English Arabic
به شمس توس خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود
    
 

مقالات

  • احادیث امام رضا (ع) - شماره (4)
  • شمس الشموس   ۱۳۹۴/۱۱/۱۶
  • 25) عقل‏گرایى و تربیت پذیرى 26) قلمرو مسئولیت دولت 27) عطر و بوى خوش 28) نظافت و بهداشت 29) خصوصى سازى یا عمومى سازى 30) انحصارطلبى و ویژه سازى 31) استثمار و بهره‏کشى 32) محدودیت سود بازرگانى
  • 25 . عقل‏گرایى و تربیت پذیرى

    امام رضا(ع): لا یَتِمُّ عقلُ امرِءٍ مُسلم حتّى تکونَ فیه عَشرُ خِصالٍ:

    الخیرُ منه مأمولُ، و الشرُّ منه مأمونُ، یَستکثِرُ قَلیلَ الخَیرِ مِن غَیره، و یَستَقِلُّ کَثیرَ الخَیرِ مِن نَفسِه...[1]

    عقل مسلمان کامل نمى‏شود تا این که ده خصلت در او یافت شود:

    امید خیر از او برود؛ و مردمان از شرّ او در امان باشند؛ خیر اندک را از جز خود بسیار شمارد، و خیر (و نیکى) فراوان را از خود اندک به شمار آورد.

    موضوع نخست که از این حکمت الهى رضوى آشکار مى‏شود این است که عقل عامل و بستر اصلى تربیت پذیرى، و برترى‏هاى اخلاقى است.

    اخلاق‏هاى نیک، و سرشتهاى انسانى نیز عقل را بارور مى‏کند و به کمال مى‏رساند، و هر یک در دیگر تاثیرى اصولى دارد. بنابراین روشن است که خوى و خصلت‏هاى انسانى، و بهنجارى‏هاى روانى زمینه رشد و تکامل عقل آدمى است، و عقل در بستر روان‏هاى بهنجار و داراى اخلاق و سرشتهاى نیک انسانى مى‏تواند ببالد و برآید و تکامل یابد. و در بستر دیوسیرتى‏ها و نابهنجارى‏هاى روانى و خوى و خصلت‏هاى حیوانى و شیطانى، عقل کاستى مى‏گیرد و چراغ خرد کم‏سو مى‏شود، و کم کم خاموش مى‏گردد.

    موضوع دوم در این سخن والاى امام، کم انگاشتن نیکى‏ها و خدمتهاى خویش، و زیاد شمردن نیکى اندک دیگران است. تا این پایه از خودخواهى رهیده است که کارهاى ارزنده و بزرگ خود را ناچیز و کوچک مى‏شمرد، و تا این درجه دیگر دوست است، و منزلت دیگران راارج مى‏نهد که کار کوچک آنان را بزرگ مى‏شمارد.

    موضوع سوم: رهیدن از خودخواهى و خودبینى، و نگرش مثبت و بلند به دیگران داشتن، و ارجگذارى به انسان‏هاى دیگر است. این موضوع به ویژه در این سطح، چنان انسان‏ها را در دید یکدیگر بامنزلت و ارزشمند مى‏سازد، که هیچ عاملى نتواند از منزلت دیگران نزد انسان بکاهد، یا خوبیهاى دیگران را کم اهمیت و کم رنگ سازد.

    این حکمت راستین، انسان‏ها را در نظر انسان‏هاى دیگر بسیار والا و برتر جلوه مى‏دهد.

    موضوع چهارم: کمبودها و کاستى‏هاى اخلاقى یا رفتارى دیگران نادیده گرفته مى‏شود، و توجیهى منطقى براى آنها صورت مى‏گیرد. این گونه معیارها در روابط اجتماعى اگر پدید آید، زمینه هر گونه تفرقه و جدایى و کم انگارى دیگران را از میان مى‏برد، و در برابر افراد و طبقات کجرو و نابهنجار با نیکى و انسانى رفتار مى‏شود، بدان سان که شایسته انسانى است.

    موضوع پنجم: تواضع و فروتنى در برابر نیکان و انسان‏هاى با انسانیت است، که آموزشى بسیار حیاتى است، و این راه گرایش به خوبیها و به دست آوردن خصلت‏هاى نیک آنان است. این انسان‏هاى دوستدار خوبى، و جویاى سرشتهاى بزرگ انسانى هستند که در برابر انسانیتها و ارزش‏ها فروتنى مى‏کنند، و بدان‏ها ارج مى‏نهند، و مى‏کوشند تا آنها را در خود پدید آورند.


    26 . قلمرو مسئولیت دولت

    امام رضا(ع) - (للمأمون):... اتَّقِ اللّه‏َ فى اُمَّةِ محَمّدٍ(ص) و ما وَلاّکَ اللّه‏ُ من هذا الامرِ و خَصّک به، فانّک قد ضَیَّعتَ امورَ المسلمینَ، و فوَّضتَ ذلک الى غیرِکَ یَحکُم فیهم بغیرِ حُکمِ اللّه‏ِ، و قَعدتَ فى هذه البلادِ و ترکتَ بَیتَ الهِجرةِ و مَهبِطَ الوَحىِ، و انّ المهاجرینَ والانصارَ یُظلَمون دونَک، و لا یَرقُبُونَ فى مُومنٍ الاّ ولا ذِمَّةً، و یأتى عَلى المظلومِ دَهرُ یُتِعبُ فیه نَفسَه و یَعجِز عن نَفَقتِه، و لا یَجدُ مَن یَشکُوا الیه حالَه، ولا یَصلُ الیک. فاتّقِ اللّه‏َ... فى اُمور المسلمینَ... اَما عَلِمتَ... اَنّ والىَ المسلمینَ مثلُ العُمودِ فى وَسطِ الفُسطاطِ مَن اَرادَه أخَذَه...[2]

    امام(ع) به مأمون گفت: درباره امت محمد(ص) و حکومتى که بر ایشان دارى از خدا بترس، چه تو کارهاى مسلمانان را ضایع کرده‏اى، و کار را به دست کسانى سپرده‏اى که به غیر حکم خداى بزرگ داورى مى‏کنند، و خود در این سرزمین ماندگار شده و خانه هجرت و محل نزول و حى را ترک کرده‏اى؟ و بر مهاجران و انصار با نبودن تو ستم مى‏رود، و سوگند و پیمان هیچ مؤمنى را نگاه نمى‏دارند، و روزگار بر مظلومان به سختى مى‏گذرد، و آنان براى زندگى به هزینه‏اى دسترسى ندارند، و کسى را نمى‏یابند که شکایت نزد او برند...

    آیا نمى‏دانى والى (و زمامدار) مسلمان همچون تیرک میان چادر است که هر کس بخواهد به آن دسترسى دارد؟!

    روى سخن امام رضا(ع) در این گفتار با مأمون است. جریان چنین بود که روزى مأمون نزد امام(ع)رفت، و با خود نامه بزرگى همراه داشت، در حضور امام نشست و نامه را براى امام خواند. در آن نامه از فتح برخى روستاهاى کابل به دست لشکریان اسلام سخن رفته بود. خواندن نامه که پایان یافت، امام به مأمون فرمود: فتح روستایى از شهرهاى شرک و کفر تو را خرسند ساخته است؟

    مأمون گفت: آیا این خبر خوشحالى و شادمانى ندارد؟

    سپس امام بزرگ فرازهاى یاد شده را فرمودند، و به او گفتند: تو عدالت را در داخل کشور اسلامى برقرار کن، و فقر و محرومیت را از بن برآور، و براى مشکلات مردم چاره‏اى بیندیش، که اینها مایه خرسندى یک حاکم مسلمان است نه کشورگشایى و افزودن بر قلمرو جغرافیایى کشور اسلام، بدون این که روح اسلام و جوهر دین، یعنى عدالت، اجرا شده باشد. عملى شدن خواسته‏هاى اصلى اسلام و قرآن مایه شادمانى است؛ یعنى زدودن فقر و بینوایى، و ستیز با ظلم و تبعیض، نه وسعت ارضى و جغرافیایى.[3]

    بنابراین تعلیم زیربنایى امام، و امر به معروفى که به حاکم وقت کردند، در قلمرو مسئولیت دولتها، شرط نخست و ضرورى، ساختن جامعه‏اى استوار بر عدالت است؛ عدالت راستین نه شعار پراکنى و روزافزون ساختن مشکلات کشنده مردم.

    در دوران امام رضا(ع)، بیدادگرى‏هاى عباسیان گستره جامعه اسلامى را فرا گرفته بود، و توده‏هاى مردم آگاهى بیشترى یافته بودند.در این دوره امام بزرگ انسان، براى رشد بیشتر این آگاهى‏ها، از مسئولیت عظیم امامت و زمامدارى در جامعه اسلامى سخن گفت، و ویژگى‏ها و شرایط آن را در مناسبت‏هایى برشمرد، تا مردم، حاکمان اصلى را باز یابند، و مدعیان دروغزن را نیک بشناسند.

    هدف در این سخن، آشکار ساختن اندیشه‏هاى پلید عباسى و مأمونى است که همواره به گسترش قلمرو حاکمیت خود مى‏اندیشیدند، و عدالت و رفاه، و زدایش مشکلات مردمى را فراموش کرده بودند.

    اندیشه‏اى که نوع حکومتها گرفتار آنند، بنابراین روى سخن کوبنده امام همه زمامدارانى هستند، که آسایش  ردم و تأمین نیازهاى آنان را نادیده مى‏گیرند. و با شعار عدالت و اسلام، شرایط زندگى را کشنده و تاب سوز ساخته‏اند.

     

    27 . عطر و بوى خوش

    امام رضا(ع):... لا یَنبَغى لِلرّجلِ أن یَدَعَ الطّیبَ فى کُلِّ یَومٍ، فان لَم یَقدرِ عَلیه فیَومٌ و یَومٌ لا، فان لم یَقدر ففى کلِّ جُمُعةٍ ولا یَدَع ذلک.[4]

    شایسته نیست که انسان هر روز عطر نزند. اگر هر روز نتوانست روز در میان، و اگر نتوانست در هر جمعه، و این (اندازه) را ترک نکند.

    عطر و خوشبویى براى انسان در عبادت، و در خانواده و جامعه تکلیفى است انسانى و اخلاقى، که امام بزرگ بر آن تأکید فرموده است.

    اساس زندگى انسان بر آمیزش و معاشرت نهاده شده است، و معاشرت و همگرایى، جاذبه‏ها و دافعه هایى دارد: جاذبه‏ها و دافعه‏هاى مادى و معنوى. زشت خویى، بداخلاقى، آزمندى، کینه توزى، بى مهرى، خشم و... از دافعه‏هاى معنوى و اخلاقى است که دیگران را از انسان دور مى‏کند، چنان که اخلاق نیک، گذشت، خوشرویى و مهرورزى، زمینه‏هاى گرایش و جلب دیگران است.

    امور مادى نیز مى‏تواند در گسست ناپذیرى روابط گروهى، و ایجاد جاذبه در معاشرتها مؤثر باشد. از جاذبه‏هاى مادى، تمیزى، آراستگى ظاهرى، بوى خوش، و بهره‏گیرى از انواع عطرها است. و این از جمله حقوق اجتماعى است که انسان آنگاه که در جامعه گام مى‏گذارد سیمایى آراسته و خوشبویى دل انگیزى داشته باشد، نه این که ژولیده و با بویهاى ناخوشایند و نفرت زا در میان مردم ظاهر شود، و نفرت و زدگى همگان را موجب گردد.

    در خانواده نیز که جامعه کوچک است این تکلیف باید انجام شود، و خاطر همسران و دیگر اعضاى خانواده خرسند گردد، و روابط خانوادگى به کامها گوارا و دل‏انگیز باشد.

    هنگام حضور در مساجد و زیارتگاهها، و هر عبادتى نیز خوشبویى مورد تأکید قرار گرفته است؛ زیرا انسان باید در عبادت و در پیشگاه خداوند، با بهترین حال و آراسته‏ترین سیما باشد، و جامه تمیز بر تن کند، و بدن او پاکیزه باشد، و عطر و بوى خوش به کار برد.

    موضوع دیگر در فلسفه مصرف عطر در عبادت این است که ملائکه و قواى معنوى و الهى که به نماز و عبادت انسان متوجه‏اند، از بویهاى خوش تغذیه مى‏کنند، و این امر موجب جلب و جذب بیشتر آنان مى‏گردد، به گونه‏اى که برخى اهل اذکار، استفاده از برخى عطرها و بخورها را در خواندن برخى ذکرها شرط مى‏دانند.


    امام رضا(ع) در سخن دیگرى بوى خوش را از اخلاق پیامبران شمردند:

    امام رضا(ع): الطیبُ مِن اَخلاقِ الانبیاء.[5]

    خوشبویى (و استفاده از عطر) از اخلاق پیامبران است.

    درباره پیامبر اکرم(ص) رسیده است که در سفرها از سه چیز غفلت نمى‏ورزید، یکى عطر بود. همچنین امام رضا(ع)درباره امام صادق(ع)مى‏فرماید:

    امام رضا(ع) کان یُعرَف مَوضِعُ جعفر(ع) فِى المسجدِ بطیبِ ریحِه و موضِعُ سجودِه.[6]

    جایگاه امام صادق(ع) در مسجد از بوى خوش و جاى سجده ایشان شناخته مى‏شد.

    تأکید بر استفاده از عطر در هر روز یا روز در میان، یا دست کم در هر جمعه، موضوعى است که به همه مردم مربوط است، نه طبقه خاص و ثروتمند. در جامعه اسلامى نباید این طور باشد که طبقات بالا بتوانند از عطر استفاده کنند، و توده‏هاى مردم که مساجد را پر مى‏کنند، چون مردابى متحرک از کثیفى و بدبویى باشند. بنابراین سطح زندگى انسانى از دیدگاه امام رضا(ع) بر این پایه قرار دارد که همگان درآمدى داشته باشند تا بتوانند بخشى از آن را براى عطریات هزینه کنند.

    آرى کشاورز، کارگر، حتى معدنچیانى که در اعماق معادن به کار مشغولند همه و همه چون تشکیل دهنده جامعه ایمانى هستند، باید بتوانند ظاهرى آراسته داشته باشند، و از بوى خوش استفاده کنند.

    بسیارى از این انسان‏هاى شریف، با دستمزدهایى پایین در سال یکبار نیز نمى‏توانند لباسى در خور بپوشند، و براى همسر و خانواده خود آرایشى کنند، و عطر بزنند. چنین اجتماعى نمى‏تواتند شیعى و رضوى(ع) باشد.

     

    28 . نظافت و بهداشت

    امام رضا(ع) اِنّ اللّه‏ - تبارک و تعالى -... یُبغِضُ البُؤسَ والتَّباؤُسَ، و انّ اللّه‏َ- عزّوجلّ - یُبِغضُ مِن الرجالِ القاذورةَ...[7]

    خداوند متعال بیچارگى و بیچاره نمایى را دشمن مى‏دارد، و خداى بزرگ مردم ژولیده و کثیف را دشمن مى‏دارد...

    بهداشت و نظافت، در نظر امام اهمیتى ویژه دارد، و کثیفى و پلیدى نکوهیده و زشت و موجب خشم الهى است. شستشوى بدن - که زمینه اصلى پاکیزگى است- در حدّ بالایى در آموزش‏هاى رضوى(ع)آمده است؛ یعنى شستشو و حمام رفتن روز در میان.

    امام رضا(ع): الحمّامُ یَومٌ و یَومُ لا...[8]

    حمام (و شستشو) روز در میان...

    با توجه به مشکلات زندگى‏هاى گذشته، و کمبود آب، و نبود وسائل بهره بردارى از آبهاى زیرزمینى و سدها و موتورهاى پمپاژ، مطرح ساختن حمام رفتن روز در میان از اهمیت بسزایى برخوردار است. در آن دوران، و وضعیت جغرافیایى عربستان، تأکید به رعایت بهداشت و شستشو به صورت یادشده، اهمیت و لزوم آن را براى همه و همیشه روشن مى‏سازد.

    بسیارى از احکام اسلام براى نظافت و بهداشت است، چون وضو و غسل و غسل جمعه و... در عین حال که این شستشوها آثار معنوى نیز در بردارد.

    در قرآن کریم بارها طهارت و پاکیزگى مطرح گشته، و آب طهور و پاک کننده معرفى شده است.

    ... و اَنزلنا من السماء ماءً طَهوراً..[9]

    ... از آسمان آبى پاکیزه فرو فرستادیم...

    در سراسر تعالیم اسلام بر پاکیزگى و رعایت مسائل بهداشتى تأکید شده است، به گونه‏اى که مى‏تواند موضوع کتابى گردد.

    پیامبر(ص): به روایت امام صادق(ع): أبصَرَ رسولُ اللّه‏(ص) رَجلاً شَعِثاً شَعرُ رَأسِه، وَ سِخَةً ثِیابُه، سَیِّئةً حالُه. فقال رسولُ اللّه‏(ص): مِن الدینِ المُتعَةُ و اِظهارُ النّعمةِ.[10]

    پیامبر اکرم(ص) مردى ژولیده را دید که لباس‏هایش کثیف و بدمنظره (و چندش آور) بود، فرمود: بهره بردارى از مواهب الهى و آشکار ساختن نعمتها بخشى از دیندارى است.

     

    29 . خصوصى سازى یا عمومى سازى

    امام رضا(ع):... والبَرائةُ مِمَّن نَفَى الاخیارَ... و جَعَل الأموالَ دُولَةً بَینَ الأغنیاءِ...[11]

    (از ایمان است)... بیزارى از کسانى که نیکان را از جامعه اسلامى تبعید کردند... و اموال (مسلمانان) را میان ثروتمندان به گردش گذاشتند...

    این سخن امام بخشى از نامه امام رضا(ع) به مأمون است درباره ویژگى‏هاى اسلام ناب و خالص. در این حکمت تولاّها و تبراهایى یاد شده است که از شرایط اسلام ناب است، و این یکى از تبرّاها (و بیزارى جستن‏ها) است. از جمله بیزارى جستن‏ها این است که به هر کس و هر جریان که در راه سُلطه سرمایه دارى و ثروت اندوزى تلاش مى‏کند، و آرمانهاى پیامبران و تعالیم قرآن و پیامبر(ص) و امامان(علیهما سلام) را زیرپا مى‏نهد، پُشت کنیم، و دست ردّ و طرد و محکومیت به سینه آنها بزنیم، و خط سیر و حرکت خود را از آنان جدا سازیم.

    باید توجه داشت که اصل «تولّى: دوست داشتن» و «تبرّى: نفرت داشتن»، تنها یک لفظ و حرف نیست، بله عمل است، به این معنا که حرکت در راه اولیاى خدا، تولّى است، و گریز از راه دشمنان خدا و پشت کردن به آن تبرّى است.

    تعبیر امام بزرگ در این سخن، از قرآن گرفته شده است:

    (مَآ اَفَآءَ اللّه‏ُ عَلى رَسُولِهِ مِن اَهلِ القُرى فَللّه‏ِ وَ لِلرَّسُولِ وَلِذِى القُربى وَ الیَتامى وَالمَسَاکینِ وَابنِ السَّبیلِ کَى لا یَکُونَ دُولَةً بینَ الاَغنیاءِ مِنکُم).[12]


    آنچه خداوند، از مردم آبادیها به پیامبر خود باز گردانید، از آنِ خداست و فرستاده خدا، و خویشان او، و یتیمان و بینوایان و در راه‏ماندگان، تا چنان نشود که (این اموال به دست توانگران و ثروتمندان شما افتد و در انحصار آنان درآید و) میان ثروتمندان شما دست به دست بگردد...

    این موضوع در احادیث دیگر نیز با قاطعیت و صراحت آمده است:

    امام على(ع):... و لم أجعَلها دُولَةُ بَینَ الاَغنیاءِ.[13]

    من اموال را میان ثروتمندان به گردش نینداختم.

    این از ویژگیهاى حاکمیت اسلامى است، که جریان و گردش ثروت به نفع عموم مردم باشد نه گروهى خاص از وابستگان و سرمایه‏اندوزان.

    هر برنامه و روشى اموال را از عمومیت و بهره‏بردارى عمومى بیندازد، و به جیب جمع انگشت‏شمارى از خواص و اشراف و وابستگان سرازیر سازد، غیر اسلامى است، و ناسازگار با سخن امام بزرگ حضرت رضا(ع) مى‏باشد.

    این چنین نیست که مردمان را گرد آورند، و ثروت‏هایشان را بگیرند و به گروهى خاص ببخشند، بلکه با به کارگیرى روشها و برنامه ریزى‏هاى ویژه‏اى، به تدریج گروهى اندک صاحب سرمایه‏هاى کلان و منابع ثروت جامعه مى‏گردند، و دست توده‏هاى مردم تهى مى‏شود. و این نوع جریان ثروت که در پرتو قوانین خاص و عملکرد حاکمان صورت مى‏پذیرد، ناسازگار با قرآن و تعالیم رضوى(ع) است.

    اندیشمند شهید آیه‏اللّه‏ بهشتى که طرح «تعاون» و «تعاونیها» را داد و آن را در قوانین کشورى گنجاند، براى ارائه راه کارى بود که به تدریج ثروتها در دست عموم قرار گیرد، و همگان از آن بهره ببرند، و مالکیت ثروت‏هاى جامعه عمومى گردد نه خصوصى. این اندیشه ریشه‏اى صد درصد اسلامى و الهى دارد؛ زیرا خداوند زمین و منابع آن را براى همه انسان‏ها آفریده است نه بخشى خاص. و همه مردم افراد خانواده خدایى‏اند نه گروهى ویژه.

    در این زمانه موضوع «سهام» راه حل مناسبى براى عمل به این دستور اسلامى است که سرمایه‏هاى بزرگ (کارخانه‏ها، معادن و مَزارع) با سهام در دست همه قرار گیرد، و به اشخاص اندکى واگذار نگردد، و موجب رضاى خدا و خلق شود. به ویژه که افراد قدرتمند و سرمایه دار با نفوذى که در مراکز تصمیم‏گیرى دارند، مى‏توانند در قیمت گذارىِ منابع بزرگ اقتصادى تأثیر بگذارند، و سرمایه‏هاى بسیار گرانقیمتى را بسیار کمتر از ارزش آن خریدارى کنند!

     

    30 . انحصارطلبى و ویژه سازى

    امام رضا(ع):... والبَراءةُ مِن الذینَ ظلَمُوا آلَ محمّدٍ(ص)»...

    والبَراءةُ مِن الناکِثینَ والقاسِطینَ والمارقینَ... والبَراءةُ من اَهلِ الاستئثارِ...[14]

    (از اسلام و ایمان ناب است:) بیزارى از کسانى که به آل محمد(ع) ستم روا داشتند... و برائت از پیمان شکنان و منحرفان و مرتدان... و بیزارى و برائت از انحصارطلبان در اموال...

    پس از بیزارى و برائت از ظالمان به حقوق آل محمد(ص) و... بیزارى از «اهل استئثار» ذکر شده است؛یعنى انحصارطلبان و کسانى که اموال و منابع عمومى ثرت جامعه را که باید در دسترس همگان باشد، ویژه خود و نزدیکان خویش مى‏سازند، و دست توده‏ها را از آنها کوتاه مى‏کنند.

    «استئثار» یعنى استبداد به کار برد و چیزى را ویژه خویش ساخت (و در انحصار خود درآورد).[15]

    «استئثار»، و انحصارى کردن منابع ثروت عمومى، از عوامل مهم تقسیم نابرابر و غیر عادلانه ثروتها، و پیدایش طبقه غنى و مسرف و فقیر و بینوا است؛ این کارى است برخلاف سنت خداوند در آفرینش مواهب طبیعى (زیرا همگانى و براى همگان است). و نیز ناسازگار با تعالیم اسلام و آموزشهاى رضوى(ع)  است.

    این واژه در احادیث دیگر نیز آمده و محکوم گشته است:

    پیامبر اکرم(ص) - به روایت امام باقر(ع):خَمسَةُ لَعَنتُهم - و کلُّ نَبىٍّ مُجابٍ - الزائدُ فى کتابِ اللّه‏، و التارکُ لِسُنَّتى... والمُستأثرُ بالفَى ءِ المُستَحِلُّ له.[16]

    پنج کسند که من و هر پیامبر مستجاب الدعوه‏اى آنان را لعنت کرده است؛ آن کسى که در کتاب خدا آیه‏اى زیاد گرداند، و کسى که سنت و روش مرا رها کند... و کسى که اموال عمومى را به خود منحصر سازد و آن را حلال شمرد.

    امام على(ع) - در عهدنامه مالک اشتر: و ایّاکَ و الاستئثارَ بما الناسُ فیه أسوَة...[17]

    ... مالکا! از ویژه سازى (انحصارطلبى) در چیزهایى که همه مردم در آنها برابرند (چون تمام منابع طبیعى ثروت) بپرهیز...

    بنابراین، سخن امام رضا(ع)، چون دیگر گفتار و حکمتهاى رضوى(ع)در تفسیر خط اصیل اسلام، با دیگر احادیث همسان و همسو است، و از خاستگاه اصلى و سرچشمه جوشان وحى گرفته شده است، که منابع طبیعى و مواهب الهى را براى استفاده همگانى، حتى حیوانات معرفى کرده است، و هرگونه انحصارگرایى و خصوصى‏سازى را بر خلاف سنت الهى و قانون عام خداوند دانسته است.

     

    31 . استثمار و بهره‏کشى

    امام رضا(ع):... واجتِنابُ الکبائرِ و هى قَتلُ النفسِ... والبَخسُ فى المِکیالِ والمیزان... والخِیانةُ...[18]

    (از اسلام ناب و خالص است)... دورى از گناهان کبیره و آدم‏کشى... و کاستن پیمانه و ترازو و ... و خیانت (در مسائل مالى) و... .

    استثمار و بهره‏کشى از دسترنج کارگران و کشاورزان، و کم بها دادن به کار و کالاى آنان، شیوه نظام‏هاى سرمایه دارى و خائنان به حقوق عمومى است.


    این ظلم بزرگ همواره در طول تاریخ انسان وجود داشته و هم اکنون نیز بیشتر و کوبنده‏تر وجود دارد، و شبکه‏هاى سرمایه دارى با ارتباطات قوى و آگاهى از وضع بازار کار، و اتحاد و همدستى، حقوقى بسیار کمتر از ارزش کارگران بدانان مى‏پردازند، و بر طبقات زحمتکش ستم روا مى‏دارند. تمدن صنعتى در نظام‏هاى سرمایه دارى نیز نتوانسته یا نخواسته است براى این ظلم بزرگ چاره‏اى بیندیشد، و منافع زراندوزان را اندکى محدود کند.

    طبق تعبیرهاى قرآن، این پیامبران الهى بودند که در نخستین دعوتهاى خویش براى مبارزه با استثمار قیام کردند، و با مراکز قدرت و زر و زور درگیر شدند. قرآن در این باره مى‏گوید:

    (وَ یَا قَوم اَوفُوا المِکیَالَ وَ المیزانَ بِالقسطِ وَ لا تَبخَسُوا النّاسَ اَشیاءهُم وَ لا تَعثَوا فِى الارضِ مُفسدینَ)[19]

    واى قوم من! پیمانه و ترازو را تمام و به عدل دهید، و چیزهاى (کار و کالاى) مردمان را کم بها مکنید، و همچون تبهکاران در زمین به تبهکارى مپردازید.

    «بَخس اشیاء ناس: کم بها دادن به کار و کالاى مردم»، در آیات دیگر و از زبان پیامبران دیگرى نیز آمده است.[20]

    امین الاسلام طبرسى در تفسیر مجمع البیان آیه را بدین گونه تفسیر مى‏کند: «ولا تبخَسُوا الناسَ اَشیاءَهم»، یعنى حق مردم را کم مکنید، و ایشان را از حقوقشان محروم مسازید».[21]

    در سخن امام بزرگ واژه «بَخس در مکیال و میزان» و «خیانت» آمده است، و خیانت در مفهوم کلى و فراگیر خود، هر گونه ظلم اقتصادى و مالى را در بر مى‏گیرد، و آن را در شمار آدم‏کشى و گناهان کبیره قرار مى‏دهد. و ذکر خیانت به طور کلى، دلیل بر تعمیم مفهوم حدیث است در موارد مشابه و شیوه‏هاى جدید استثمار و بهره کشى از کارگران.

    در زمان‏هاى گذشته، چون کارگاهها و ابزار کار محدود بوده، ظلم و استثمار، بیشتر با ابزار زمان یعنى: «پیمانه و ترازو» صورت مى‏گرفته است؛ لیکن امروز مسائل اقتصادى و مکیال و میزان‏هاى آن به کلى دگرگون شده است، و استثمار و ظلم اقتصادى در سطح وسیعى، از سوى بازرگانیها و کارتلها و تراستها صورت مى‏گیرد، و تسلط سرمایه داران بر کارخانه‏ها و مزارع و منابع ثروت، مشکل را جهانى و فراگیر کرده است.

    شکل‏هاى گوناگون استثمار و بهره‏کشى از کار دیگران در اسلام مطرح گشته، و همه انواع آن محکوم و غیر اسلامى معرفى شده است.

    امام باقر(ع) یا امام صادق(ع): محمّدبن مسلم، انّه سَئَل عن الرجل یَتَقَبّل بِالعملِ فلا یَعمَلُ فیه، و یَدفَعُه الى اخرَ فیَربَحُ فیه؟

    قال: لا الاّ أن یکونَ قد عَمِل فیه شیئاً.[22]

    محمدبن مسلم (راوى معروف) سوال کرد: مردى براى کارى قرارداد مى‏بندد، لیکن کارى انجام نمى‏دهد و به دیگرى واگذار مى‏کند و از او سود مى‏گیرد؟ امام (ع) فرمود: (این اضافه و سود) جایز نیست مگر این که کارى در آن انجام داده باشد.

    بهاى اضافى چون در برابر کارى نیست، و کارى انجام نداده است تا پول اضافى دریافت کند، استثمار و حرام است.[23]

     

    32 . محدودیت سود بازرگانى

    امام رضا(ع): رِبحُ المؤمن على اَخیه رباً، الاّ اَن یَشترىَ منه شیئاً بِاَکثرَ مِن مِئةِ دِرهمٍ، فَیَربَحُ فیه قُوتَ یَومِه، او یَشترىَ مَتاعاً لِلتجارَةِ فیَربَحُ علیه رِبحاً خَفیفاً.[24]

    سود گرفتن مومن از برادرِ دینى خویش ربا است، مگر این که چیزى را به بیش از صد درهم بخرد، در این صورت به اندازه خوراک روزانه‏اش سود دریافت مى‏کند؛ یا کالایى را براى فروش بخرد، در این صورت سود اندکى از او مى‏گیرد.

    داد و ستد، به عنوان یک نیاز اقتصادى در آیین اسلام پذیرفته شده است، و این نظریه که: فروشندگان چیزى بر کالاها نمى‏افزایند، و سودى که مى‏گیرند نادرست است، مردود مى‏باشد؛ زیرا تردید بردار نیست که هزینه کالا در کارخانه و همان کالا در فروشگاه نزدیک محل سکونت مصرف کننده بسیار فرق مى‏کند، و زحمت حمل و نقل و کرایه و دیگر مسائل آن، هزینه بر است، و سود داد و ستد را درست و بر حق مى‏سازد.

    اکنون که اصل سود در معاملات درست و منطقى و شرعى است، این موضوع مطرح مى‏شود که آیا سود در مبادلات دلبخواه است، و محدودیتى ندارد، و فروشندگان کالاى خود را به هر قیمت خواستند مى‏توانند بفروشند؟!

    این موضوع در قرآن کریم، و سخنان پیامبر(ص) و امامان(علیهما سلام) مطرح گردیده و براى سود بازرگانى و مبادله حدود و شرایطى معین کرده‏اند.

    قرآن مى‏گوید: (لا تأکلُوا اَموالَکُم بَینَکُم بِالباطِل الاّ ان تَکونَ تِجارةً عن تراضٍ مِنکُم ولا تَقتُلوا اَنفُسَکم...)[25]

    اموالتان را در میان خود به ناحق مخورید، مگر داد و ستدى باشد، با رضایت شما (خریدار و فروشنده) و خودتان را نکشید... .

    آیه خطاب به جامعه است، و جامعه چون تن واحد به حساب آمده، و اختلال در گردش ثروت، و داد و ستدها موجب خودکشى اجتماعى شمرده شده است در فراز: «لا تقتلوا انفسکم: خودتان را نکشید».

    از نکات اصلى آیه محدودیت سود بازرگانى است که از واژه «تراض: رضایت هر دوى فروشنده و خریدار» به دست مى‏آید؛ یعنى هر داد و ستد و معامله‏اى باید با رضایت طرفین باشد، نه تنها فروشنده راضى باشد که سود کلانى برده است، و خون خریدار را مکیده و پول او را به جیب خود سرازیر کرده است. این کار برخلاف آیه قرآن است، زیرا که «تراضى» صورت نگرفته؛ بلکه تنها رضایت یک طرف (فروشنده) حاصل شده است.

    امام رضا(ع) در سخن خود بر همین محور تأکید مى‏کند که سود باید سبک و اندک باشد، و سودهاى زیاد، و چند برابر، کارى اسلامى و رضوى(ع) نیست، چنان که در قرآن این موضوع با واژه «تراضى» بازگو شده است.

    امام على(ع) نیز در عهدنامه مالک اشتر، بر این اصل مهم یعنى محدودیت سود تأکید مى‏کند:

    ... ولیکُن البَیعُ بَیعاً سَمحاً، بِموازینِ عَدلٍ، و اَسعارٍ لا تُجحِفُ بالفَریقَینِ، من البائعِ والمُبتاعِ...[26]

    معامله باید سهل و آسان و با میزان عدالت انجام گیرد، و با نرخ‏هایى باشد که به هیچ یک از خریدار و فروشنده اجحاف نشود.

    سخن امام على(ع) با حدیث امام رضا(ع) همسان و همآوا است، و «ربح خفیف: سود اندک» و «بیع سَمح: داد و ستد سهل و آسان»، به یک معیار اشاره دارد، و آن سود اندک در مبادلات است.

    اندیشمند شهید آیه‏اللّه‏ بهشتى در این باره مى‏گوید: «.. آن چیزى که دزدى است و منجر مى‏شود به این که عده‏اى بتوانند رگهاى نامرئى براى جذب ارزش‏هاى تولیدىِ دسترنج کارِ مغزى و یدى دیگران ایجاد و انبار کنند، همین سود سرمایه بازرگانى است. در این سود خرید و فروشها، آن مقدار که در برابر حق الزحمه خریدار و فروشنده، منشى و حسابدار، و کارگر و هزینه تلفن، و امثال آن است، جاى اشکال نیست، اما کسى که مى‏گوید بدین حساب که او هزار تن خرید و فروش کرده است، فلان مقدار مى‏خواهد، و اگر صد تن بود با همان مقدار کار 10% آن سود را مى‏خواهد، صحیح نیست. این همان سود سرمایه ظالمانه‏اى است که مردود است...

    از تتّبع قسمت مهم روایاتى که از عصر پیامبر اکرم(ص) و ائمه(علیهما سلام) در زمینه آداب تجارت داریم، به خوبى در مى‏یابیم که یک کاسب داراى اخلاق اسلامى، و ملتزم بر مبانى اسلام، سودى که در کسب براى خود در نظر مى‏گیرد، معادل حق الزحمه‏اى است که عادلانه باشد؛ ولى کاسبى که علاوه بر این بخواهد اصل سرمایه او که از نظر اقتصادى عقیم و نازاست براى او معجزه کند، و فرزند داشته باشد، فرد غیر منصفى است، و در این زمینه در معیارهاى اسلامى تردیدى نیست...

    ما از آیه (احلَّ اللّه‏ البَیع و حَرّم الربا)[27] تا حد سود معقولِ حق الزحمه فروشنده را مى‏فهمیم، و بیش از این از نظر ماهیت اقتصادى، نوعى ظلم است، و هیچ گونه تفاوتى با ربا ندارد...».[28]

     



    [1] ـ تحف العقول /326.

     

    [2] ـ عیون اخبارالرضاع 2/160؛ مسندالامام الرضا(ع) 1/85.

     

    [3] ـ تاریخ تکرار مى‏شود؛ چون مى‏نگریم که همواره دولتهاى غیر مردمى از عدالت و
    محرومان سخن مى‏گویند، و هر لحظه فشارهاى توانفرسایى را بر توده مردم وارد مى‏سازند، و کسى دم بر نمى‏آورد؟!

     

    [4] ـ کافى 6/510؛ عیون اخبار الرضاع 1/279 و 280.

     

    [5] ـ کافى 6/510؛ مسند الامام الرضاع 2/372؛ الحیاة 6/136.

     

    [6] ـ مکارم الاخلاق / 44؛ الحیاة 6/137.

     

    [7] ـ فقه الرضاع / 354.

     

    [8] ـ کافى 6/496.

     

    [9] ـ سوره فرقان 25/48.

     

    [10] ـ کافى 6/439؛ الحیاة 6/135.

     

    [11] ـ عیون اخبارالرضاع 2/126.

     

    [12] ـ سوره حشر 59/7.

     

    [13] ـ کافى 8/61.

     

    [14] ـ عیون أخبارالرضاع 2/126.

     

    [15] ـ المنجد / 3.

     

    [16] ـ کافى 2/293.

     

    [17] ـ نهج البلاغه، نامه 53.

     

    [18] ـ عیون اخبارالرضاع 2/127.

     

    [19] ـ سوره هود 11/85.

     

    [20] ـ از آن جمله در سوره اعراف 7/85.

     

    [21] ـ مجمع البیان 4/447؛ الحیاة 5/545.

     

    [22] ـ وسائل الشیعه 13/265.

     

    [23] ـ براى توضیح بیشتر، به الحیاة 3-6 و به ویژه 3/220 - 224 مراجعه شود.

     

    [24] ـ بحارالأنوار 103/100؛ مستدرک الوسائل 2/462؛ الحیاة 4/142.

     

    [25] ـ سوره نساء 4/29.

     

    [26] ـ  نهج البلاغه /1018، نامه 53.

     

    [27] ـ سوره بقره 2/275.

     

    [28] ـ اقتصاد اسلامى، شهید آیه‏اللّه‏ دکتر بهشتى/ 60 و 61، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1362.

     

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.

کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به بنیاد بین المللی فرهنگی هنری امام رضا (ع) می‌باشد.