاع 12 متر برپا شده بود. دیوارهای حرم تا زیر گنبد با گل های زیبا نقاشی شده بود. بر بالای دیواره حرم کتیبه ای با خط نسخ نگارش یافته بود که این کتیبه از قدیمی ترین تاریخ های مربوط به این آرامگاه یعنی سال 449 هجری قمری بود». به این کتیبه کتاب سرزمین و مردم ایران ص 801 اشاره کرده است. در آن کتاب آمده: آرامگاه امامزاده حسین بنا به نوشته کتیبه درون گنبد در 449 هجری قمری ساخته شده است. روی صندوق چوبی مرقد تاریخ 980 هجری قمری دیده می شد. از ایوان سمت جنوب امامزاده به صحن دیگری راه می یابیم که ابعاد آن 24×23 متر است و اطرافش مقبره های خصوصی بنا شده است. در وسط اتاق، زیر گنبد ضریحی نقره ای مشبک با طول 4/20 متر و عرض 2/60 متر و ارتفاع 3/5 متر نصب شده بود و در درون ضریح سنگ قبری از جنس مرمر در ابعاد 2/67 متر طول و 1/16 متر عرض و 1 متر ارتفاع داشته است. این بنای قرن پنجم با توجه به زلزله های مخرب محلی و خواست مردم در طول زمان بارها مرمت و بازسازی شده است. این بنا به شماره 337 در فهرست آثار تاریخی ایران به ثبت رسیده است». ( دایرة المعارف تشیع جلد 2 ص 422)

تصویری وجود دارد که برگرفته از کتاب آثار ایران می باشد که ساختمان زیارتگاه امامزاده حسین بن موسی الکاظم (علیه السلام) را که مربوط به عهد تیموریان در قرن هشتم است را نشان می دهد. این تصویر در کتاب حسین بن موسی ستاره پر فروغ آسمان کویر در سال 1377 ص 66 انتشارات به نشر آستان قدس نیز آمده است. این بنا در عهد صفویه مرمت و بازسازی شد و ساختمانهایی به آن افزوده شد و صحن ها و رواق هایی در کنار بقعه با خشت و گل بنا شد و گنبد اصلی نیز مرمت و تزیین گردید و موقوفاتی برای تأمین مخارج و هزینه های آن معین شد.

در دوره قاجاریه به سال 1205 هجری قمری با توجه به کتیبه موجود بنای حسین بن موسی در زمان حکمرانی امیرحسن خان شیبانی مرمت و بازسازی می گردد. به احتمال زیاد این بازسازی تاریخ احداث بنای اولیه را از بین برده است. کتیبه ای که سال 494 زمان ساخت بنای اصلی آرامگاه را نشان می داد تا قبل از زلزله مخرب 1357 در گنبد بنا مکتوب بوده است. (ص 69 کتاب حسین بن موسی ستاره پر فروغ آسمان کویر در سال 1377 ص 66 انتشارات به نشر آستان قدس). این بنای تاریخی به شماره 337 در فهرست آثار تاریخی ایران به ثبت رسیده است.

شبانگاه بیست و پنجم شهریورماه 1357 براثر زلزله وحشتناک 7/4 ریشتری تمام شهر طبس در کمتر از چند ثانیه به تلی از خاک مبدل شد و بقعه و بارگاه امامزاده نیز از اين زلزله در امان نماند و بکلی ویران شد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر حسب فرمان امام (رحمة الله علیه) آستان قدس رضوی بازسازی این بارگاه را آغاز و در سال 1363 زیارتگاهی بسیار مجلل و با شکوه بر فراز مدفن این امامزاده احداث شد. پس از اتمام بقعه مرکزی حرم مطهر به متولیان محلی واگذار شد؛ لیکن به لحاظ موقعیت جغرافیایی بقعه و قرار گرفتن آن در مسیر راه زائران امام رضا (علیه السلام) که از مناطق مرکزی به مشهد الرضا مشرف می شدند و با توجه به عدم امکانات بازسازی کامل این امامزاده توسط متولیان محلی سبب شد تا مقام معظم رهبری طی حکمی بتاریخ 1373/4/4 تولیت این مکان مقدس را به آیت الله واعظ طبسی نماینده خود در خراسان و تولیت آستان مقدس رضوی تفویض نمایند.

ساختمان فعلی

طرح جامع آستان امامزاده با زیر بنای هفتاد هزار متر مربع با کاربریهای فرهنگی، خدماتی، درمانی و تفریحی شامل بخش های ذیل می باشد:

حرم

حرم امامزاده حسین بن موسی (علیه السلام) به شکل مربع و به مساحت 120 متر مربع می باشد. ازاره ی آن از کف حرم به ارتفاع 1/37 متر از سنگ مرمر اعلا به رنگ سبز یشمی و مابقی تا سقف به مساحت 600 متر مربع آینه کاری می باشد. اگر آینه کاری سایر نقاط امامزاده را در نظر بگیریم جمع کل آینه کاری به 4060 متر مربع می رسد.

در وسط اضلاع حرم هشت ترنج بزرگ به صورت گچ کاری و زمینه آبی دیده می شود که سوره های کوچک قرآن با خط و طراحی زیبا در آن مکتوب است. حرم از چهار طرف چهار در ورودی دارد که در صفه های زیبا و از چوب گردو ساخته شده و به رواق ها ارتباط دارند. علاوه بر این درها تعداد 24 در چوبی در محل ورود به دیگر نقاط بقعه قرار دارد.

رواق ها

تعداد 8 رواق که چهار تای آن اصلی و به شکل مربع در ابعاد 9×9 متر و چهار رواق به صورت هشتی بین رواق های اصلی به مساحت 78 متر مربع با سقف گنبدی به نام های دارالسلام، دارالولایه، دارالعباده، دارشهدا، دارالشکر، دارالرّحمه، دارالذّکر و دارالمغفره در اطراف ضریح ساخته شده است.

گنبد بر فراز بارگاه گنبدی زیبا جای دارد که نمای بیرونی آن از کاشی معرق تزیین یافته است. در سطح گنبد ترنج هایی از کاشی معرق وجود دارد که در ترنج بالایی کلمه «الله» و در ترنج های زیر اسامی پنج تن «محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین» به طرز زیبایی نوشته شده در ساق گنبد به صورت کمربندی آیاتی از سوره نور مکتوب شده است. بلندی گنبد از داخل حرم 12 متر و از بیرون 25 متر و قطر دور گنبد 42 متر می باشد. چهل چراغی بزرگ با 159 شعله و تعداد چهار لوستر 24 لامپی و 8 لوستر 66 شعله ای در صفه های ورودی به حرم دیده می شوند. سقف حرم دارای دو پوشش است. پوشش اول آینه کاری و بین دو پوشش آن فضایی خالی وجود دارد. نمای داخلی گنبد از کف تا ارتفاع 1/37 متری با سنگ مرمر و باقی تا سقف آینه کاری می باشد. در زیر سقف گنبد تعداد 8 ترنج با زمینه آبی گچ کاری شده و سوره های کوچک قرآن به شکل زیبایی در آن نوشته شده است. در آینه کاری دیوارها کتیبه ای در ارتفاع 7 متری از کف با زمینه زرد رنگ طراحی و هفده آیه از سوره یاسین با خط ثلث بر روی آن نوشته اند. تعداد چهار برج ساعت در اطراف گنبد به ارتفاع 9 متر دیده می شود که معرق کاری شده و از دو سو زمان را نشان می دهد.

گلدسته ها

در 4 زاویه صحن امامزاده تعداد چهار گلدسته به عنوان برج ساعت مرتفع و زیبا به ارتفاع 40 متر و قطر 11 متر با 90 پله و با کاشی کاریها زیبا و معرق کاری جلوه خاصی به بارگاه می دهد. (امینی، 1385: 169)

صحن

صحن امامزاده بالغ بر چهل و چهار هزار متر مربع وسعت دارد. دارای شش باب سردر بزرگ ورودی است. سردر صحن ها هر کدام 275 متر مربع زیربنا دارند که در دوطبقه با رعایت معماری سنتی ساخته شده و در مجموع تعداد 12 سوئیت با تجهیزات کامل سکونتی می باشند.

بر سردرهای بزرگ صحن معرق کاری و نماسازی کامل اجرا شده است. هر یک از سردرهای بزرگ به نامهای: باب الحسین، باب السلام، باب الحوائج و باب الغدیر، باب الشهدا و باب الرضا نام گذاری شده اند.

سقاخانه

تعداد دو سقاخانه با زیربنای 135 متر مربع و ارتفاع 9 متر با گنبد فیروزه ای با کاشی های معرق و سنگهای زیبای گرانیتی در دو سمت پایین پا و بالاسرامامزاده جهت استفاده زوار به صورت هشت ضلعی احداث شده و در اطراف هر کدام چهار برج نور تعبیه شده است.

برج های نور

تعداد 60 برج نور با ارتفاع متفاوت روشنایی مورد نیاز بارگاه امامزاده را تأمین می کنند.

فضای سبز

فضای سبز امامزاده در حدودی به مساحت 42000 متر مربع با کاشت حدود 40 نوع گل و گیاه با 10000 مترمربع به کشت انواع گلها از قبیل گل شب بو، بنفشه، همیشه بهار، مینا چمنی، اطلسی، جعفری، رعنای زیبا، پریوش اختصاص یافته است. بقیه به زیر کشت انواع مرکبات و نخیلات و زیتون که در تمام فصول سبزند موجب شده تا علاوه بر تلطیف هوا جلوه زیبا و منحصر به فرد به صحن و سرا بخشیده و زائران حضرتش را با آسایش روحی و روانی به مشهد الرضا رهسپار می گرداند. (طبس میقات الرضا شماره 12 سال 1392 ص 30)

از دیگر امکانات رفاهی ـ خدماتی امامزاده: پاسگاه انتظامی حرم، دارالشفاء حضرت، گرمابه رضوان با 25 دوش در دو بخش مردانه و زنانه، کشتارگاه ذبح دام نذری زائران، پارک بازی کودکان به مساحت 1000 متر مربع؛ تعداد 160 سکوی زیبا، دو فروشگاه تعاونی و آشپزخانه با تجهیزات کامل و بطور شبانه روزی در خدمت زائران می باشد.

 ضریح

ضریحی که روی مرقد امامزاده قرار گرفته 4/27 متر طول و 2/60 متر عرض و 3/5 متر ارتفاع دارد. کتیبه ای در قسمت فوقانی آن با زمینه آبی طراحی شده که با خط ثلث و طلایی سوره هل اتی بر روی آن نوشته شده است. در قسمت بالای این حاشیه کتیبه طلایی است که انحنایی به سمت بیرون دارد و بالاتر از آن ترنج هایی طلا کاری و جدا از هم ساخته شده که در وسط هر ترنج اسمی از اسماء الهی در زمینه لاجوردی با رنگ سفید نوشته شده است . تعداد این ترنج ها 46 عدد است و چهار گلدان طلایی در بالای هر زاویه ضریح قرار دارد. اطراف ضریح مشبک است و نقره کاری و طلاکاری شده و در وسط ضلع غربی آن دری تعبیه شده که با گل و بوته روکش نقره زینت یافته است. این ضریح در سال 1405 هجری قمری ساخته شده است. مرقد امامزاده در وسط ضریح و دارای سنگ مرمر به طول 2/67 متر و عرض 1/16 متر و ارتفاع 1 متر است و با پارچه ای از جنس مخمل سبز پوشیده شده است. ( امینی: 169)

فعالیت های فرهنگی

مجموعه فرهنگی امامزاده در بنایی با سه طبقه و زیربنای 1760 متر مربع در ضلع غربی متناسب با اقلیم گرم و خشک ساخته شده است. ساختمان فرهنگسرا بر اساس معماری سنتی و بومی بوده و جهت تعبیه هوا در آن از بادگیر استفاده شده است. اهم فعالیتهای فرهنگی امامزاده عبارتند از:

ـ عرضه کتب و محصولات فرهنگی در فروشگاه و نمایشگاه

ـ برگزاری مراسم ویژه به منابستهای اعیاد و تولد ائمه (علیهم السلام) و همچنین شهادت معصومین (علیهم السلام)

ـ اقامه نماز جمعه و اعیاد فطر و قربان و نمازهای جماعت یومیه

ـ برگزاری مراسم دعاهای کمیل، ندبه و توسل و جلسات مربوط به آموزش و تفسیر قرآن و دعوت از قاریان ممتاز و برجسته بین المللی و کشوری

ـ برگزاری جلسات مشورتی جهت بهره گیری از صاحب نظران برای بهبود فعالیتهای فرهنگی

ـ برگزاری مسابقات فرهنگی هنری و ادبی در سطوح مختلف

ـ تهیه، چاپ و توزیع نشریات، بروشور، مجلات و غیره و برگزاری نمایشگاه کتاب و محصولات فرهنگی

ـ فعالیتهای فرهنگسرا و کتابخانه مجهز امامزاده، ارائه خدمات فرهنگی به زائران و همکاری با رسانه های گروهی

ـ بهسازی گلزارشهدای دفاع مقدس در محل امامزاده به مساحت 850 متر مربع توسط بنیاد شهید اجرا شده است.

تسهیلات رفاهی ـ اقامتی

زائرسرا، حدود 150 اتاق به مساحت 72000متر مربع در اطراف صحن وجود دارد که تعدادی از آنها مقبره و باقی محل تشکیل کلاس های آموزش قرآن، فروشگاه، انبار، اسکان کارگران و تأسیسات و اسکان زائران مورد استفاده قرار می گیرد. دفتر زائرسرا بطور شبانه روزی مشغول ارائه خدمات به زائران می باشد. همچنین 12 باب مهمانپذیر(سوئیت) با امکانات کامل به مساحت 1650 متر مربع در سردرهای بزرگ ورودی، پاسگاه انتظامی، دارالشفاء حضرت، پارک بازی کودکان در زمینی کف پوش به مساحت 1000 متر مربع، کشتارگاه جهت ذبح دام های نذری، مجموعه باغ های رضوان شماره 1و 2 با مساحت 80000 متر مربع، گرمابه رضوان با 25 دوش در دو بخش خواهران و برادران، دو باب آشپزخانه با تجهیزات کامل آشپزی، فعالیت شبانه روزی دفتر زائرسرا جهت خدمات رسانی به زائران به طور شبانه روزی در خدمت زائران می باشد.

پارکینگ

تعداد دو پارکینگ شبانه روزی در اضلاعی شرقی و غربی میدان امامزاده بطور شبانه روزی از وسایل نقلیه زائران محافظت می کند و یک پارکینگ رایگان در ضلع شمالی وجود دارد.

 

 

زیارت نامه

السَّلامُ عَلَیکَ اَیُّهَا السَّیِّدُ الزَّکِیُّ، اَلطّاهِرُ الوَلِیُّ، وَالدّاعِی الحَفِیُّ؛ اَشهَدُ اَنَّکَ قُلتَ حَقّاً، حَقّاً، وَنَطَقتَ حَقّاً وَصِدقاً، وَدَعوتَ اِلی مَولایَ وَمَولاکَ، عَلانِیَةً وَسِرًّا، فازَ مُتَّبِعُکَ، وَنَجا مُصَدِّقُکَ، وَخابَ وَخَسِرَ مُکَذِّبُکَ، وَالمُتَخَلِّفُ عَنکَ، اَشهَد لی بِهذهِ الشَّهادَةِ، لِاَکونَ مَنَ الفائِزینَ بِمَعرِفَتِکَ وَطاعَتِکَ، وَتَصدیقِکَ وَاتِّباعَکَ، وَالسَّلامُ عَلَیکَ یَا سَیِّدِی وَابْنَ سَیِّدِی یَا حُسَینَ بْنَ مُوسَی الکاظِم. اَنتَ بابُ اللهِ المُؤتی مَنهُ، وَالمَأخوذُ عَنهُ، اَتَیتُکَ زائِراً، وَحاجاتی لَکَ مُستَودِعةً، وَها اَنَا ذا اَستَودِعُکَ دینی وَاَمانَتی، وَخَواتیمَ عَمَلی، وَجَوامِعَ اَمَلی اِلی مُنتَهی اَجَلی، وَالسَّلامُ عَلَیکَ یَا حُسَینَ بْنَ مُوسَی الکاظِم.

***

سلام بر تو ای آقای پاک و پاکیزه و سرور من و ای دعوت کننده (به حق) به مهربانی، گواهی دهم که تو حق گفتی و به حق و راستی سخن کردی و (مردم را) آشکارا و نهان بسوی مولای من و مولای خودت دعوت فرمودی رستگار شد پیرو تو و نجات یافت تصدیق کننده ات و نومید و زیانکار شد تکذیب کننده ات و آنکس که با تو مخالفت کرد گواه باش برای من این گواهی را تا من بوسیله معرفت و اطاعت تو و تصدیق و پیروی کردنت از زمره رستگاران باشم و سلام بر تو ای آقای من و ای فرزند آقای من، ای حسین بن موسی الکاظم (علیه السلام). توئی درگاه خدا که از آن درآیند و (معالم دین را) از آن بگیرند آمده ام به درگاهت برای زیارت و حاجت های خود را به تو سپرده ام و من اکنون به تو می سپارم دینم و امانتم و سرانجام کارهایم و همه آرزوهایم را تا پایان عمرم و بر تو باد ای حسین بن موسی الکاظم (علیه السلام) سلام و رحمت خدا و برکاتش.

 

آدرس:

استان خراسان جنوبی ـ شهرستان طبس ـ بخش مرکزی ـ شهر طبس

بی بی حکیمه(س)

نسب شریف آن حضرت بنا به نظر صاحب کتب بحارالانوار (ج 48 ص 288ـ316 ) کشف الغمه (ج 3 ص39) تحفة العنبریه (ص 63) و از جمله عالم نسابه سیدجعفرآل بحرالعلوم مضبوط است که: درکوههای بهبهان (زردکوه) مزاری است که منسوب به حکیمه است وکسانیکه آنجا رفت وآمد دارندآن مزار را زیارت کنند.

در جایی دیگر استفتاء یکی از علما به محضر صدق یکی از مراجع جهان تشیع حضرت آیةالله سید علی بهبهانی (رحمة الله علیه) در باب سفر به مرقد منور امامزاده بی بی حکیمه (علیه السلام) چنین آمده است: « ... شانه به رجاء زیارت یکی از اولاد موسی بن جعفر (علیه السلام) جایز و مباح و مسافرت با شرائط قصر است و یعنی عدم اقامه، الاحقیرعلی موسوی البهبهانی ...» ضریح این امامزاده در چندین سال قبل بازسازى شده است این زیارتگاه برای مردم مقدس و مورد احترام است گروه زیادى در طول سال از سراسر ایران و به ویژه از نقاط مختلف جنوب کشور و کشورهاى حاشیهٔ خلیج فارس به ویژه در ایام نوروز براى زیارت مرقد مبارک امامزاده بى‌بى حکیمه(علیها السلام) به این مکان مى‌آیند.

علامه مجلسی درکتاب شریف بحارالانوار ج48 ص 316 در میان فرزندان امام موسی کاظم (علیه السلام) از حکیمه نام برده و اظهار نظر نموده است که در جبال طریق بهبهان مزاری است، منسوب به حکیمه بنت امام موسی کاظم (علیه السلام) از شیعیان وقتی آنجا می رسند، او را زیارت می کنند.

آنطوریکه از شواهد و قرائن و برخی روایات استناد می شود، ام احمد مادر حضرات بی بی حکیمه و محمد بن موسی و حمزه بن موسی و احمد بن موسی معروف به شاه چراغ (علیه السلام) است.

مادر حضرت معصومه (علیه السلام) همان مادر امام رضا (علیه السلام) است و برای مادر حضرت رضا (علیه السلام) نامهای متعددی ذکرکرده اند مانند: خیزران مرسیه، ام البنین، نجمه، تکتم، آروی، سکن، سمانه، سقر، ثقراءو... ، پس از آنکه حضرت رضا (علیه السلام) از او متولد شد به او طاهره گفتند.

چنین به دست می آید، وقتی کاروان احمد بن موسی در منطقه میشان در تنگ طویل و عظیم زردکوه بهبهان (گچساران فعلی) زمان کوتاهی را برای استراحت و بیتوته انتخاب می کنند بی بی حکیمه به علت بیماری و خستگی راه و نبود امکانات کافی فوت می کند و توسط برادرش احمدبن موسی (علیه السلام) در این مکان دفن می گردد.

از طرفی نقل است: قبل از حرکت کاروان به سوی فارس گل گل خاتون کنیز با نجابت و همچنین کاکا مبارک غلام با وفای بی بی حکیمه (علیها السلام) به اذن احمد بن موسی (علیه السلام) با تعداد قلیلی از همراهان در این مکان اسکان موقت می شوند تا جایی که بطور دائم می مانند و در همین مکان به زندگی خویش ادامه می دهند.

مرقد منور کاکامبارک در فاصل ه5 کیلومتری وگل گل خاتون در جوارآستانه مقدس امامزاده بی بی حکیمه (علیها السلام) قرار دارد. شاید هم هر دو سالیانی دراز پس از فوت بی بی حکیمه بعنوان زعیم و تولیت آستانه مستقر و مشغول خدمتگزاری به حرم مطهرشده اند.

روایت مرحوم کلینی و داستان بی بی حکیمه (علیها السلام) در زمان ولادت امام جواد (علیه السلام) و سفارشات امام رضا (علیه السلام) به فرزندش نسبت به ایشان حکایت از آن داردکه تا آن حد وجود شریفش حجت و امین برادر بزرگوارش امام رضا (علیه السلام) بوده است. بنابراین علیرغم اینکه سیره و روایت نسبت به آنحضرت در تاریخ گم شده است و به قول نویسنده فهیم جناب آقای محمد مهدی اشتهاردی علت آن خفقان شدید آن عصر و ترس از نگارش زندگی اهل بیت بوده است در عین حال میتوان بعضی از مطالب را از آنچه به جا مانده شرح داد و استناد نمود .

جلال و جبروت بی بی حکیمه (علیها السلام) به نقل از علامه محدث قمی علامه مجلسی می نویسد: ابن شهر آشوب به سند معتبر از حکیمه خاتون (علیها السلام) بنت موسی بن جعفر (علیه السلام) روایت کرده است: که امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) مرا طلبید و فرمود: در شب تولد امام جواد (علیه السلام) امشب فرزندی نصیب من می شود و بعد اضافه نموده داستان تولد امام جواد (علیه السلام) را و داستان خارق العاده ای از امام جواد (علیه السلام) و اینکه امام رضا فرمودند: آنچه از اعجایب احوال او مشاهده خواهی کرد زیاد است از آنکه اکنون مشاهده کردی.

یکی از امامزادگان مورد توجه عام و خاص که از اقصی نقاط میهن اسلامی ایران به ویژه کشورهای حاشیه نشین خلیج فارس هر ساله بخصوص در فصول تعطیلات نوروزی هزاران مشتاق به حریم عصمت و ولایت را به سوی خود می کشاند آستانه مقدسه حضرت بی بی حکیمه (علیها السلام) می باشد که در ضلع جنوبی فاصله یکصد کیلومتری شهرستان گچساران قرار دارد بقعه متبرکه در موقعیت خاص جغرافیایی در میان دره هایی سر به فلک کشیده و نفت خیز قرارگرفته که در منطقه موردنظر حدود 120 حلقه چاه نفت وجود دارد.

آنحضرت ازکرامات بسیار بالایی برخوردار بوده بطوریکه هر ساله تعدادی از دردمندان و افراد بیمار و لاعلاج را شفا داده است.

نسب امامزاده طبق اسناد و روایات مختلف از دختران بلافصل حضرت امام موسی بن جعفر(علیه السلام) می باشد. در سرگذشت حضرت بی بی حکیمه (علیها السلام) دختر باب الحوائج امام موسی کاظم (علیه السلام) می فرماید در بعضی اخبار و روایات آمده که در زمان حکومت بنی العباس شدت عداوت وکینه بنی عباس علیه اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) اوج گرفت و شروع کردند به حمله و هجوم به خانه های بنی هاشم همه از مدینه فرار کردند و روی به سوی ایران آوردند شدت ظلم بنی عباس بحدی بودکه جوانهای آنها را در هر کجا میدیدند بقتل می رساندند تا زمان ولایتعهدی حضرت امام رضا(علیه السلام) که بنی هاشم برای آزادی خود بطرف ایران آمدند پس از اینکه طبق تاریخ، حضرت امام رضا(علیه السلام) را با حیله به شهادت رساندند تمامی اهل بیت که به ایران آمده بودند خود را گرفتار دیدند و از ترس دشمن پراکنده شدند و دشمن در تعقیب آنها روز بروز بر شدت اعمالش می افزود بطوریکه در هر کجا یکی از بنی هاشم را می دیدند فوری سر می بریدند حضرت بی بی نفیسه به اتفاق برادران و خواهران احمد بن موسی (شاه چراغ) فضل و حسین و حیدر و خواهران حکیمه و زبیده و خدیجه عده ی زیادی از نوادگان امام موسی کاظم (علیه السلام) از طریق خوزستان وارد استان فارس شده و در آنجا جنگ برپا می شود و عده ای به شهادت می رسند و بقیه درکوهها و دشت بهبهان و اطراف پراکنده می شوند و در آنجا عده ای به شهادت رسیده و بقیه به کوهها پناه می برند حضرت بی بی حکیمه(علیها السلام) در این شرایط سخت و دشوار متوجه می شوندکه عده ای از جوانها کشته شده اند دستور داده میشود زنها به کوهها و بیابانها پناه ببرند زنها هم از وحشت و ترس از اینکه دشمن به آنها حمله نماید به کوهها و بیابانها پناه می برند، تشنه وگرسنه از ترس و وحشت به خود می لرزند طبق روایات بی بی مکرمه بر اثر ترس از دشمن به کوهها و بیابانها حرکت می نماید و دشمن هم در تعقیب آنها بوده بی بی همچنان در بیابانهای بی آب و علف سرگردان بوده و دشمن از هر سو در جستجوی آنها بوده تا آنانرا به قتل برسانند بی بی سرگردان و متوحش وتنها از بیکسی خود ناله و زاری می کرد بی بی نفیسه در بیابان ها و تپه ها راه خود را ادامه می دادکه ناگهان دشمنان به بی بی نفیسه رسیدند و او را محاصره کردند. دختری جوان آن هم دختر امام در این حال دست بسوی آسمان برد و دعا کرد و در حالیکه به خود می لرزید می فرمود: یا ارحم الراحمین بحق ابائی العیامین، خلصنی من البلاءالعظیم. در این هنگام به ام رالهی کوه نعره کشید دو تکه شد و شکاف برداشت و بی بی وارد غار شد و شکاف در پشت سرش بهم آمد. در این موقع دشمنان که به محل رسیدند ملاحظه کردند که آنحضرت ناپدید شده و پس از جستجو متوجه گردیدند که بی بی به داخل غار رفته و هیچ راهی ندارد جز یک روزنه که در آن نور می درخشد خسته و ناراحت و عصبانی از اینکه تا اینجا او را تعقیب کرده اند از دستشان رفته چه باید بکنند پس از مشورت تصمیم گرفتندکه آنجا را به آتش بکشند اول آنجا را علامت گذاشتند بعدبیل وکلنگ آوردند تا آنجا را بشکافند چهل شبانه روز آنجا را کندند ولی نتیجه نگرفتند ناچارآتش افروختند و آنجا را به آتش کشیدند و حالت بی بی شد حالت حضرت زینب دختر امیرالمومنین(علیه السلام) در عصر عاشورا که خیمه ها را آتش زدند دشمنان وقتیکه آنجا را آتش زدند هلهله و شادی می کردند به این تصورکه یا او را می سوزانند و یا مجبور به خروج می کنند و دستگیر می نمایند ولی مایوس شدند و سرافکنده و شرمسارآنجا را ترک نمودند و حال بی بی مثل حضرت زینب(علیها السلام) در روز عاشورا شد اما بی بی مکرمه در تنهائی خود نشسته بر غریبی و بیکسی خویش گریه میکرد و خداوند این چنین او را از دست دشمن نجات داد و درآنجا چشمه آب گوارائی مانند آب زمزم جاری نمودکه تاکنون از پشت حرم جاری است و درحال حاضر هم اهالی روستا از آن استفاده می کنند آن بانوی مکرمه تنها در میان کوه باقی ماند و هیچکس به او دسترسی نداشت و مرتبا به درگاه خداوند راز و نیاز می کرد ندا می داد کجایند اهل بیت من کجایند عشیره من کجایند برادران من چه می دانند که من اینک تنها و بیکس در میان کوه نشسته ام آن بانوی بزرگوار تنها در میان کوه باقی مانده بود وکسی به او دسترسی نداشت تا اینکه مدتی نه چندان دور حکومت بنی عباس سرنگون گردید و این ماجرا بر زبانها افتاد که یکی از نوادگان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآل وسلم) داخل کوه شد و از کرم و معجزات الهی از کوه خارج نشده مردم با شنیدن این خبر دسته دسته به آن کوه می آمدند و آنرا تبرک می کردند.

به امامزاده بى‌بى حکیمه (علیها السلام) دخترامام موسی بن جعفر(علیه السلام) مشهور می باشد. نسب شریف آنحضرت بنا به نظر صاحب کتب بحارالانوار (ج 48 ص 288ـ316 ) کشف الغمه (ج 3 ص39) تحفة العنبریه (ص 63) و از جمله عالم نسابه سیدجعفرآل بحرالعلوم مضبوط است که: درکوههای بهبهان (زردکوه) مزاری است که منسوب به حکیمه است وکسانیکه آنجا رفت وآمد دارندآن مزار را زیارت کنند.

در جایی دیگر استفتاء یکی از علما به محضر صدق یکی از مراجع جهان تشیع حضرت آیةالله سید علی بهبهانی (رحمة الله علیه) در باب سفر به مرقد منور امامزاده بی بی حکیمه (علیها السلام) چنین آمده است: « ... شانه به رجاء زیارت یکی از اولاد موسی بن جعفر (علیه السلام) جایز و مباح و مسافرت با شرائط قصر است و یعنی عدم اقامه، الاحقیرعلی موسوی البهبهانی ...» ضریح این امامزاده در چندین سال قبل بازسازى شده است این زیارتگاه برای مردم مقدس و مورد احترام است گروه زیادى در طول سال از سراسر ایران و به ویژه از نقاط مختلف جنوب کشور و کشورهاى حاشیهٔ خلیج فارس به ویژه در ایام نوروز براى زیارت مرقد مبارک امامزاده بى‌بى حکیمه (علیها السلام) به این مکان مى‌آیند.

کرامات

در این میان فرد مومنی که در بندر دیلم اقامت داشت و صاحب اولاد نمی شد روزی به همسرش گفت بیا ما هم کنارآن کوه برویم و از خدا بخواهیم به برکت دختر رسول الله بر ما منت نهد و ما را صاحب اولاد گرداند از خدا می خواهیم به حق و کرامتی که این بی بی نزد او دارد مراد ما را حاصل کند و ما را ناامید برنگرداند همسرش گفت با کمال میل می پذیرم پس بهمراه شوهرش به آن کوه که محل اختفای بی بی بود رفتند زن کنار روزنه که نور از آن به بیرون می تابید ایستاد و به بی بی توسل جست و مقام و مرتبه رفیعی که آنحضرت نزد خداوند داشت سبب گردید که پروردگار کریم فرزندی به آن خانواده عطا فرماید که موجب روشنی دیدگانشان شود. چندی از مراجعت آن زن به دیار خود نگذشت که باردار شده آنگاه که مدت معین را گذراند پسری بدنیا آوردکه به مانند ستاره ای درخشان بود روزی آن مرد به همسرش گفت اینک که به مراد خود رسیده ایم شایسته است نذر خویش را نسبت به دختر امام موسی بن جعفر (علیه السلام) ادا کنیم که این برما واجب است زن گفت آنچه صلاح می دانی عمل کن. تعدادی گوسفند با خود برگرفتند و همراه عشیره خویش رهسپار آن کوه گشته تا نذرشان را ادا نمایند وقتیکه به آنجا رسیدند از بابت نعمتی که خداوند به برکت دختر امام موسی کاظم(علیه السلام) نصیب آنها گردانیده بود به سرور و شادمانی گردهم نشستند روز سوم ناگهان متوجه شدند صاحب نذر یعنی آن پسر در میان آنها نیست و معلوم نیست به کجا رفته است این ماجرا بر پدر و مادر او گران آمد بنای گریه و زاری نهادند و بر سر و صورت خود می زدند شادی آنها مبدل به ماتم شد پدر از همه خواست تا به جستجوی او برخیزند و در میان کوه و دره در پی اوگشتند اما چیزی عایدشان نشد بی آنکه خبری از او بدست آورند بازگشتند و همه ناامید و غمگین بار مراجعت بستند تا به دیارخویش بازگردند هنگام اذان مغرب بودکه یک مرتبه دیدندآن پسر از پشت سرآنها شتابان می آید و صدا می زند مادر پدر بایستید بایستید با دیدن این صحنه همه شادمان و خوشحال بطرف او شتافتند پدر و مادر فرزند خویش را در آغوش فشرده و غرق بوسه نمودند و از او پرسیدندکجا رفته بودی و چه کردی گفت گوش کنید تا به شما بگویم من سر به دره ها وکوهها نهادم همینطورکه اطرافم را نظاره می کردم و می رفتم دیدم درنده ای وحشی از میان کوه پدیدارشد و راه را بر من بست و قصد حمله به من را داشت من نیز برای نجات به این سو وآن سو میدویدم و فریاد می کشیدم آن حیوان درنده در پی من دهان بازکرده بود تا به من حمله ور شودکه یکمرتبه متوجه شدم زنی چون حوریه بهشتی از روزنه کوه بدر آمد مرا در برگرفت و با خود به درون کوه برد، درون کوه نزد او درختان و جویبارها و میوه های فراوان و شاخسارهای آویزان یافتم او درکمال ناز و نعمت به سر می برد اما بر چهره او آثار افسردگی و اندوه هویدا بود او تاکنون که نزد شما می آیم از من نگهداری می کرد و چون فهمیدکه شما بار سفر بسته اید تا برگردید مرا نزد شما فرستاد و این کیسه درون خورجین را به من داد آنها کیسه را گشودند و دیدند درون آن انواع جواهرات و طلا و نقره است و درپای آن پسر بچه نیز خلخالی و برگردنش طوقی از یاقوت سرخ بسته بود و همچنین بر او جامه ای نیکو پوشانده بود و شمشیری نقره فام در دست داشت. والدین آن پسر وقتی این همه هدیه را دیدند بسیار مسرور و شادمان شدند و او را موجب خیر و برکت خود دانستند و از این بابت خدا را سپاس گفتند.

جایگاه و مکان زیارتگاه

آستانه مقدسه امامزاده بی بی حکیمه (علیها السلام) یکی از بقعه های متبرکه مشهور کشور است که در فاصله 700 متری جنوب غربی روستایی که به همین نام معروف است از توابع شهرستان گچساران دوگنبدان حدفاصل بین شهر بندری گناوه به دوگنبدان در دامنه زردکوه بهبهان (گچساران) در میان تنگی عظیم و طویل در فاصله یکصد کیلومتری جنوب شرقی شهر دوگنبدان و 90 کیلومتری شهر بهبهان قرار دارد.

دارای جاده ای کوهستانی و ناهموار، یعنی قبل از اینکه واحدهای ذیربط  راهسازی و ترابری با مشارکت، شرکت نفت گچساران نسبت به جاده سازی آن اقدام کند، مردم دوگنبدان و سایر بلاد از زمانهای گذشته برای رسیدن به این مکان مقدس راهی سخت و صعب العبور و کوهستانی را از طریق روستاهای آب شیرین، کمبل، زهره، باباکلان، با پای پیاده و یا با استفاده از چهارپایان طی می نمودند اما امروزه وجود جاده آسفالته وسایل نقلیه عمومی و امکانات رفاهی موجب گردیده تا زوار بیشتری توفیق زیارت آنحضرت را پیدا کنند به طوری که در روزهای تعطیل و ایام الله زائرپذیر حدود 10/000 نفر به این بقعه متبرکه وارد می شوند و حدوداً 30% از آنان شب را در این مکان بیتوته می نمایند در وضعیت کلی مسیر جاده گچساران به بی بی حکیمه حداقل 6 منزلگاه است. ابتداء از جاده آب شیرین تا منزلگاه دوم یعنی روستان کمبل 7 کیلومتر و از آنجا به دو راهی پالایشگاه آب شیرین شرکت نفت 6 کیلومتر که در نزدیکی این منزلگاه قدمگاه امیرالمومنین معروف و مشهور و دو اصله نخل بلند در سمت راست جاده که البته این محل مورد احترام اهالی می باشد درکیلومتر 30 «پل رودخانه زهره» منزلگاه دیگری است که چشم انداز طبیعی زیبایی دارد و در کیلومتر 12 روستای باباکلان منزلگاه بعدی است که به نسبت آباد و شلوغ است. در فاصله 16کیلومتری باباکلان توقفگاه دیگری است بنام روستای شاهزاده محمد که در ضلع شمال غربی آن بقعه متبرکه شاهزاده محمد واقع شده که مورد احترام است. منزلگاه بعدی در فاصله 15 کیلومتری این روستا درکنار جاده بقعه کاکا مبارک غلام با وفای بی بی حکیمه است که این بقعه نیز مورد احترام می باشد. آخرین منزلگاه در فاصله 5 کیلومتری است که آستانه مقدسه حضرت بی بی حکیمه خاتون(علیها السلام) است که مورد احترام امامان معصوم بوده است.

از بنای اولیه این بقعه تا قبل از امرای محلی و جانشیان تیمور (تیموریان) چندان اطلاعی در دست نیست محتمل است قبل از این دوره بنای قدیم که یقیناً برج ساده چینه ای بی پیرایه ای بیش نبوده است توسط منسویین نزدیک و اصحاب ایشان که از نقبای ارجان بهبهان بوده اند ساخته شده است.

صاحب کتاب ستارگان پراکنده اسلام زمین (ص528-527) در ذکر احوال امامزادگان کرانه های جنوبی خلیج فارس و دامنه شمال و شرق جبال زاگرس از این بقعه چنین یاد می کند: این بنا در سال 999(هـ.ق) به امر عباس میرزا شاه عباس بزرگ به سردار لایق خود الله وردیخان حاکم فارس پس از قطع تجاوز و تسلط دست اندازیهای پرتقالیها در مناطق خلیج فارس و بنا در جنوبی احداث گردید و تا قبل از اجرای طرح جامع آن توسط اداره اوقاف استان سالها توسط قومی معروف به کاکا سیاه که به قولی از طرف بحرین به این منطقه مهاجرت کرده اند تعمیر و محافظت می شده است بدین صورت که هرساله گچ آنرا با حمل شتر از منطقه گناوه می آوردند و سقف آنرا با تیر چوبی و برگ درختان پوشش و اندود می کردند و همین قوم موظف بودند هیزم و خاشاک مورد مصرف زوار را تأمین و نسبت به سرپناه آنان در طول شبانه روزآشیانه ای (اطاقهای چینه ای) تدارک و فراهم نمایند قدیمی ترین قسمتی از گنبدخانه امامزاده بی بی حکیمه شاید مربوط به معماری قبل از سال 1200(هـ.ق) که به امر عباس میرزا (شاه عباس بزرگ صفوی) با سنگ رودخانه ای و ساروج و برگ و چوب درختان احداث شده است.

بنایی که بنام بقعه متبرکه بی بی حکیمه(علیها السلام) نامیده می شود از نظر قدمت جایگاه متعلق به اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری قمری می باشدکه به تدریج بناهای دیگری به آن الحاق شده است. عاقبت سیرتطور و تحول و تکامل فن و هنر و ظارفت معماری در این آستانه به صرف تجدید بنای جدید بکلی تخریب اما تجلی مرقد و تربت پاک آن بزرگوار همچنان یکی از کهن ترین و شکوهمند ترین و با صلابت ترین ابنیه مذهبی و تاریخی منطقه جنوب کشور است که باهیبتی شکوهمند و بدیع پایدار مانده است. دیوارهای سنگی آن از سه طرف طبیعی بوده ، بطوری که به شکل ناهمواری تا سقف سنگ تراشی شده و دورتا دور دیوارها با ملاط سیمان زبره کاره شده است در قائده کلی حرم، قبر دقیقاً در وسط منحنی قرار نگرفته و بیشتر مایل به سمت شمال است همچنین قبر دیگری که مربوط به گل گل خاتون به قولی کنیز با نجابت بی بی حکیمه (علیها السلام) است متصل به مزار منو حضرت قرار گرفته و بیشتر به سمت شمال متمایل است بر روی مزار آنحضرت ضریح بزرگی قرار گرفته و ضریح کوچکتری از قبر دومی محافظت میکند.

گنبد حرم که قدیمی ترین بخش مجموعه است مرقد منور واقع شد و مقبره آن به صورت یک برج بلندگنبدی شکل می باشدکه به نظر می رسد اولین گنبد بوده که در اواسط قرن چهارم هجری قمری بر روی مزار آن بزرگوار به دستور تعدادی از فرزندان و احفاد برادرش زید النار از قبیل ابومحمدحسن و یا زید و حسن که از نقباء ارجان بوده اند ساخته شده است.

این گنبد به نقل از راوی حج حسنعلی پروازکه تا قبل از مصاحبه نگارنده در سال 1379(هـ.ش) که بیش از صدسال عمر داشته است مشاهدات خود را نسبت به کتیبه ای موجودکه در پایین گلوگاه ساق گنبد قدیم قرار داشته چنین بازگو می کند: این گنبد به دستورشاه طهماسب صفوی به سال 984-931هـ.ق باشد توسط عبدالسلام علوی مولانان کمال الدین عبدالسلام علوی مورد تعمیر و بازسازی کامل قرارگرفته است و در زمین لرزه مهیب سال هزار به بالا شاید زمین لرزه خانمانسوز سال 1052 یا 1085هـ.ق باشد با ریزش سنگهای عظیم ویران شده است و در سال 1100هـ.ق توسط سادات طباطبائی بهبهان پس از تسطیح و بازیابی مجدد قبر مطهر و برداشتن سنگهای عظیم در محدوده و جوار مرقد منور گنبدی به همان سبک و شکل قدیم با سنگ و ساروج بر روی آن احداث گردید این گنبد تا سال 1339(هـ.ش) با ارتفاع 5 متر و قطر هر ستون 2 متر با عمق استوانه ای خود در سطحی معادل 3+3 متر با سنگ و گچ پایدار بوده است در پایین گلوگاه ساق این گنبد کتیبه ای وجود داشته با چهار سطر نوشته شده که در مرمت های بعدی بطورکامل لطمه دیده و قابل خواندن نبوده است.

ضریح مطهر و مبارک حضرت بی بی حکیمه (علیها السلام) بنت امام موسی بن جعفر(علیه السلام) که درسال 1383هـ.ش ساخته و نصب گردید.

آخرین سنگ قدیم مزار مربوط به سال 1232(هـ.ق) که دارای ارزشهای فرهنگی و تاریخی بوده و علی الاصول می بایستی از آن حفاظت به عمل آید و در صورت امکان انتقال داده شود اندازه این لوح سنگ به ارتفاع 37 و عرض 28 و قطر 8 سانتی متر می باشدکه احتمالاً از نوع سنگهای تراورتن سخت به رنگ سفید متمایل به خاکی است بر سطح این کتیبه به خط ثلث طغرایی چنین نوشته شده است: (بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین درسنه میمونه پارس سنه 1232هجری به توفیق خداوند جمیل جناب حاجی حسن خان کلهرالبلوک لیراوی طاب ثرا موفق به تأسیس بنیان بقعه متبرکه حضرت بی بی حکیمه خاتون (علیها السلام) گردید معماری بدست استاد سلبعلی قنواتی)

نوساز بودن ساختمان آستانه و عدم تفکیک اطاقها و برخی از سالن ها و پی ایوانها در دو طبقه آستانه مبارکه تعداد رواقها به درستی قابل محاسبه نیست چنین بنظر می رسد که در برگیرنده مضجع شریف بیش از هشت رواق قابل پیش بینی است.

تعداد دو صحن هر کدام به مساحت 1600 متر مربع در حیاط طبقه اول و پشت بام طبقه آخرکه گنبد حرم در گوشه ای از آن قرارگرفته وجود دارد.

صحن امام خمینی (رحمة الله علیه) یکی از با صفاترین اماکن آستانه مبارکه است که در قسمت درب ورودی حرم مطهر واقع شده و اطراف آنرا ساختمانهای آستانه فراگرفته است این صحن به سبب فضای گسترده آن محل انجام مراسمات مذهبی و محل اقامه نماز جماعت و در ایام سوگواری نیز مردم به صورت دسته های مذهبی درآنجا به عزاداری می پردازند.

صحن جبل النور: اسکان و محل نشیمن این مکان پشت بام آخرین طبقه آستانه است که از طبیعت کوهستانی پرطراوت و با صفایی برخوردار است از منظر دیگر وجود گنبد شش ستونه آستانه است که بر سقف طبقه دوم همچون نگینی بر تارک طبیعت آن سامان می درخشد قسمتی از منحنی بن گنبد موازی با کوه و دیوارهای سمت مغرب و مشرق آستانه از دور طرف متصل به کرانه های عظیم کوهستانی است.

درب باب المراد: در داخل صحن حرم با فاصله 6 متری ضریح مطهر به سمت غرب درب کوچکی به شکل مشبک قرار گرفته که قسمتی از دهانه انتهای غار را مسدود کرده است که به دب باب المراد معروف است پشت این درب درفاصله 10 متری عمق غارچشمه آبی بوده است که تا قبل ازسال 1232(هـ.ق) یعنی زمان بازپیرایی عمارت قدیم مورد استفاده کاروانها و زائرین حرم قرار می گرفت. آب این چشمه با آبی که از شکاف بالای کوه بصورت قطره چکان در سنگاب پایین می ریخت بطور مشترک به کانال انتهای غار سرازیر و در نقطه تاریک شکاف غار ناپیدا و محو می شد.

 

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

اَلسَّلامُ عَلى‏ آدَمَ صَِفْوَةِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلى‏ نُوحٍ نَبِىِّ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلى‏ اِبْراهیمَ خَلیلِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلى‏ مُوسى‏ کَلیمِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلى‏ عیسى‏ رُوحِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خَیْرَ خَلْقِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صَفِىَّ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ، خاتَِمَ النَّبِیّینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ عَلِىَّ بْنَ اَبیطالِبٍ، وَصِىَّ رَسُولِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَةُ سَیِّدَةَ نِسآءِ الْعالَمینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُما یا سِبْطَىْ نَبِىِّ الرَّحْمَةِ وَسَیِّدَىْ شَبابِ اَهْلِ الْجَّنَةِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَلىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ، سَیِّدَ الْعابِدینَ، وَقُرَّةَ عَیْنِ النَّاظِرینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىٍّ باقِرِ الْعِلْمِ بَعْدَ النَّبِىِّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ الْبآرَّ الْأَمینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ الطَّاهِرَ الطُّهْرَ، اَلسَّلامُ‏ عَلَیْکَ یا عَلِىَّ بْنَ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضى‏، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىٍّ التَّقِىَّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ النَّقِىَّ النَّاصِحَ‏ الْأَمینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حَسَنَ بْنَ عَلِىٍّ، اَلسَّلامُ عَلَى الْوَصىِّ مِنْ‏ بَعْدِهِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ نُورِکَ وَسِراجِکَ، وَوَلِىِّ وَلِیِّکَ، وَ وَصِىِ‏ وَصِیِّکَ، وَحُجَّتِکَ عَلى‏ خَلْقِکَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ فاطِمَةَ و خَدیجَةَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ‏ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ، اَلسَّلامُ‏ عَلَیْکِ یا بِنْتَ وَلِىِّ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُخْتَ وَلِىِّ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ‏ یا عَمَّةَ وَلِىِّ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، وَرَحْمَةُ اللَّهِ‏ وَبَرَکاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ عَرَّفَ اللَّهُ بَیْنَنا وَبَیْنَکُمْ فِى الْجَنَّةِ، وَحَشَرَنا فى‏ زُمْرَتِکُمْ، وَاَوْرَدَنا حَوْضَ نَبِیِّکُمْ، وَسَقانا بِکَاْسِ جَدِّکُمْ، مِنْ یَدِ عَلِىِّ بْنِ اَبیطالِبٍ، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ، اَسْئَلُ اللَّهَ اَنْ یُرِیَنا فیکُمُ‏ السُّرُورَ وَالْفَرَجَ، وَاَنْ یَجْمَعَنا وِاِیَّاکُمْ فى‏ زُمْرَةِ جَدِّکُمْ مُحَمَّدٍ، صَلَّى‏ اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَاَنْ لا یَسْلُبَنا مَعْرِفَتَکُمْ، اِنَّهُ وِلِىٌّ قَدیرٌ، اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ‏ بِحُبِّکُمْ، وَالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْدآئِکُمْ، وَالتَّسْلیمِ اِلَى اللَّهِ راضِیاً بِهِ غَیْرَ مُنْکِرٍ وَلا مُسْتَکْبِرٍ، و عَلى‏ یَقینِ ما اَتى‏ بِهِ مُحَمَّدٌ وَبِهِ راضٍ، نَطْلُبُ بِذلِکَ‏ وَجْهَکَ، یا سَیِّدى‏، اَللّهُمَّ وَرِضاکَ وَالدَّارَ الْاخِرَةَ، یا حَکیمهُ اشْفَعى‏ لى‏ فىِ الْجَنَّةِ فَاِنَّ لَکِ عِنْدَ اللَّهِ شَاْناً مِنَ الشَّاْنِ، اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَسْئَلُکَ اَنْ‏ تَخْتِمَ لى‏ بِالسَّعادَةِ، فَلا تَسْلُبْ مِنّى‏ ما اَنَا فیهِ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ، اَللّهُمَّ اسْتَجِبْ لَنا وَتَقَبَّلْهُ بِکَرَمِکَ وَعِزَّتِکَ، وَبِرَحْمَتِکَ‏ وَعافِیَتِکَ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَجْمَعینَ، وَسَلَّمَ تَسْلیماً، یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.

*********************************************

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام بر آدم برگزیده­ی خدا، سلام بر نوح پیامبر خدا، سلام بر ابراهیم خلیل خدا، سلام بر موسى هم‏سخن خدا، سلام بر عیسى روح خدا ، سلام بر تو اى رسول خدا سلام بر تو اى بهترین خلق خدا سلام بر تو اى برگزیده خدا، سلام بر تو اى محمد بن عبدالله خاتم پیغمبران، سلام بر تو ای امیر مؤمنان على بن ابیطالب وصى رسول خدا، سلام بر تو ای فاطمه بانوى زنان جهانیان، سلام بر شما اى دو نوه پیامبر رحمت‏ و دو آقاى جوانان اهل بهشت، سلام بر تو اى على بن الحسین آقای عبادت کنندگان و روشنى چشم بینندگان، سلام بر تو اى محمد بن على شکافنده دانش پس از پیامبر، سلام بر تو اى جعفر بن محمد راستگوى نیکوکار امین، سلام بر تو اى موسى بن جعفر امام پاک پاکیزه، سلام‏، بر تو اى على بن موسى (آن) خوشنود (از حق) و پسندیده، سلام بر تو اى محمد بن على تقى، سلام بر تو اى على بن محمد نقى (اى) خیرخواه‏ امین، سلام بر تو اى حسن بن على، سلام بر وصى‏ پس از او، خدایا درود فرست بر نور خود و چراغ تابناکت و نماینده‏ نماینده‏ات و وصى وصیت و حجت تو بر آفریدگانت، سلام بر تو اى دختر رسول خدا، سلام بر تو اى دختر فاطمه و خدیجه، سلام بر تو اى دختر امیرمؤمنان، سلام بر تو اى دختر حسن و حسین، سلام بر تو اى دختر ولى خدا، سلام بر تو اى خواهر ولى خدا، سلام بر تو اى عمه ولى خدا، سلام بر تو اى دختر موسى بن جعفر - و رحمت خدا وبرکاتش نیز بر تو باد -سلام بر تو باد، خداوند شناسایى و آشنایى برقرار کند میان ما و شما در بهشت و محشور گرداند ما را در گروه شما و واردمان کند بر سر حوض پیامبرتان و بنوشاند به ما از جام جدتان از دست (ساقى کوثر) على بن ابیطالب - درودهاى خدا بر شما باد - از خدا مى‏خواهم که بنمایاند به ما در مورد شما خوشحالى و گشایش (و ظهور) شما را و گردآورد ما و شما را در گروه جدتان محمد صلى‏ الله علیه و آله و نگیرد از ما معرفت شما را که به راستى او سرپرست توانایى است، تقرب جویم به درگاه خدا به وسیله­ی دوستى شما و بیزارى جستن از دشمنانتان و تسلیم شدن به پیشگاه خدا با رضایت‌مندى و خوشنودى بدون انکار و گردن‌فرازى و از روى یقین بدرستى آنچه محمد (ص) آورده و بدان راضى و خوشنودم و مى‏جویم بدان وسیله‏ جلب توجه (یا دیدار) تو را اى آقاى من اى خدا و خوشنودى تو و سعادت خانه آخرت را، اى حکیمه شفاعت کن براى من در بهشت که تو را در پیشگاه خداوند منزلتى بزرگ است خدایا از تو خواهم که سرانجام کارم را به خوشبختى ختم فرمایى و از من نگیرى آن (ایمان و معتقداتى) را که در آن هستم و جنبش و نیرویى جز به خداى والاى بزرگ نیست خدایا به اجابت رسان دعاى ما را و بپذیر آنرا به بزرگوارى و عزت و به مهر و عافیت خودت‏ و درود خدا بر محمد و آلش و هم سلام مخصوص او بر ایشان باد اى مهربانترین مهربانان.

 

آدرس:

استان کهگیلویه وبویراحمد - شهرستان گچساران - بخش مرکزی - دهستان بی بی حکیمه - روستای بی بی حکیمه

کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به بنیاد بین المللی فرهنگی هنری امام رضا (ع) می‌باشد.