English Arabic
به شمس توس خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود
    
 

مقالات

  • درباره ی شمس الشموس (3)
  • شمس الشموس   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
  • در پیشگاه خداوند

    بهترین الگو و شایسته­ ترین انسان­ها برای درک حقیقت عبادت و عبودیت خداوند، اولیای الهی و پیشوایان راستین هستند؛ آنان که فلسفه سخن خداوند(ما خَلَقْتُ‏ الْجِنَ‏ وَ الانسَ الاَّ لیَعْبُدون‏ : جن و انس را نیافریدم، جز برای این که مرا عبادت کنند.(الذاریات/56)) را بیش از هر انسان دیگری درک کرده و به حقیقت آن رسیده­ اند؛ و عبادت خداوند را آن­گونه که شایسته است به انجام می­ رسانند. سیره و روش امام رضا(علیه‌السلام) نیز بهترین الگو و سرمشق برای پرستش و عبادت خداوند است. شب زنده­ داری­ها، سجده ­های طولانی، نمازهای اول وقت، روزه داری و... امام به ما می­آموزد که باید در عبادت خداوند چگونه بکوشیم. امام رضا(علیه‌السلام) نیمه شب را بهترین زمان برای عبادت خداوند می­دانست و با شب زنده‌داری در دل تاریکی شب به راز و نیاز می­پرداخت.

    ابراهیم بن عباس می­گوید: کَانَ قَلِیلَ‏ النَّوْمِ‏ بِاللَّیْلِ‏ کَثِیرَ السَّهَرِ یُحْیِی أَکْثَرَ لَیَالِیهِ مِنْ أَوَّلِهَا إِلَى الصُّبْح‏.«[امام علیه‌السلام] شب­ها بسیار کم می­خوابید، و شب زنده داری می­کرد؛ بسیاری از شب­ها را از اول شب تا به صبح احیاء داشت.(عیون اخبارالرضا،2/184)

    شب زنده ­داری و عبادت در سکوت و خلوت شب، به قدری برای امام رضا(علیه‌السلام) شیرین و جذّاب بود؛ تا بدان­جا که برخی شب­ها را با اقامه‌ی هزار رکعت نماز به صبح می­رسانید.

    امام آنگاه که در پاسداشت شعر دعبل خزائی شاعر بزرگ شیعی پیراهن خویش را به وی هدیه داد؛ به دعبل چنین گفت:  

    احْتَفِظْ بِهَذَا الْقَمِیصِ‏ فَقَدْ صَلَّیْتُ فِیهِ أَلْفَ لَیْلَةٍ أَلْفَ رَکْعَةٍ وَ خَتَمْتُ فِیهِ الْقُرْآنَ أَلْفَ خَتْمَةٍ.«این پیراهن را محافظت کن زیرا که من در این پیراهن در هزار شب، هر شب هزار رکعت نماز خوانده‏ام و در آن هزار بار قرآن را از ابتدا تا انتها ختم کرده‏ ام.»( وسائل الشیعه، 3/73)

    یکی از جلوه ­های زیبا و قابل توجه زندگی عبادی امام رضا(علیه‌السلام) سجده­ های طولانی ایشان است. سجده­ هایی که فراتر از عبادت­های واجب است و نشان دهنده اظهار عبودیت و بندگی امام در برابر خداوند است.

    صولى مى ‏گوید: از جده‏ام پرسیدند که درباره‌ی رفتار حضرت رضا(علیه‌السلام) سخنى بگوید. جده من که زنى بسیار عاقل و سخاوتمند بود گفت: حضرت رضا(علیه‌السلام) که همیشه نمازشان را در اول وقت مى‏ خواندند وقتى نماز صبحشان تمام مى ‏شد به سجده می‌رفتند و سر مبارک خویش را بر نمى ‏داشتند تا بالا آمدن آفتاب؛ و آن حضرت در این مدت به ذکر خداى تعالى مشغول بودند.(عیون اخبار الرضا،2/422)

    همچنین اباصلت گوید: امام رضا(علیه‌السلام) را دیدم که به سجده رفت و پانصد مرتبه در یک سجده «‌سبحان‌الله‌« گفت.(عیون‌اخبارالرضا،1/30)

    امام رضا(علیه‌السلام) علاقه‌ی ویژه­ای به روزه داری داشت، از این رو در طول سال روزه­های مستحبی بسیاری می‌گرفت.

    ابراهیم بن عباس می­گوید: کَانَ‏ کَثِیرَ الصِّیَامِ‏ فَلَا یَفُوتُهُ صِیَامُ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ فِی الشَّهْرِ وَ یَقُولُ ذَلِکَ صَوْمُ الدَّهْر.«امام بسیار روزه می­گرفت، روزه­های اول و وسط و آخر ماه را هرگز از دست نمی­داد، و می­فرمود: روزه گرفتن در این سه روز برابری می­کند با روزه‌ی سال.»(عیون اخبارالرضا،1/198)

    نماز، رکن اساسی دین و ستون خیمه‌ی اسلام و معراج مؤمنان است. نماز زمینه‌ی شکوفایی راستی و درستی است و بازدارنده‌ی از کژی و نادرستی است. نماز آرامش، سکون، و امنیت روانی را پدید می­ آورد و زمینه‌ی زدودن هر گونه دلهره، بیم و نگرانی است. از این رو در تعالیم اسلامی از اهمیت نماز و نقش حیاتی آن بسیار سخن رفته است؛ و بر پا داری آن با آداب و شرایط ویژه، مورد تاکید قرار گرفته است به ویژه به جماعت برگزار کردن آن؛ و رعایت زمان مناسب - اوّل وقت- لازم شمرده شده است. پیشوایان ما به خاطر اهمیّت موضوع، در روش و سیره خویش به این امر توجه ویژه­ای داشته­اند، تا برای دیگران اهمیّت نماز، نیک روشن شود. امام رضا(علیه‌السلام) نیز در سیره‌ی خود و در موارد بسیاری، اهمیّت این موضوع را نشان دادند. 

    ابراهیم بن موسای قزار می­گوید: روزی در خراسان در مسجد، در خدمت امام رضا‌(علیه‌السلام) بودم؛ بر چیزی که از آن حضرت می­خواستم اصرار کردم؛ در این هنگام امام برای پیشواز یکی از جماعت طالبین بیرون رفت؛ در راه وقت نماز شد و امام به جانب ساختمانی که در آنجا بود روی آورد و در زیر سخره­ای که در نزدیکی آن ساختمان بود، فرود آمد. و تنها من در خدمت ایشان بودم. ایشان فرمود: اذان بگو. عرض کردم: منتظر باشید تا اصحاب به ما بپیوندند. امام فرمود: غَفَرَ اللَّهُ لَکَ لَا تُؤَخِّرَنَّ صَلَاةً عَنْ أَوَّلِ وَقْتِهَا إِلَى‏ آخِرِ وَقْتِهَا مِنْ‏ غَیْرِ عِلَّةٍ عَلَیْکَ أَبَداً بِأَوَّلِ الْوَقْت فَأذَّنتُ وصَلَّینا‏. «خداوند، تو را بیامرزد! هرگز نماز را از اوّل وقت آن، به آخر وقت آن، بدون علت به تاخیر میفکن، هیچ­گاه اوّل وقت را از دست مده، پس اذان گفتم و نماز خواندیم.»(منتهی الآمال، 3/1651)

    رویداد دیگر در زندگی آن امام بزرگ به ثبت رسیده است که اهمیت بسیار بالا و حیاتی نماز اوّل وقت را روشن می­سازد. امام در آن روزها که مأمون جلسه گفت­و­گو و مناظره تشکیل داده بود و امام(علیه‌السلام) را با عالمان بزرگ ادیان و مذاهب و مکاتب فلسفی به بحث واداشته بود و امام با عالمان مسیحی و متکلمان و فلسفه­ دانان به گفت­و­گو می­پرداخت. در هنگام مناظره با عمران صابی که از عالمان بزرگ و متکلمان به نام زمان بود، هنگام نماز فرا رسید و در حالی که گفتگوی ایشان با عمران صابی به نقاط حساس خود رسیده بود و عمران آماده پذیرش سخنان امام شده بود، امام گفت و گو را رها کرد و به عمران فرمود: نماز می­گزاریم و به گفت­و­گو باز  می­گردیم.

    پس امام و مأمون از جای برخاستند. امام در داخل خانه نماز گزارد و مردم در بیرون، پشت سر محمد بن جعفر نماز گزاردند. نماز که به پایان رسید، امام به مجلس بازگشتند و عمران صابی را خواستند و فرمودند، بپرس ای عمران. و به گفتگو ادامه دادند.

    عمران همچنان پرسش­ هایش را مطرح کرد و امام پاسخ می­دادند و پس از پاسخ می­گفتند: (پاسخ سؤالت را) دریافتی؟ او پاسخ می­گفت: آری ای مولای من، خوب فهمیدم. و در پایان این گفت­و­گو که به طول انجامید، عمران صابی به راه راست هدایت شد و شهادتین بگفت و رو به قبله به سجده افتاد و اسلام آورد و... .( عیون اخبار الرضا،1/ 154)

    این روش و سیره‌ی آن پیشوایان بزرگِ انسانیت است که هیچ‌کاری را -هرچند بسیار با اهمیّت باشد- بر نماز اوّل وقت مقدم نمی­دارند؛ حتی در بزرگ­ترین مجالس و مهم­ترین کارها!

     

     عمل­گرایی اسلامی

    در اندیشه‌ی اسلامی، ارزش برای عمل انسانی است؛ و ارزش انسان به عمل اوست؛ و آدمیان، ساخته‌ی دست خویشند. انسان­ها با اعمال و کارهایی که انجام می‌دهند، سنجیده شده و به سعادت می‌رسند؛ و هیچ گاه عوامل بیرونی مانند خانواده، نیاکان و روابط اجتماعی در ساخته شدن انسان­ها، نقشِ نهایی را ندارند. هیچ کس به خاطر اینکه از خانواده‌ی ویژه­ای است - حتی از خاندان پیامبر و امامان(علیهم‌السلام)- و یا در گروه خاصی قرار گرفته است، یا به طبقه‌ی برتر اجتماعی تعلق دارد و... نمی­تواند دل‌خوش کند و دست از کار و کوشش بردارد و برای خود انتظار سرانجامی نیک داشته باشد؛ و یا در این دنیا، خود را برتر از دیگران بداند؛ این شیوه‌ی تفکر اسلامی نیست. در دیدگاه اسلامی، تنها سکّوی پرش انسان، عمل و کوشش اوست.

    پیشوایان راستین ما نیز، همواره مردم را با این اصل آشنا کرده و حتی افراد خانواده‌ی خویش را نیز آموزش داده­اند که با تکیه بر شرافت­ ها و ارزش­های خانوادگی، از پارسایی و نیکوکاری دست برنداشته و برای خود اسطوره­ های خیالی نسازند.

    حضرت علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) نیز چنین بودند و انسان­ها را با تقوا و عمل الهی و انسانی می‌سنجیدند و میان سیاه و سفید، فقیر و غنی و هر گروه و طایفه با هر اصل و نسبی فرق نمی­ گذاشتند و تنها برتری را در تقوا و خداباوری راستین و عمل شایسته، می‌دانستند.

    مردی به امام(علیه‌السلام) می­گوید: به خدا سوگند، در روی زمین از نظر نیاکان و نسب کسی از شما برتر نیست، امام(علیه‌السلام) به آن مرد فرمودند:

    اَلتَّقْوَى شَرَّفَهُمْ وَ طَاعَةُ اَللَّهِ أَحْظَتْهُمْ.«تقوا به آنان برتری داد و فرمانبرداری خدا آنان را به آن پایه و مقام رسانید.»(عیون اخبارالرضا،2/236 )

    همچنین، امام دلیل برتری امامان شیعه(علیهم‌السلام) را بر مردم، فرمانبرداری بیشتر آنان از خداوند می­ دانستند و تقوای الهی آنان را ملاک والایی و برتری می­شمردند:

    روزی شخصی به آن حضرت عرض کرد: به خدا قسم تو بهترین مردم هستی. امام(علیه‌السلام) به او فرمودند:

    سوگند مخور، بهتر از من کسی است که برای خدا فرمانبردارتر و از نافرمانی او پرهیزگارتر باشد. به خدا سوگند این آیه نسخ نشده است که «...وَ جَعَلْناکُمْ‏ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُم‏...»(حجرات /13)«... و شما را ملّت ملّت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید. در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست... .(عیون اخبارالرضا،2/236)

    همچنین ابراهیم بن عباس صولی می‌گوید: از علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) شنیدم که فرمودند:

    «حَلَفْتُ بِالْعِتْقِ أَلاَّ أَحْلِفَ بِالْعِتْقِ إِلاَّ أَعْتَقْتُ رَقَبَةً وَ أَعْتَقْتُ بَعْدَهَا جَمِیعَ مَا أَمْلِکُ إِنْ کَانَ یَرَىَ انَّهُ خَیْرٌ مِنْ هَذَا [وَ أَوْمَى إِلَى عَبْدٍ أَسْوَدَ مِنْ غِلْمَانِهِ]بِقَرَابَتِی مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ ص إِلاَّ أَنْ یَکُونَ لِی عَمَلٌ صَالِحٌ فَأَکُونَ أَفْضَلَ بِهِ مِنْهُ.»(برای سوگند خود، بنده‌ای را آزاد می‌کنم، و من چنین سوگندی نمی­خورم مگر اینکه بنده­ای را آزاد و پس از آن همه‌ی دارایی خود را در راه خدا انفاق می­کنم. سوگند می­خورم به قرابتی که با پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دارم، اگر کسی گمان کند من بهتر از این هستم (اشاره به یکی از غلامان سیاه خود) درست نیست، مگر اینکه من دارای عمل شایسته باشم، تا این که بهتر از او باشم.(عیون اخبار الرضا، 2/237)

     

    از ویژگی­ها و خصلت­های انسانی و الهی امام رضا(علیه‌السلام) این بود که اگر در اعمال و رفتار فردی از بستگان خویش، انحراف، کج­روی  و رفتار ناشایستی را در مسائل اخلاقی یا سیاسی یا اعتقادی مشاهده می­کردند، به او تذکر میدادند، انتقاد میکردند و موضع گرفته و برخورد می­کردند؛ و هیچ­گاه رابطه خویشاوندی، دلیلی نمیشد که آن حضرت، از تذکر و نهی از منکر و برخورد قاطع، خودداری کنند.

    بستگان و نزدیکان آن حضرت هرگز نمیتوانستند از خویشاوندی و نزدیکی با ایشان سوء استفاده کنند؛ حضرت چنین اجازه­ای به آنان نمیدادند. ایشان ارزش هر کس را به عمل و رفتار نیک او می­دانستند و نسبت و نسب را دلیل برتری نمی­شمردند. این­گونه بود که ایشان حتی برخی از نزدیکان خود را طرد میکردند و افشا مینمودند، تا مردم بدبین نگردند و خلافهای آنان را به حساب امام نگذارند.

    در آن هنگام که زید بن موسی، برادر امام(علیه‌السلام) را دستگیر کرده بودند و در مرو به خدمت امام رضا(علیه‌السلام) آوردند، گمان برده بود که چون از خاندان فاطمه(سلام الله علیها) است، هر عملی که انجام دهد و به هر کاری که دست زند، فرقی ندارد و او به پاداش الهی دست خواهد یافت. لیکن امام رضا(علیه‌السلام) با او چنین برخورد کرد.

    یاسر خادم گوید:

    زید بن موسی، [برادر امام رضا علیه السلام] در مدینه خروج کرد و دست به کشتار و آتشسوزی (در خانههای بنی عباس) زد. از این رو به «زیدالنار» معروف بود. مأمون کسانی را پی او فرستاد. او را گرفتند و پیش مأمون آوردند. مأمون گفت: او را پیش امام رضا(علیه السلام) ببرید.

    چون او را نزد آن حضرت آوردند، حضرت به او فرمودند: ای زید! گویا فرو مایگان کوفه فریبت داده­اند. که چون خداوند رحم فاطمه(سلام الله علیها) را پاک و پاکیزه قرار داد، آتش دوزخ را بر فرزندانش حرام کرده است. این که شنیده­ای خاص حسن و حسین(علیها‌السلام) است... و اگر خیال میکنی توکه معصیت خدا را می‌کنی وارد بهشت می­شوی و موسی بن جعفر(علیه‌السلام) که خدا را فرمانبرداری می­کرد نیز داخل بهشت می­شود، لازم می­آید که تو نزد خدا از موسی بن جعفر(علیه‌السلام) گرامی­تر باشی؟ به خدا سوگند، هیچ کس به پاداش الهی نمیرسد مگر با طاعت او. و تو گمان می­کنی با نافرمانی او به پاداش میرسی، گمان بدی کردهای!...

    زید گفت: من برادر تو و پسر پدر تو هستم.

    حضرت فرمودند: تو تا وقتی برادر منی که خدای متعال را اطاعت کنی. نوح(علیه‌السلام) به خدا عرض کرد: ای پروردگار من، پسرم از خاندان من بود و وعده تو حق است و تو نیرومندترین حکم کنندگان هستی. خداوند بزرگ به او فرمود: ای نوح! او از خاندان تو نیست، او [ را ] عملی ناشایست است.» بنابراین، نافرمانی از خداوند او را از خاندان نوح بیرون راند... .( عیون اخبار الرضا،2/234)

     

     

    برگرفته از کتاب زیستن زیر سایه خورشید ، نوشته امیر مهدی حکیمی ، چاپ اول (1394) ، انتشارات بنیاد بین المللی فرهنگی هنری امام رضا (علیه السلام) ، مشهد مقدس.

     

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.

کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به بنیاد بین المللی فرهنگی هنری امام رضا (ع) می‌باشد.