English Arabic
به شمس توس خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود
    
 

مقالات

  • احادیث امام رضا (ع) - شماره (5)
  • شمس الشموس   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
  • 33 . اخلاق آرمانى 34 . کار در نظام طبیعت 35 . کار در نظام شریعت 36 . رابطه دوستى 37 . شاد ساختن مردم 38 . پیمان دارى و وفاى به عهد 39 . پدران و مادران 40 . اعتدال و میانه روى
  • 33 . اخلاق آرمانى

     

    امام رضا(ع)- ابراهیم بن العباس: ما رأیتُ اباالحسن الرضا(ع) جَفا أحداً بکلمةٍ قطُّ، ولا رأیتُه قَطَع على أحدٍ کلامَه حتى یفرُغَ منه، ما رَدّ أحداً عن حاجةٍ یقدرُ علیها، و لا مَدّ رِجلَه بین یدى جَلیس له قطُّ، ولا اتکى بین یدى جلیس له قطُّ، ولا رأیتُه شَتَم احداً من َوالیه و مَمالیکِه قطُّ، ولا رأیتُه تَفَل... و کان اذا خلا و نَصَب مائدتَه اجلسَ معه على مائدتِه ممالیکه و موالیه حتّى البَوّابِ السائِس.  کان قلیلَ النّوم باللیلِ، کَثیرَ السَّهَرِ... و کان کثیرَ الصیامِ، فلا یفوتُه صیامُ ثَلاثةِ اَیامٍ فى الشَّهرِ، و یقول: ذلک صَومُ الدّهرِ، و کان کثیرَ المعروفِ و الصّدقةِ فى السّرِ، و اکثرُ ذلک یکونُ مِنه فى اللیالى المُظلمِةِ.[1]

    ابراهیم بن عباس مى‏ گوید: هیچ گاه ندیدم که امام ابوالحسن الرضا(ع)کلمه‏ اى به زیان کسى بگوید، و نه سخن کسى را پیش ازپایان آن قطع کند، و نه حاجات کسى را که به اداى آن توان داشت ردّ کند.

    هیچ گاه نزد کسى که در حضور او نشسته بود پایش را دراز نکرد، و بر متکا در برابر افراد تکیه نداد، به دوستان و کارکنانش هرگز سخنى ناشایست نگفت و ندیدیم که اب دهان بیرون افکند... و چنان بود که هرگاه به خلوت مى‏ رفت، و سفره غذایش را مى‏ گستردند، همه کارکنان و غلامانش را بر سر سفره مى‏ نشاند، حتى دربانان و مهتران را. شبها بسیار اندک مى ‏خوابید، و بیشتر (شب را) بیدار بود... بسیار روزه مى‏ گرفت، و هیچ گاه روزه سه روز در ماه را ترک نمى ‏کرد، و مى‏ فرمود:

    این به معناى روزه گرفتن همه سال است.

    بسیار احسان مى‏ کرد، و بسیار صدقه مى‏ داد، و این کار را بیشتر در شبهاى تاریک انجام مى‏ داد. اخلاق، چهره واقعى انسان و نمودار شخصیت انسانى است. مردان بزرگ را از اخلاقهاى نیکشان مى ‏شود شناخت.

    قرآن در ستایش عظمت پیامبر(ص) مى‏ گوید: (انّک لَعَلى خُلُقٍ عظیمٍ).[2]

    به راستى (اى پیامبر) تو داراى اخلاق بزرگ (و برتر) هستى. رهبران الهى و امامان(ع) نیز برترین اخلاق‏هاى شایسته را در خود پدید آورده بودند، و جزء کیان و روحشان اخلاق‏هاى نیک بود. پیروان راستین آنان نیز باید داراى چنین اخلاق‏هایى باشند، و بکوشند هر چه بیشتر خود را به امامشان در تربیت و اخلاق نزدیک سازند.

     

     

    34 . کار در نظام طبیعت

     

    امام رضا(ع):... لیس لِلنّاسِ بُدُّ من طلبِ مَعاشِهم، فلا تَدَعِ الطَّلبَ.[3]

    مردم ناگزیرند در تلاش زندگى خویش باشند، پس کوشش در راه کسب مال را رها مَکن. انسان موجودى نیازمند است، و کالاها و مواد مورد نیاز او در طبیعت نهفته است؛ لیکن بهره بردارى از آنها در بسیارى از موارد ساده و راحت نیست. تامین غذا و لباس و مسکن نیاز به سخت کوشى و کار دارد. از این رو در قانون طبیعت، کار وسیله‏اى است براى فعلیت یافتن آثار پدیده‏هاى بیعى، و آماده سازى آنها براى بهره بردارى انسان.

    در پرتو کار و تلاش است که کشاورزى انجام مى ‏یابد، و مواد خوراکى تولید مى ‏شود، و در پرتو کوشش و کار است که ابزارهاى
    زندگى ساخته مى ‏شود، و بدین سان دیگر نیازهاى انسانى. بدین جهت کار به صورت یک ضرورت براى انسان درآمده است، و این سنت و قانون خدایى بر اساس حکمتى است که براى تداوم حیات انسان لازم شده است؛ زیرا این تلاش‏ها براى بودن و شدن، و به فعلیت رسیدن نیروهاى جسمى، و رشد عقلى، و شکوفایى استعدادهاى فطرى انسان ضرورتى تردیدناپذیر دارد.

    قرآن مى ‏گوید: (لَقد خَلقنَا الانسانَ فى کَبَد).[4]

    ما انسان را در رنج (و سخت کوشى) آفریده‏ایم. ماهیت هستى انسان نمی ‏بالد، و تداوم نمى‏ یابد مگر با تلاش و رنج و کوشش. در صورت بیکارگى، و راحت نشستن، و بى تلاش بودن، انسان دچار خمودگى، سستى و رکود مى‏ شود، یا اصل وجود خویش را نابود مى ‏کند، و یا رشد و بالندگى و سلامت خویش را تباه مى ‏سازد.امام على(ع): هر کس کار کند توادنش فزونى مى ‏یابد، و آن کس که کم کار کند و بیکاره باشد، ناتوانى و سستى او افزون مى ‏گردد.[5]

    امام صادق(ع) در حدیثى فلسفه نیاز به کار را این چنین تبیین مى ‏کند:

    «مردم در حالت بیکارى بنهایت گستاخ مى‏ گردند، و به ناسپاسى گرفتار مى‏ آیند، تا جایى که فساد فراوان مى‏ گردد، و کارهاى زشت شایع مى‏ شود، زیرا که اگر تمام اینها (امور زندگى و کالاهاى لازم براى مصرف) در اختیار انسان گذارده مى‏ شد، و نیازى به کار و تلاش در این امور نداشت، دیگر زمین زیر پاى او - از گستاخى و ناسپاسى - بند نمى ‏شد، و کار او به جایى مى ‏رسید که به کارهایى دست بزند که مایه هلاکت او باشد...».[6]

    تنها تن آدمى نیست که به کار نیاز دارد، بلکه رشد روح و قواى معنوى و فکر و فرهنگ و تربیت و سلامت روان او نیز به کار بستگى دارد. طبق فرموده امام صادق(ع)، اگر انسان نیاز به کار نداشت، و پیوسته اوقات خود را به بیکارى مى‏ گذراند، به فساد و تباهى کشیده مى‏ شد، و ناگزیر نیرو و انرژى خود را در راه هایى صرف مى‏ کرد که به نابودى خود و همنوعش مى ‏انجامید. بنابراین انسان به عنوان یک ضرورت، و به تعبیر امام رضا(ع) یک «لابّد: ناگزیر» باید به تلاش و کوشش مشغول باشد، تا از پیامدهاى بیکارگى و بیهودگى و یا طغیان رفاه‏زدگى و راحت‏ طلبى در امان بماند.

     

     

    35 . کار در نظام شریعت

     

    امام رضا(ع): الّذى یطلُبُ من فَضل اللّه‏ِ عزّوجلّ ما یکُفُّ به عیالَه، اَعظمُ أجراً من المجاهدِ فى سَبیل اللّه‏ِ  عزّوجلّ.[7]

    آن کس که (با کار و عمل) در جستجوى روزى خدا براى تامین خانواده خویش است، پاداشى بزرگ‏تر از مجاهد در راه خدا دارد. انسان در پرتو آموزش‏هاى دین، موظف است از قانون طبیعت پیروى کند، و خود را با نظام آفرینش هماهنگ سازد. طبق سخن امام بزرگ انسان، تلاشگر براى بهبود زندگى خانواده خود، پاداشى برتر از پاداش جهادگران در راه خدا دارد. در پرتو کار و تلاش است که انسان و افراد خانواده او احساس امنیت مى ‏کنند، و شخصیتى اجتماعى مى ‏یابند، و زمینه رشد عقلى و تنى آنان فراهم مى ‏گردد، و توان مى‏ یابند که دین باورى استوار باشند، و به تکلیف‏ هاى خدایى خود بدون هیچ نگرانى و تشویش خاطرى عمل کنند.

    انسان اگر کالاهاى مورد نیاز خود را در اختیار نداشته باشد، چگونه مى ‏تواند نماز بگزارد، یا روزه بگیرد و یا به حج و جهاد برود.

    پیامبر(ص): اللّهم بارک لَنا فى الخُبز، ولا تُفَّرق بیننا و بَینه، فَلولا الخُبزُما صَلّینا ولا صُمنا ولا اَدّینا فرائضَ ربّنا.[8]

    خداوندا! نان را براى ما با برکت قرار ده، و میان ما و نان جدایى مینداز؛ زیرا اگر نان نباشد نه (توان داریم) نماز گزاریم، نه روزه بداریم، و نه دیگر واجبات الهى را انجام دهیم.

    در این حکمت نبوى(ص) نان به عنوان سمبل مواد غذایى مطرح گردیده است، و این در پرتو کارهاى کشاورزى و صنعتى به دست مى ‏آید.رهبران راستین الهى، حیات عینى و واقعى انسان را مى ‏شناختند، و در برنامه ریزى‏ ها و قانون گذارى‏ ها بدان توجه داشتند. آنان ذهنى و خیالى فکر نمى ‏کردند، و از شکم‏ هاى گرسنه، و انسان‏هاى تهیدست، تقوا و عبادت و... نمى‏ خواستند.

    از سخن امام رضا(ع) و حدیث والاى پیامبر(ص) حقیقتى دیگر نیز روشن مى‏ شود، و آن ارتباط اخلاق و معنویت با مسائل مادى و معیشتى است، زیرا که مجاهد در راه خدا بودن بالاترین ارزش‏هاى معنوى است، و این با تلاش و کار براى تامین زندگى خانواده و فرزندان بستگى دارد، و مجموعه کارهاى روزمرّه انسانى که براى رفع نیازهاى خود و خانواده صورت مى ‏گیرد، کارى معنوى، و سکوى پرش به بالاترین جایگاه نزد خداوند است.

     

     

    36 . رابطه دوستی

     

    امام رضا(ع) - به روایت از پیامبر(ص): لا تَزالُ اُمّتى بخیرٍ ما تحابُّوا و تهادوا...[9] .

    همواره امّتم خوشبخت است، تا هنگامى که با یکدیگر دوستى بورزند، و به یکدیگر هدیه بدهند...

    رابطه بر اساس حب و دوستى در جامعه آرمان مصلحان و جامعه شناسان است، که آدمیان باعشق و دوستى با هم زندگى مى ‏کنند، و هر یک غمگسار دیگرى باشد، و همگان زندگیى صمیمى و گرم داشته باشند.

    هیچ عاملى و نیرویى چون دوستى، دو فرد را به هم نزدیک نمى‏ سازد. به راستى مى‏ توان گفت روابط انداموار (ارگانیسم) اجتماعى تنها در پرتو دوستى ممکن است عملى شود. چگونه انسان اعضاى بدن خود را دوست دارد، و سلامت و آسایش آنها را کاملاً رعایت مى‏ کند.در اندام اجتماعى نیز افراد به صورت اعضا در مى‏ آیند، و هر یک به رفاه و سلامت دیگرى مى ‏اندیشد چنان که به رفاه و سلامت خود. از این رو در تعالیم انسان ساز اسلامى حب و دوستى در جامعه ارزشمندترین اخلاق شمرده شده است.

    پیامبر(ص): اَشدُّکُم حُبّاً للّه‏ اَشدُّکم جُبّاً لِلناسِ.[10]

    آن که بیشتر خدا را دوست دارد، مردمان را (نیز) بیشتر دوست مى‏دارد.

    امام باقر(ع):... و هل الدینُ الاّ الحبُّ... الدینُ هو الحبُّ والحبُّ هوالدینُ.[11]

    آیا دین جز دوست داشتن است؟... دین همان دوستى، و دوستى همان دین است.

    امام صادق(ع): انّ المسلمین یلتَقیان، فافضَلُهما اشَدُّهما حُباً لِصاحِبِه.[12]

    دو مسلمان کنار هم قرار مى ‏گیرند، برتر آنان کسى است که رفیقش را بیشتر دوست داشته باشد.

    بالاترین معیار براى سنجش ارزش دو انسان همین سخن امام صادق(ع) است، و به راستى شگفت آور است که قدر و منزلت و ارزش هر کس به مقدار دیگر دوستى و عشق ورزى به دیگران بستگى دارد، و این متعالى ‏ترین روابط اجتماعى را ترسیم می‏کند که در کمتر آیین و مکتبى دیده شده است.

     

    37 . شاد ساختن مردم

     

    امام رضا(ع):... واحرِصُوا على قَضاءِ حوائِج المؤمنینَ، و ادخالِ السُّرورِ عَلیهم، و دَفع المَکرُوهِ عنهم، فانّه لیس شَى‏ءُ من الاعمالِ عنداللّه‏ - عزّوجلّ - بَعدَ الفَرائضِ اَفضَلَ من ادخالِ السُّرور على المومنِ.[13]

    براى قضاى حاجت مومنان، و شاد ساختن، و دور کردن ناگوارى ‏ها از آنان، حرض بورزید؛ زیرا که پس از (اداى) واجبات، هیچ کارى نزد خداى بزرگ، برتر از خرسند کردن مؤمن نیست.

    گسترش شادى در سطح جامعه، و شاد ساختن یکایک مردم، کارى اسلامى و انسانى است، و برترین اخلاق خدایى شمرده شده است. شاد سازى در سطح پایین آن، با انواع خوشمزگى ‏ها، و هزل گویی ها صورت مى‏ گیرد، لیکن شادسازى اصلى با برآوردن نیازها و رفع مشکلات مردم است. انسان‏ هایى که در دام نیازها و مشکلات زندگى و تورم کشنده امروز گرفتارند، با وشمزگى ‏هاى لفظى ممکن است لحظه‏اى غافل شوند، و لبخند بزنند، لیکن فشار مشکلات در بى مسکنى، فقر، بیمارى، و نداشتنهاى کوبنده و... را چیزى درمان نمى‏ کند مگر این که این گرفتارى‏ ها از دوش انسان‏ها برداشته شود.

    از این رو امام بزرگ انسان سخن خود را در شاد ساختن با قضاى حاجت مردم آغاز مى‏ کند و سپس شاد کردن آنان را مطرح مى ‏سازد؛ یعنى با رفع نیازها آنان را شاد سازید، و آسایش و آرامش را به زندگیشان هدیه کنید.

    در فراز «واحرصُوا...» امام بزرگ به این اصل اشاره مى‏ کنند، که زیاده روى و آزمندى و حرص گرچه در همه جا نکوهیده و بى ارزش است، لیکن در کار شاد ساختن مردمان، و برآوردن نیازهاشان، زیاده روى نکوهیده نیست، بلکه اخلاقى انسانى و اسلامى است.

    امام على(ع): الاسرافُ مَذمومُ فى کلِّ شى‏ءٍ الاّ فى اَفعالِ البِرِّ.[14]

    اسراف در هر چیز نکوهید است مگر در کارهاى نیک (و انسانى).

     

     

    38 . پیمان دارى و وفاى به عهد

    امام رضا(ع) - از پدرانش(ع)، از امام على(ع): سَمِعتُ رسولَ اللّه‏(ص) یقول: عِدَةُ المؤمِنِ نَذرُ لاکفّارةَ له.[15]

    وعده مومن نذرى است که کفاره‏اى (در صورت عهد شکنى) براى آن نیست.

    وفاى به عهد، و تعهد نسبت به وعده‏ها و قراردادها، موضوعى اجتماعى است که بسامانى جامعه و استوارى روابط اجتماعى بدان بستگى دارد. از این رو در دین بر پیمان دارى تاکیدهاى فراوان رفته است. حتى در تعالیم اسلامى آمده است که هرگاه به کودکانتان وعده مى‏دهید به آن وفا کنید، و بذر پیمان شکنى را در روح آنان نپاشید.

    امام رضا(ع) :انّا اَهلُ بیتٍ نرى ما وعَدنا علَینا دَیناً کما صَنَع رسولُ اللّه‏(ص).[16]

    ما خانواده‏اى هستیم که وعده خود را دَین (و بدهى) مى ‏دانیم، چنان که پیامبر- که درود و سلام خدا بر او باد - چنین مى‏ کرد
    (یعنى وعده را چون دین خود مى‏ دانست).

    این بالاترین مرز پیمان دارى است که انسان آن را چون بدهکارى فرض کند و خود را موظف بداند که آن را بپردازد.

     

     

    39 . پدران و مادران

    امام رضا(ع): حَرَّمَ اللّه‏ُ عقوقَ الوالدَینِ لِما فیه من الخُروج من التوفیقِ لِطاعَهِ‏اللّه‏ِ - عزوجلّ -... و ترکِ التَّربیةِ بِعلّةِ ترکِ الولدِ بِرَّهما.[17]

    خداوند نافرمانى (و آزار) پدر و مادر را ممنوع کرد، براى این که از فرمانبرى خداى بزرگ محروم نگردد... (نیز) تربیت فرزندان (از سوى پدر و مادر) رها نشود، چون فرزندان نیکى را نسبت بدانان رها مى‏ کنند.

    در این سخن دو زیان از زیان‏ هاى آزار پدر و مادر مطرح گشته است.

    نخست، این کار نافرمانى از خداى بزرگ را موجب مى ‏شود، و دیگر این که از مهر و محبت پدر و مادر نسبت به فرزند مى‏ کاهد و این زمینه‏ اى مى ‏شود براى رها کردن فرزند و بى توجهى به رشد و تربیت او.

    امام رضا(ع): بِرُّالوالدینِ واجبُ و ان کانا مُشرکینِ، ولا طاعةَ لَهما فى مَعصیهِ‏اللّه‏ - عزّوجلّ.[18]

    نیکى به پدر و مادر واجب است اگر چه مُشرک باشند، و (تنها) در معصیت خداوند از آنان نباید پیروى کرد.

    این مرز بالاى احترام به مادر و پدر است، زیرا که عقیده توحیدى نیز در آن تاثیرى ندارد، و شرک نیز آن تکلیف را از دوش انسان بر نمى‏ دارد.

    امام رضا(ع): مُعمّربن خلاّد مى ‏گوید: به امام رضا(ع) گفتم: اَدعوا لوالدىَّ اذا کانا لا یعرفانِ الحقَّ؟ قال: اُدعُ لهما و تَصدَّق عنهما، و ان کانا حَیینِ لا یعرفانِ الحقَّ، فَدارهما. فانّ رسول اللّه‏(ص) قال: انّ اللّه‏ بَعَثَنى بالرَّحمةِ لا بالعُقوقِ.[19]

    آیا براى پدر و مادرم دعا کنم، با اینکه حق را نمى‏ شناسند (و باور ندارند)؟ امام فرمود: براى آنها دعا کن، و براى آنها صدقه بده. و اگر زنده بودند و حق را نمى‏ شناختند با ایشان مدارا کن؛ زیرا پیامبر خدا فرموده است: خداوند مرا براى رحمت (و مهربانى میان مردم) برانگیخته است نه براى آزار رسانى (و نامهربانى).

    در تعالیم اسلامى برترین کار و عمل جهاد در راه خداست، و برتر از آن کارى وجود ندارد. با وجود این، ساعتى انس با مادر، و در خدمت او به سر بردن، برتر از یک سال جهاد شمرده است، آن هم جهاد در رکاب پیامبر(ص).

    پیامبر(ص): مردى نزد پیامبر آمد و گفت من جوانى پرنشاط (و قدرتمند) هستم، و جهاد را دوست دارم؛ لیکن مادرى دارم که جهاد را خوش ندارد. پیامبر(ص) فرمود: بازگرد و نزد مادرت بمان. سوگند به خدایى که مرا به پیامبرى برانگیخت، یک شب در کنار مادر بودن براى تو، از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است.[20]

     

     

    40 . اعتدال و میانه روى

     

    امام رضا(ع): انّ الجَسَدَ بمَنزلةِ الارضِ الطیبةِ مَتى تُعُوهِدَت بالعمارَةِ والسَّقى، من حیثُ لا یزدادُ فى الماءِ فَتَغرقَ، و لا ینقَص منه فتَعطَشَ، دامت عمارتُها، و کَثُر رَیعُها، و زَکى زَرعُها، و ان تُغُوفِل عنها فَسَدت، و لم ینبُت فیها العُشبُ. فالجَسَدُ بهذِه المنزلَةِ.[21]

    تن (انسان) چون زمین پاک است، هرگاه آباد گردد و ابیارى شود؛ به گونه‏اى که در آب غرق نگردد، و با آب دادن اندک تشنه نشود (اگر چنین شد) همواره آباد مى ‏ماند، و محصول آن افزایش مى ‏یابد، و زراعتش خوب مى ‏شود. و اگر از رسیدگى به آن غفلت شود، تباه مى ‏گردد، و سبزه در آن نمى ‏روید؛ پس تن آدمى نیز چنین است.

    اعتدال در همه جا و به ویژه در زندگى انسان، اصلى زیر بنایى و بنیادى است، و رعایت آن موجب توازن بخشى و تعادل ‏یابى بخش‏هاى گونه‏ گون زندگى است.

    در بخشهاى روانى و اخلاقى اعتدال و راه میانه، تکامل اخلاق و تعالى معنوى را موجب مى‏ گردد؛ یعنى انسانى که در مجموعه احوال و اخلاق شخصى خود از هر گونه زیاده روى و کم روى، یعنى افراط و تفریط دورى مى ‏کند، به کمال اخلاقى راه یافته است. در دوستى و دشمنى، در غم و شادى، در سکوت و سخن گفتن و... اندازه دارى و حد میانه را رعایت مى ‏کند. و از دوست داشتن‏ هاى بسیار افراطى مى ‏پرهیزد، و در دشمنى ‏ها، و ناسازگارى‏ ها نیز زیاده روى نمى ‏کند؛ در غم و شادى اصل اعتدال و توازن را رعایت مى ‏کند، نه همیشه زانواى غم در بغل مى‏ گیرد، و خود را افسرده مى‏ سازد، و نه همواره به شادى و بى دردى مى‏ گراید، و مشکلات زندگى و دردِ دردمندان را نادیده مى‏ گیرد، بلکه به هنگام غم و رنج دیگران رنجور، و به هنگام شادى و کامیابى فردى و اجتماعى شاد مى ‏گردد؛ این شخص از سلامت روحى و اخلاقى برخوردار است، و توانسته است هنجارهاى درونى خویش را توازن و تعادل بخشد، و به صورت انسانى «نُرمال» و طبیعى درآید، و روانى بهنجار داشته باشد، و از همه ناهنجارى‏ ها که زاده از زیاده روى ‏هاست، دور ماند.

    و بدین سان در دیگر بخش‏هاى زندگى چون کار و بیکارى، فقر و غنا و گرسنگى و سیرى و لذت و ترک لذت، کار و تلاش که مایه تداوم حیات انسانى است باید با اعتدال و اندازه باشد، و ساعت هاى فراغت و استراحت او نیز به اندازه نه چندان کار کند که سلامت خود و خانواده‏اش را به مخاطره افکند، و نه چنان بیکار نشیند که خود را به رکود و روان نژندى و افسردگى دچار سازد، و همچنین در داشتن و نداشتن، نه چنان ثروت اندوزى کند که حلال و حرام‏ها و حق و حقوقها را زیر پا نهد، و به ثروت‏هاى هنگفتى دست یابد، و نه درویش مسلکى و تهیدستى را پیشه سازد، که از ضروریات زندگى نیز محروم ماند. این هر دو شیوه را که ضد اعتدال است به کنارى نهد، و در همه امور راهى به میانه برگزیند.

    امام على(ع)...والرابع: العَدلُ و قِوامُه فى اعتدالِ قُوَى النَّفسِ...[22]

    چهارم عدل است و استوارى آن در اعتدال یافتن قواى نفس نهفته است...

    در عبادت نیز که برترین کار انسانى است، باید اصل توازن و اعتدال رعایت گردد. این حکمت(ع)رضوى(ع) اصلى بسیار کلى وقانونى عام در مجموعه حیات انسانى است.

     

    41 . دادگاه و قاضى در آرمانشهر رضوى(ع)

     

    امام رضا(ع): اعلم اَنّه یجبُ علیک اَن تساوى بین الخصمینِ حتّى النّظَر الیهما، حتّى لا یکونَ نَظَرُک الى اَحدِهما اکثَرَ من نَظَرِکَ الى الثانى.[23]

    بدان! بر تو واجب است میان دو ستیزه کننده به مساوات رفتار کنى، حتى در نگاه کردن به آنان، تا نگاه تو به یکى از آن دو بیشتر از دیگرى باشد.

    عدالت و داورى در دادگاهها، از تعالیم و قوانین بسیار ارزشمند اسلام است، و دادگاه‏هاى اسلامى ویژگى ‏هایى دارد که در کمتر
    دادگاهى در سراسر جامعه‏ ها دیده شده است.در نهج البلاغه شاید بیشترین تاکیدها بر عدالت قضایى شده باشد.

    امام بزرگ در نامه‏اى به اسودبن قُطبه، فرمانده سپاه حُلوان مى‏گوید:

    چون والى تمایل‏هاى گونه گون داشته باشد، (همین چگونگى) او را در موارد بسیار از اجراى عدالت باز مى‏دارد، پس باید کار مردم در مقام حق (و طلب حقوق) در نزد تو یکسان باشد، که ستم نمى ‏تواند جاى عدالت را پُر کند.[24]

    در عهدنامه مالک اشتر نیز که بهترین و آرمانى ‏ترین برنامه‏ هاى حکومتى است و بالاترین شکل و شیوه رعایت حقوق انسان‏ها در آن مطرح گشته است، فرازهایى به قاضیان اختصاص یافته، و خوى و خصلت‏هاى قاضى دادگر و اسلامى تبیین گشته است. امام على(ع) به مالک اشتر، یار فداکار خود مى‏ گوید: براى قضاوت و داورى میان مردم نیکوترین رعیت را در نظر خود برگزین...[25]

    از این رو قضاوت کار پیامبران شمرده شده است، زیرا که هر کس را توان این کار بسیار مهم نیست. چگونه ممکن است که دوست و آشنا یا فامیل شخصى با بیگانه‏ ترین افراد در دادگاه حاضر شوند، و انسان حق را به بیگانه بدهد، و همه روابط را نادیده بگیرد. اگر چنین کرد، رفتارى اسلامى انجام داده است.



     



    [1][1] ـ عیون اخبارالرضاع 2/184.

     

    [2][2] ـ سوره قلم 68/4.

     

    [3][3] ـ وسائل الشیعه 12/18؛ الحیاة 5/320.

     

    [4][4] ـ سوره بلد 90/4.

     

    [5][5] ـ غررالحکم/ 269؛ الحیاة 5/293.

     

    [6][6] ـ بحارالأنوار 3/86؛ معیارهاى اقتصادى در تعالیم رضوىع/ 224.

     

    [7][7] ـ کافى 5/88؛ مسندرک الامام الرضاع 2/299.

     

    [8][8] ـ کافى 5/73.

     

    [9][9] ـ وسائل الشیعه 11/202.

     

    [10][10] ـ مستدرک الوسائل 12/358.

     

    [11][11] ـ بحارالأنوار 69/238.

     

    [12][12] ـ کافى 2/127.

     

    [13][13] ـ بحارالأنوار 78/347.

     

    [14][14] ـ  مستدرک الوسائل 15/271.

     

    [15][15] ـ بحارالأنوار 75/96.

     

    [16][16] ـ همان 75/97.

     

    [17][17] ـ بحارالأنوار 74/74.

     

    [18][18] ـ عیون اخبارالرضاع 2/124.

     

    [19][19] ـ وافى 5/498.

     

    [20][20] ـ کافى 2/163.

     

    [21][21] ـ بحارالأنوار 62/310.

     

    [22][22] ـ بحارالأنوار 78/81.

     

    [23][23] ـ مستدرک الوسائل 17/350.

     

    [24][24] ـ نهج البلاغه / 1043.

     

    [25][25] ـ همان / 1009.

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.

کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به بنیاد بین المللی فرهنگی هنری امام رضا (ع) می‌باشد.