English Arabic
به شمس توس خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود
    
 

مقالات

  • درباره ی شمس الشموس (2)
  • شمس الشموس   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
  • آراستگی و نظافت

    آراستگی، نظافت وتمیزی را همه می­پسندند و همه‌ی انسان­ها به زیبایی و پاکیزگی گرایش دارند. این موضوع در تعالیم اسلامی از اهمیت ویژه­ ای برخوردار است تا بدان­جا که پیامبر گرامی، نظافت را جزئی از ایمان دانسته­ اند:

    النّظافة من‏ الإیمان‏: پاکیزگی نشانة ایمان است. (نهج الفصاحه/790 ).

    در نگاه اسلامی انسان­ها باید در عین سادگی و به دور از اشرافی­گری، پاکیزگی و آراستگی ظاهری را رعایت کنند و افراد در جامعه‌ی اسلامی از سیمایی زیبا و دلپذیر برخوردار باشند. در نگاه امام رضا‌(علیه‌السلام) نیز بهداشت و نظافت، اهمیت ویژه­ای دارد و کثیفی و پلیدی، زشت و نکوهیده شمرده شده است. امام در روایتی چنین می­فرمایند:

    «أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یُحِبُّ الْجَمَالَ وَ التَّجَمُّلَ وَ یُبْغِضُ‏ الْبُؤْسَ‏ وَ التَّبَاؤُسَ وَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُبْغِضُ مِنَ الرِّجَالِ الْقَاذُورَة... .»(خداوند متعال، زیبایی و آراستگی را دوست دارد، و بیچارگی و بیچاره نمایی را دشمن می­دارد، و خدای بزرگ مردم ژولیده و کثیف را دشمن    می­دارد... .)(فقه‌الرّضا،354)

    باید توجه داشت که آراسته بودن و نظافت، نیازی به تجمل­گرایی و اشرافی­گری ندارد؛ انسان می­تواند زیبا و آراسته باشد اما اهل تجمل و اسراف نباشد. و نیز ژنده‌پوشی و سیمایی ناخوش‌آیند داشتن و نازیبا بودن به عنوان زهد وساده زیستی در نگاه اسلامی نکوهیده است. امام رضا (علیه‌السلام) همیشه با ظاهری آراسته و زیبا در میان مردمان ظاهر می­شد و همگان از دیدن ایشان لذت می­بردند. و هرگاه در خلوت خویش به سر می­برد، زهد می­ورزید و بر خود سخت می­گرفت.

    ابن عبّاد گوید: امام رضا(علیه‌السلام) در تابستان به روی حصیر و در زمستان به روی پلاس می‌نشست، و جامه‌ی خشن می‌پوشید و هنگامی که در میان مردم ظاهر می‌شد، خود را می‌آراست. (عیون‌اخبارالرضا،2/178)

    این همان صفات اولیای خداست که ظاهر خود را برای شادی انسان­ها در جامعه می­ آرایند و با سیمایی دلپذیر در جامعه حاضر می­شوند و شکوه ظاهری جامعه‌ی اسلامی را در حدّی که به اشرافیت و طاغوت­گرایی نیانجامد حفظ می‌کنند.

    علاوه بر آراستگی ظاهری و پاکیزگی، ایشان همیشه خوش‌بو و معطر در جامعه حاضر می­شدند. عطر و بوی خوش برای انسان در عبادت و در خانواده و در جامعه تکلیفی است انسانی و اخلاقی، که امام رضا (علیه‌السلام) بر آن تاکید فرموده است.   

    قال‌الرضاعلیه‌السلام: لَا یَنْبَغِی لِلرَّجُلِ أَنْ یَدَعَ الطِّیبَ‏ فِی‏ کُلِ‏ یَوْمٍ فَإِنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلَیْهِ فَیَوْمٌ وَ یَوْمٌ لَا فَإِنْ لَمْ یَقْدِرْ فَفِی کُلِّ جُمُعَةٍ وَ لَا یَدَعْ ذلک.«امام رضا(علیه‌السلام) می‌فرمایند: شایسته نیست که انسان هر روز عطر نزند؛اگر هر روز نتوانست روز در میان، و اگر نتوانست در هر جمعه، و این (اندازه) را ترک نکند.» (کافی، 6/510)

    انسان مومن آنگاه که در مساجد و زیارتگاه­ ها گام می­ نهد، و یا به عبادتی می­پردازد، باید که عطر زده و خوش‌بو باشد؛ زیرا انسان باید در عبادت و در پیشگاه خداوند، با بهترین حال و آراسته­ ترین سیما حضور یابد؛ و جامه‌ی تمیز بر تن کند، بدن خویش را پاکیزه سازد و عطر و بوی خوش به کار برد. آنگونه که امام رضا (علیه‌السلام) از ویژگی­های جد خویش یاد می­کند. 

    امام رضا(علیه‌السلام) می‌فرمایند: کَانَ یُعْرَفُ مَوْضِعُ‏ جَعْفَرٍ(علیه‌السلام) فِی الْمَسْجِدِ بِطِیبِ رِیحِهِ وَ مَوْضِعِ سُجُودِه. «جایگاه امام صادق(علیه‌السلام) در مسجد از بوی خوش و جای سجده ایشان شناخته می‌شد. (الحیات، 6/137)

    همچنین امام رضا (علیه‌السلام) در سخنی دیگر، بوی خوش را از اخلاق پیامبران می­شمارد:

    الطِّیبُ‏ مِنْ‏ أَخْلَاقِ‏ الْأَنْبِیَاء. «خوش‌بویی (و استفاده از عطر) از اخلاق پیامبران است.»( کافی، 6/510)

    در خانواده نیز که جامعه‌ای کوچک است، این تکلیف باید انجام شود تا با استفاده از عطر و بوی خوش، خاطر همسر و دیگر اعضای خانواده خرسند گردد و روابط خانوادگی استوارتر شود. همچنین انسان باید علاوه بر بوی خوش، خود را برای همسر خویش بیاراید. آراستگی در خانه و در حضور خانواده بسیار ضروری است و باعث می­شود همگرایی و دوستی­ها در کانون خانواده استوارتر گردد و جاذبه­ ها ژرف­تر و افزون­تر شود. و نیز زمینه‌ی پاکدامنی در خانواده بیشتر فراهم گردد. این ویژگی و این رفتار از خصلت­های برجسته‌ی امام رضا(علیه‌السلام) به شمار می­رود که ایشان در جمع و حضور خانواده نیز همیشه آراسته و پاکیزه بودند. 

    ابن جهم می‌گوید: نزد امام رضا(علیه‌السلام) رفتم و او موهایش را رنگ سیاه زده بود. گفتم: فدایت شوم، با رنگ سیاه موهایت را رنگ کردی؟ فرمود: «إِنَّ فِی اَلْخِضَابِ أَجْراً إِنَّ اَلْخِضَابَ وَ اَلتَّهْیِئَةَ مِمَّا یَزِیدُ فِی عِفَّةِ اَلنِّسَاءِ وَ لَقَدْ تَرَکَ اَلنِّسَاءُ اَلْعِفَّةَ لِتَرْکِ أَزْوَاجِهِنَّ اَلتَّهْیِئَةَ لَهُنَّ، در رنگ آمیزی مو، پاداش است. رنگ کردن مو و آراستگی و آمادگی(با آراستن ظاهر) از چیزهایی است که پاکدامنی زنان را افزون می‌سازد؛ و زنان، پاکدامنی را رها کردند؛ چون همسرانشان خود را برای ایشان آماده نکردند».( مکارم­الاخلاق/ 89)

     

    عالم‌آل‌محمد یا داناترین‌ مردمان

    اسلام دین علم و علم­آموزی است. خداوند، سخن خویش را با پیامبر با واژه‌ی«بخوان» آغاز کرد:

     اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ.(سوره علق، آیه 1)

     «بخوان به نام پروردگار خویش که آفرید.»

    کتاب آسمانی، باتاکید انسان­ها را به دانش‌اندوزی فراخوانده است. این اصل بسیار حیاتی و جاودانه در سخنان و سیره پیامبر و امامان شیعه همیشه جاری بوده است. پیشوایان ما به عنوان آگاه­ترین انسان­ها در تمامی دوران­ها شناخته شده­اند و همگان از عالمان و فرهیختگان، به علم ایشان اعتراف کرده­اند و تاریخ گواه این مسئله است که ایشان مورد مراجعه‌ی همه‌ی اندیشمندان و جستجوگران دانش قرار داشته­اند.

    در میان پیشوایان شیعه، امام رضا(علیه‌السلام) به «عالم آل محمد» معروف بوده­اند. امام کاظم(علیه‌السلام) تمام فرزندانش را به خدمت در نزد امام رضا(علیه‌السلام) و رجوع به آن حضرت در امور دینی توصیه کرده و چنین می‌گویند:

    هَذَا أَخُوکُمْ‏ عَلِیُ‏ بْنُ‏ مُوسَى‏ الرِّضَا عَالِمُ آلِ مُحَمَّدٍ فَسَلُوهُ عَنْ أَدْیَانِکُمْ وَ احْفَظُوا مَا یَقُولُ لَکُمْ فَإِنِّی سَمِعْتُ أَبِی جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ غَیْرَ مَرَّةٍ یَقُولُ لِی إِنَّ عَالِمَ آلِ مُحَمَّدٍ لَفِی صُلْبِکَ وَ لَیْتَنِی أَدْرَکْتُهُ فَإِنَّهُ سَمِیُّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ.«این برادر شما، علی بن موسی، عالم آل محمد است. از او درباره امور دینی خویش بپرسید و آنچه می­گوید به خاطر بسپارید؛ زیرا از پدرم جعفر بن محمد شنیدم که به من فرمود: عالم آل محمد در صُلب تو است و آرزوی من است که او را درک کنم؛ او امیرالمؤمنین نامیده می­شود.(کشف الغمه،2/317).

    امام رضا(علیه‌السلام) چنان بود که همگان به آگاهی و علم دریاسان او اعتراف داشتند، و وی را عالم­ترین و دانشمندترین مردمان روزگار می­دانستند و هیچ عالمی را بر وی برتری نمی­دادند.

     

     اباصلت هروی گوید: من از علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) دانشمندتر و عالم تر ندیدم؛ و هیچ عالمی او را دیدار نکرد، مگر این که همین را مانند من شهادت داد. از این‌رو مأمون گروهی از دانشمندان ادیان گوناگون و فقیهان و متکلمان اسلام را در جلساتی گرد آورد تا با امام به بحث و گفتکو بنشینند، لیکن همگی مغلوب علم سرشار آن حضرت شدند؛ و به فضل و برتری او گواهی دادند. و در برابر دانش دریاسان امام به ناتوانی خویش اعتراف کردند.(بحار الانوار، 49/100)

    امام خود نیز به این امر اشاره می­کند و از این حقیقت پرده برمی­دارد:

    کُنْتُ أَجْلِسُ فِی اَلرَّوْضَةِ وَ الْعُلَمَاءُ بِالْمَدِینَةِ مُتَوَافِرُونَ فَإِذَا أَعْیَا الْوَاحِدُ مِنْهُمْ عَنْ مَسْأَلَةٍ أَشَارُوا إِلَیَّ بِأَجْمَعِهِمْ وَ بَعَثُوا إِلَیَّ بِالْمَسَائِلِ فَأُجِیبُ عَنْهَا.«من در حرم پیامبر خدا‌ می­نشستم؛ دانشمندان در مدینه زیاد بودند؛ چون یکی از آنها در مسئله­ای ناتوان می­شد، همگی به من اشاره می­کردند و مسائل را نزد من می­فرستادند و پاسخ آنها را می­دادم.(بحار‌الانوار،49/100)

    امام رضا(علیه‌السلام) نه تنها در مدینه مرجع نهایی پاسخ­گویی به مسائل علمی بود، بلکه در تمامی سرزمین­های پهناور اسلامی، مورد رجوع دانشمندان و فرهیختگان قرار داشت؛ و توده­های مردم نیز برای پرسش­های خویش به ایشام روی می­آوردند و اینگونه بود که در طول مسیر حرکت امام از مدینه تا مرو، امام رضا(علیه‌السلام) به هر کجا که گام می­ نهاد، مردمان به دور او گرد می­ آمدند و مسائل گوناگونی را از ایشان می ­پرسیدند و پاسخ می­گرفتند. رجاءبن ضحّاک که مأمون او را برای آوردن امام رضا(علیه‌السلام) به مرو، به مدینه فرستاده بود چنین می­گوید:

    به خدا سوگند، من مردی را در برابر خدا پرهیزگارتر از او ندیدم، همچنین کسی را ندیدم، که بیش از او، در تمام اوقاتش، به یاد خدا باشد و بیشتر از او از خدا بترسد...، آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی­شد، مگر این که مردم از هر سو به او روی می­آوردند و مسائل دین را از آن امام(علیه‌السلام) می­پرسیدند و آن حضرت نیز به آنان پاسخ می­دادند؛ و حکمت­های بسیاری برای آنها از پدرانش، از امام علی(علیه‌السلام) و از پیامبر خدا بازگو می­کرد.  هنگامی که از این سفر باز گشتم و نزد مأمون رفتم، از چگونگی حال آن حضرت در طول راه پرسید، او را از آنچه در شب و روز و اوقات توقف و حرکت، از آن امام دیده بودم آگاه کردم، مأمون گفت: آری، ‌ای پسر ضحّاک، این(علی بن موسی الرضا) بهترین و داناترین و عابدترین مردم روی زمین است.(عیون اخبار‌الرضا، 2/ 180-182‌)

    یکی از بی نظیرترین اجتماعات مردمی در طول سفر امام، اجتماع مردم و عالمان و دانشمندان نیشابوری به گرد مرکب امام بود؛ آنجا که از امام خواستند روایتی برای  آنان بازگوید، و امام چنین کرد. در تاریخ آمده است که: بیش از بیست هزار نفر قلم و دوات به دست، سخنان امام را ثبت می­کردند.

    امام(علیه‌السلام) آن­گونه بود که هر آنچه از او می­پرسیدند، پاسخ می­گفت و مسئله­ای نبود که وی به‌ آن آگاه نباشد و پرسشی نبود که وی به آن پاسخ نگوید. 

    ابراهیم بن عباس گوید: من ندیدم که از امام رضا(علیه‌السلام) پرسشی شود که او، آن را نداند؛ و داناتری از او، به آنچه تا زمانش بر روزگار گذشته است، ندیدم. مأمون با طرح مسائل بسیار و پرسش از هر چیزی، آن حضرت را می‌آزمود. و امام(علیه‌السلام) او را پاسخ می‌فرمود. در حالی‌که تمامی پاسخ‌های آن حضرت از قرآن گرفته شده و از آن برخاسته بود.(عیون اخبارالرضا،2/180)

    دانش امام چنان گسترده بود که انسان­ها را به شگفتی وا می­داشت تا آن­جا که برخی می­ پنداشتند و کنجکاوی می‌کردند و چنین گمان برده بودند که ایشان از پیامبران الهی است.

    سلیمان جعفری شاگرد امام می­گوید: در خدمت امام رضا(علیه‌السلام) بودم، خانه‌ی ایشان از اصناف مردمان پر بود و هر یک، از آن حضرت پرسش­هایی می­کردند و پاسخ­ های مناسب می­شنیدند. من چون این حال شگفت و این گستردگی علم و دانش شگفت­ آور را دیدم که از حدّ و توان بشر بیرون است؛ نگران شدم و با خود گفتم: شایسته این است که ایشان از پیامبران الهی باشند. در این هنگام آن حضرت شتابان رو به من کرد و فرمود: ای سلیمان، امامان همگی حلیم و بردبار و دانایند و مردم نادان ایشان را پیامبران می­دانند و حال آنکه پیغمبر نیستند.(مناقب آل ابی‌طالب، 4/363)

    امام رضا(علیه‌السلام) به تمامی لغات و زبان­های مردمان و ملت­ها آگاهی داشتند و هر قومی را به زبان و گویش خودش راهنمایی می­کردند و با آنان سخن می­گفتند. آری امام با زبان پارسی، هندی، ترکی و رومی و... سخن می‌گفتند و این نیز همگان را به شگفت وا می­داشت که ایشان چگونه به تمامی لغات و زبان­ها آگاه است و با هر کس به زبان خود او سخن می­گوید.

    اباصلت هروی خدمتگزار و یار امام می­گوید: علی بن موسی‌الرضا(علیه‌السلام) با مردمان به لغات و زبان‌های ایشان سخن می‌گفت. به خدا سوگند، امام رضا(علیه‌السلام) فصیح‌ترین و داناترین مردمان بود به هر زبانی و هر لغتی. روزی به آن حضرت گفتم: از معرفت و آگاهی شما به هر زبان و لغتی در شگفتم! امام فرمود: اباصلت، من حجت خداوند بر خلق او هستم و نمی‌شود که کسی حجت خدا بر مردمان باشد، لیکن بر لغات و زبان های ایشان آگاه نباشد.(مناقب آل ابی طالب، 4/362)

    این­گونه بود که توجه مردم و علما و اندیشمندان به امام بود و این خواست خلیفه نبود. امام رضا(علیه‌السلام) در مجموعه گفتمان­ های خود با متفکران مذاهب و مکاتب، تمامی نقشه­ های مأمون را نقش بر آب کرد، و جویندگان راستین علوم الهی را آگاه ساخت که علوم حقیقی را از درس آموزان مدرس وحی بیاموزند.

    مأمون، خلیفه‌ی عباسی قصد داشت که علم امام رضا(علیه‌السلام) را زیر سؤال ببرد؛ از این‌رو بزرگان مذاهب و ادیان و دانشمندان و فیلسوفان و متکلمان بزرگ را گرد آورد تا با امام مناظره و گفت‌وگو کنند. به گمان این که امام(علیه‌السلام) در پاسخ آنها در خواهد ماند و از گرایش توده­ ها به او کاسته خواهد گشت.

    حسن بن محمد نوفلی هاشمی گوید: آن­گاه که امام رضا(علیه‌السلام) به مرو وارد شد، مأمون به وزیر خویش، فضل بن سهل گفت تا بزرگان ادیان و اندیشمندان روزگار را گرد آورد تا با امام به بحث و گفت و گو بنشینند. فضل بن سهل چنین کرد و جاثلیق - بزرگ مسیحیان - و رأس الجالوت - بزرگ قوم یهود - و رؤسای صائبین - ستاره پرستان - و هُربُذ اکبر - بزرگ زرتشتیان - و فیلسوفان و متکلمان و... را فرا خواند و در مجلسی گرد آورد. مأمون به فضل بن سهل، آفرین گفت و او را تشویق کرد؛ و به این عالمان و دانشمندان و فیلسوفان و... گفت: من شما را برای آن گرد آورده­ام، تا با پسر عموی من - امام رضاعلیه‌السلام - که از مدینه بر من وارد شده است، مناظره کنید. پس صبحگاهان همگی نزد من حاضر شوید و هیچ یک از شما سر باز نزنید.

    حسن بن محمد نوفلی گوید: ما در خدمت امام ابو الحسن الرضا (علیه‌السلام) بودیم، که ناگهان یاسر خادم وارد شد و گفت: ای سیّد و آقای من، خلیفه به شما سلام می­رساند و چنین پیام داده است که: برادرت فدایت شود، فرهیختگان و اندیشمندان و رهبران ادیان و متکلمان و... از تمامی ملّت­ها در این­جا گرد آمده‌اند، اگر دوست می­داری با آنان گفت‌وگو کنی، صبحگاهان نزد من آی و اگر دشوار می­باشد به خود سختی مده، ما نزد تو می­آییم و این برای ما آسان است.

    حضرت فرمود: به مأمون بگو من خواسته‌ی تو را می­دانم، و صبحگاهان در مجلس تو حاضر می­شوم.

    نوفلی گوید: چون یاسر خادم رفت، حضرت روی به من کرد و گفت: از این­که مأمون اینان - دانشمندان و بزرگان فرق و مذاهب و ادیان و... - را چنین گرد آورده است به نظرت چه می­رسد؟

    گفتم: فدایت شوم، می­خواهد شما را امتحان کند و دوست دارد میزان علم و دانش­تان را بفهمد امّا به خدا سوگند، روش بدی را در پیش گرفته است.

    امام رضا(علیه‌السلام) فرمود: روش او چیست؟

    عرض کردم: اصحاب کلام و مجادله بر خلاف علما می­باشند، آنها اهل انکار هستند و اگر برای آنها دلیل بیاوری که خداوند متعال واحد است، می­گویند ثابت کن و همچنین اگر بگویی محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) رسول خداست می­گویند: رسالت او را ثابت کن؛ و چنان می­گویند تا شخص، سرگردان شود و هرچه با حجّت و دلیل، گفته‌ی آنها را باطل کنی، مغالطه می­کنند تا بدان جا که شخص از گفته خود دست بردارد. پس فدایت شوم، از آنها دوری کن.

    حضرت لبخندی زد و فرمود: ای نوفلی! آیا می­ترسی که دلایل مرا باطل کنند؟

    عرض کردم: نه به خدا سوگند، من هرگز چنین گمانی درباره‌ی شما نمی­برم. امیدوارم حق تعالی شما را بر آنها پیروز گرداند.

    امام فرمود: ای نوفلی! آیا دوست داری بدانی مأمون چه وقت از عمل خویش پشیمان می­شود؟

    عرض کردم: بلی.

    امام فرمود: آن­گاه که دلایل مرا در برابر اهل تورات با توراتشان و در برابر انجیل باوران با انجیلشان و در برابر اهل زبور با زبورشان و با ستاره پرستان با منطق خودشان و با زرتشتیان با زبان فارسی و با رومی­ها با زبان رومی و... بشنود. پس آن­گاه که دهان هر گروهی را ببندم( و پاسخ استواری به آنان بدهم) و نادرستی دلایل آنها را آشکار سازم و هر یک از گفته‌ی خویش دست بردارند و گفته‌ی مرا بپذیرند؛ در آن وقت مأمون آگاه می­شود که آنچه در سر داشته است پوچ بوده است و هرگز به مقصود خویش دست نیافته است. آن­گاه است که پشیمان می­شود.

    سپیده ­دمان فرا رسید و همگان از امیران لشکر و بنی هاشم و مردم و... در مجلس مأمون گرد آمدند. آن­گاه حضرت وضو گرفت و شربتی آشامید و به مجلس وارد شد و با مأمون به گفتگو پرداخت تا آن­گاه که مأمون رو به جاثلیق کرد و گفت: ای جاثلیق! این پسر عمّ من، علی بن موسی بن جعفر(علیه‌السلام) است و از فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) دختر پیامبر ما و علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) است که من دوست دارم با او به گفت­و­گو و مناظره بپردازی و با انصاف رفتار کنی... .(عیون اخبارالرضا،1/154) 

    این مناظره­ها و گفت­و­گوها ادامه یافت تا آن­جا که امام هر یک ازدانشمندان و فیلسوفان و متکلمان و بزرگان ادیان و... را با برهان و دلیل قانع ساخت و مطلب را برای همگان آشکار کرد و هر یک از آنها گفته­ های امام را پذیرفتند و دست از دلایل و عقیده‌ی خویش برداشتند.

    امام رضا(علیه‌السلام) آن هنگام که در مقام مناظره و  رویارویی علمی و فرهنگی با عالمان و اندیشمندان گروههای مختلف و نمایندگان مکاتب قرار میگیرند، با همان مهربانی و اخلاق انسانی، با کمال احترام به یکایک پرسشها، شبهات و مسائل آنان پاسخ میدهند و از هیچ رویارویی علمی روی برنمیتابند و از طرح هیچ شبههای از سوی مناظره کنندگان، دغدغهای به خود راه نمیدهند و به این گونه، معنای امام  و راهنما بودن را در فرهنگ اسلامی بر جهانیان نمایان می‌سازند.

    امام رضا(علیه‌السلام) در این مناظرات و گفت­و­گوها با رعایت اصولی که باید در یک مناظره و گفت­و­گوی علمی رعایت شود؛ به جامعه اسلامی و عالمان و اندیشمندان و شیعیان و پیروان خویش روش و متد صحیح در مناظرات علمی را یادآور می­شوند. اکنون به چند اصل در این مناظرات اشاره می­کنیم:

    1- صبر، حلم و بردباری: امام در این مناظرات، با صبر و گشاده­دلی با مخالفان رو­به­ رو می­شوند و علی رغم اینکه برخی از این گفت­ و­گوها چندین ساعت به طول می­انجامید، امام در تمام این مدت صبورانه به گفت­و­گوها ادامه می­دادند.

    2- رعایت انصاف: امام در تمامی این جلسات و در جای جای گفت­و­گوها، انصاف را رعایت می­کردند و از طرف مقابل نیز درخواست می­کردند که انصاف را رعایت کند. پس در مناظره با هر کسی که باشد، در هر طبقه­ای و با هر مذهب و مکتبی که باشد، باید رعایت انصاف را راهنمای خویش قرار داده و از گفتارهای تعصّبی و مخالف با انصاف، به طور کامل پرهیز کرد.

    3- در مناظره علمی باید مناظره کننده احاطه و تسلط کامل  بر باورها و اعتقادات خویش و طرف مقابل داشته باشد و با منابع علمی و کتاب­ها و مآخذ اعتقادی به طور کامل آشنا باشد. آنچنان که امام رضا(علیه‌السلام) با هر عالمی که مناظره می­کردند با او از کتاب­ها و منابع خود آنها بهره می­گرفتند.

    4- در مناظره نباید سخن طرف مقابل را ناتمام قطع کرد، بلکه باید فرصت داد شخص منتقد، انتقاد و اشکالش را به طور کامل بیان کند، آنگاه پاسخ او داده شود؛ همان­گونه که امام رضا(علیه‌السلام) هیچ­گاه در هیچ مجلسی سخن کسی را قطع نمی­کرد.

    5- مناظرات علمی باید در جمع اندیشمندان و مردم برگزار شود تا نظریه‌ی حق و صحیح و قابل دفاع، به عنوان یک باور صحیح مورد تأیید دیگران قرار گیرد و مانع ترویج عقاید باطل و غیر قابل دفاع شود. همان­گونه که در مناظرات امام(علیه‌السلام) با اندیشمندان، حضور مردم و عالمان رعایت شد.

     

    برگرفته از کتاب زیستن زیر سایه خورشید ، نوشته امیر مهدی حکیمی ، چاپ اول (1394) ، انتشارات بنیاد بین المللی فرهنگی هنری امام رضا (علیه السلام) ، مشهد مقدس.

     

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.

کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به بنیاد بین المللی فرهنگی هنری امام رضا (ع) می‌باشد.