English Arabic
به شمس توس خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود
    
 

مقالات

  • احادیث امام رضا (ع) - شماره (1)
  • شمس الشموس   ۱۳۹۴/۱۱/۱۸
  • 1) نیایش.2 ) ستایش پیامبر(ص) . 3) خداباورى و برابرى انسانى .4 ) عقل گرایى . 5) علم محورى . 6) خودشناسى .7) شناخت زمان .8 ) روابط اجتماعى بر پایه شناخت
  • 1 . نیایش

    امام رضا(ع): اَلّلهُمَّ اَنتَ ثقَتى فى کلّ کَربٍ، و اَنتَ رَجائى فى کلِّ شدَّةٍ، و أنتَ لِى فى کلِّ اَمرٍ نَزل بى ثِقَةٌ و عُدَّة، کم من کَربٍ یَضعُفُ عنه الفُؤادُ، و تَقِلُّ فیه الحِیلَةُ... و یَخذُلُ فیه البَعیدُ والقریبُ والصِّدیقُ، و یَشمُتُ فیه العَدّوُّ، اَنزَلتُه بکَ، و شَکَوتُه الیکَ، راغباً الَیکَ فیه عَمن سَواکَ، فَفرَّجتَه و کَشَفتَه و کَفَیتَنیه، فأنتَ ولىُّ کلِّ نِعمةٍ و صاحبُ کلِّ حاجَةٍ، و مُنتَهى کلِّ رَغبةٍ، فَلَکَ الحَمدُ کثیراً...   الصحیفة الرضویة الجامعه / 39.

    خداوندا! تو در هر دشوارى مایه امید منى، و در هر چه (از سختی‏ها) بر سر من فرو ریزد تکیه گاه و ذخیره منى، چه بسیار گرفتاریها که روان (و اراده) در آن ناتوان می‏گردد، و چاره سازیها در آ ن کاستى میگیرد، و دور و نزدیک و دوست در آن در میماند، و دشمن زبان به سرزنش می‏گشاید، و من آن را نزد تو آوردم، و از آن به تو شِکوه کردم، و به تو - نه جز تو - دل بستم، تو در آن گشایش افکندى، و آن (دشوارى) را زدودى، و مرا بسنده گشتى، پس اى خداى بزرگ تو صاحب هر نعمتى، و دارنده هر نیازى، و پایان هر میل و رغبتى، پس ستایش فراوان تو راست...

    دعاها در تعالیم امامان(ع) از فرهنگى بسیار غنى برخوردار است، و اصولی‏ترین مسائل توحید، و نیایش به درگاه خداوند، و رستاخیز و معاد و سرانجام کار انسان، و معیارهاى زندگى این دنیایى، و شیوه‏هاى تربیتى و اخلاقى، و روشهاى زیست اجتماعى و اقتصادى، و دیگر نیازهاى فردى و گروهى در آنها آمده است، و با زبان دعا، راه عروج و تکامل معنوى، و بهزیستى مادى و این دنیایى به انسان‏ها آموزش داده شده است.

    مطالعه کتب دعایى چون «صحیفه علویه» و «صحیفه سجادیّه» و «صحیفه رضویه» و... گستره این موضوع را نیک روشن می‏سازد. در هنگام دعا خواندن، و نیایش با خداوند، حال و هواى مناسبى براى تأثیرپذیرى و تحوّل آفرینى وجود دارد، چون انسان در آن حالت از گسستگى و فراغت ویژه‏اى برخوردار است، و گرایش زیادى به معنویتها و انسانیتها دارد؛ با وجود این زمینه‏ ها، معیارها و اصول مطرح شده در دعاها، تاثیر ژرفى بر روان و اندیشه انسانى می‏گذارد، و آنها را در درون انسانى ریشه دار م ‏سازد.

    مجموعه دعاهاى امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع) در کتابى به نام «صحیفة الرضویة الجامعه» گرد آمده است. و خطبه توحیدى امام نیز که در مجلس مأمون ایراد شد، نکات توحیدى و کلامى بسیار عمیقى دارد که بحث‏هاى فنى و عالمانه‏اى می‏طلبد. در اینجا و در فراخور این رساله، تنها به فرازهایى از یک دعاى امام رضا(ع) بسنده شد.

     

    2 . ستایش پیامبر(ص)

    امام رضا(ع) - از پدرانش(علیهما سلام)، از امام حسن(ع):

    ... کانَ مُتواصِلَ الأحزان، دائمَ الفِکرة، لَیستْ لَه راحَةٌ، و لایَتکلَّم فى غیر حاجَة... یَتکلَّم بجَوامِع الکَلِم، فَصلاً لا فُضولَ فیه و لا تَقصیر... فاذا تُعوطِىَ الحقَّ لم یعرفه أحدُ، و لم یَقُم لِغَضَبِه شَى ء حتى یَنتَصرَله...

    یُعطِى کلّ جُلَسائه نَصیبهُ حتى لا یَحسبُ اَحدُ من جُلسائه اَنّ أحداً اَکرَم علیه مِنه... مَن سأله حاجةً لم یرجِعْ الاّ بها او بِمَیسورٍ من القول، قد وَسَع الناس منه خُلقَه، و صار لهم اَباً رحیماً، و صارُوا عنده فى الحقّ سَواء... عیون أخبار الرضاع 1/317 و 318.

    ... پیامبر(ص) همواره حالت اندوهگین و متفکرانه داشت، راحتى براى او نبود، و جز در هنگام نیازمندى سخن نمیگفت... کلامش تمام و جامع بود و کاستى و فزونى نداشت...

    چون به اِحقاق حقى می‏پرداخت تا پیروز شدن حق چیزى نمى‏توانست خشم او را فرو نشاند... حق صحبت هر یک از همنشینان خود را ادا میکرد، تا چنان نباشد. که یکى بدینگونه بیندیشد که دیگرى را بر او ترجیح نهاده است... چون کسى چیزى از او می‏خواست، یا آن چیز را به وى می‏داد، یا با زبانى خوش از او عذرخواهى می‏کرد. همه مردم از گشاده رویى و خُلق خوش او بهره‏ور می‏شدند، و براى آنان پدرى مهربان بود، و همه در حقوق نزد او برابر بودند... بالاترین ستایشها از پیامبر(ص)، پس از قرآن کریم، در احادیث امامان(علیهما سلام) آمده است. پیشوایان ما در این زمینه سخن بسیار گفتند، و ابعاد شخصیت پیامبر(ص) را با تعبیرهایى گونه گون شناساندند. امام على(ع)در خطبه‏ هاى زیادى به ترسیم چهره الهى پیامبر پرداخته که در «نهج البلاغه» آمده است. حضرت امام رضا(ع) نیز در حدیثى طولانى به بازگویى سرشتهاى انسانى پیامبر(ص) می‏پردازد، که در اینجا فرازهایى از آن یاد شد.

     

    3 . خداباورى و برابرى انسانى

    امام رضا(ع) - عبداللّه‏بن صَلت... کنتُ مع الرضا(ع) فى سفرِه الى خراسانِ، فدعا یوماً بمائِدةٍ له، فَجَمَع علیها مَوالیه من السُّودانِ و غَیرِهم.
    فقلتُ: جُعلتُ فداک لو عَزَلتَ لِهولاءِ مائدةً؟

    فقال: «مَه انَّ الرَّبَّ- تبارک و تعالى - واحد، والأمَّ واحِدةُ، والأبَ واحدُ، و الجَزاءَ بالأعمال». کافى 8/230

    به روایت عبداللّه‏بن صلت... که گفت: در مسافرت امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع) به خراسان با او همراه بودم، روزى همگان را بر سر سفره فراخواند، و غلامان او از سیاه و غیر سیاه آمدند و بر سر سفره نشستند. به او گفتم: فدایت شوم، ایا بهتر نیست که براى اینان سفره‏اى جداگانه گسترده شود؟ امام گفت: «خاموش! خداى همه یکى است، و مادر یکى، و پدر یکى (پس تفاوت و تبعیضى نیست)، و پاداش هر کس بسته به کردار اوست».

    برابرى و برادرى انسانى، آرزوى همه انسان دوستان، مصلحان و چاره اندیشان دردهاى جامعه بشرى است، و پیامبران و رهبران الهى پیشگامان این میدانند. این اصل اگر در اندیشه همگان استوار گردد، و جایگاه واقعى خود را بیابد، به راستى دردهاى جامعه بشرى درمان مى‏شود، و تبعیض‏ها، داشتن‏ها و نداشتن‏ها، ستیزها و کشمکش ‏ها، و جوامع پیشرفته و عقب افتاده، و جهان اول و دوم و سوم و دیگر نابرابری‏ها رخت بر مى ‏بندد، و انسان‏ها با باور اصولى خداوند حِسّ می‏کنند که در یک خانواده زندگى می‏کنند، و همه انسان‏ها در هر رنگ ونژاد و هر سرزمین برادر و برابرند، چنان که در این حکمت رضوى آمده بود.

    در تعالیم اسلامى تعبیر: «خانواده خدایى» درباره کل انسان‏ها، فراوان آمده است، و همسانى انسانى را آموزش داده است. پیامبر اکرم(ص)می‏گوید:

    «الخَلقُ کلُّهم عِیالُ اللّه‏. فأحَبُّهم الى اللّه‏ - عزّوجلّ - اَنفَقُهم لِعیالِه...». بحارالأنوار 96/118.

    آفریدگان همه عیال (خانواده) و نانخور خدایند، پس محبوب‏ترین آنان در نزد خداى بزرگ کسى است که براى عیال (خَلق) خدا بخشنده‏ تر باشد. در اندیشه ادیان الهى مادر همه انسان‏ها یک بانو و پدر همه یک انسان است، و پروردگار و آفریننده همه انسان‏ها یکى یعنى خداوند است. این باورها و عقیده‏ ها، یگانگى و مساوات بسیار اصولى و ریشه دارى را بر روابط انسانى در سطح کره زمین حاکم می‏سازد، و تعهدهاى بزرگ و استواى را میان انسان‏ها پدید مى ‏آورد، که دردِ هر فرد، دردِ همه انسان‏ها می‏گردد، و ریشه نابرابری‏هاى اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، سیاسى و... را مى‏ سوزاند، و به راستى یک خانواده از همه فرزندان آدم تشکیل مى‏ دهد.

    فراز پایانى سخن امام رضا(ع) شاید به این اشاره دارد که هر گونه امتیاز و ارزشى که در برخى افراد یا سرزمین‏ها وجود دارد، موجب امتیاز و برترییى در این دنیا نمیگردد؛ زیرا که این امتیازها تبعیضى و تفاوتى را در این زندگى موجب نمیشود، حتى مثل «تقوا» و ارزشهاى معنوى، مایه امتیازهاى آخرتى و براى دنیاى دیگر است، و در این زندگى هر کس و هر ملت، در هر پایه و جایگاه که باشد با ملتها و افراد دیگر که فروتر باشند، برابر است، و هیچ امتیازى بر یکدیگر ندارند.

    نگریستیم که در سخن امام، نفى هر گونه امتیاز خواهى، و برترى جویى و برابرى مطلق انسان‏ها، به عقیده توحیدى نسبت داده شده است، با فراز: «مه انَّ الربَّ واحد: ساکت! خداى همه یکى است»؛ یعنى اگر ایمان به خداى یگانه است، و انسان‏ها همه بندگان و مخلوقات اویند، و او که عدل مطلق، و مهر نامتناهى، و بنده نواز بى پایان است، به همه آفریده‏هاى خود نگاهى برابر دارد، و هیچ امتیاز و برترى، و از جمله برتریهاى معنوى، نمی‏تواند عامل تبعیض و امتیازى باشد.

    اکنون بنگرید به کشورها و انسان‏هایى که خود را پیرو حضرت مسیح(ع) و خداباور می‏دانند، چگونه در جهان معاصر یک تازیکه مى ‏کنند، و انسان‏ها و جامعه ‏هاى دیگر را هیچ مى ‏انگارند، و در روابط خود، سلطه طلبانه و خودخواهانه عمل می‏کنند، حتى در علم و فن آورى نیز تبعیض روا میدارند. این شیوه‏ ها با ایمان به خدا و پیروى از پیامبران الهى سازگار نیست. شگفت از رهبران مذهبى آنان است که در برابر این همه بی ‏فرهنگى سکوت کرده‏ اند، بلکه بر آن صحّه نیز می‏گذارند؟!


    4 . عقل گرایى

    امام رضا(ع): صَدیقُ کلِّ امرِءٍ عَقلُه، و عَدُوُّه جَهلُه. اصول کافى 1/11.

    دوست هر کس عقل و دانایى اوست، و دشمن هر کس جهل و نادانى او.

    عقل واقعى، نورى است در کانون وجود انسان، که حقیقت عالى هستى، یعنى آفریدگار را به انسان مى‏شناساند، و توجه انسان را به سوى او معطوف مى‏دارد، و غیر او را از نظر انسان مى‏اندازد. در پاره‏اى از تعالیم اسلامى عقل، پیامبر درونى به شمار آمده است.

    امام صادق(ع): حجت خدا بر بندگان، پیامبر است، و حجت درونى میان بندگان و خدا عقل است. همان 1/25.

    در پرتو این حکمت رضوى(ع) عزیزترین بخش و گرامى‏ترین گوهر در وجود آدمى عقل و خرد است. با همه عظمت و شگفتى ذرّه ذرّه وجود آدمى، خداوند بر عقلى که به انسانها داده است مى ‏نازد، و او را برترین گوهرى مى‏ داند که به انسان‏ها داده است. بهره بردارى از این گوهر بى مانند به این است که در هر اقدام و عمل، و براى هر حرکت فردى و اجتماعى، و در هر زمینه و کارى، نخست باید عقل را به کار برد، و به شناخت و ارزیابى پرداخت، و گونه‏ هاى موضوع را بررسى کرد، و زمینه‏ ها و عوامل و پیامدهاى آن را با دقت و به ژرفى نگریست؛ تا کارها حساب شده و سنجیده انجام گیرد، و کارى نابخردانه و بدون ارزیابى انجام نیابد.

    غرائز در زندگى انسان به زندگى حیوانى بر مى‏ انگیزد، و عقل به مدیریت غرائز و گرایش‏هاى انسانى مى‏ پردازد، و غرائز و امیال را از لجام گسیختگى، و ویرانگرى باز مى ‏دارد. عقل انسانى است که مى ‏گوید
    از هر غریزه و میلى، درست و به اندازه بهره بردارى شود. بدین جهت روشن است که در وجود آدمى دوست کیست و دشمن کیست.

    هواهاى نفسانى و غرائز حیوانى بى حساب و کتاب، مایه سقوط مادى و معنوى است، و عقل و داده‏هاى عقلى، هر چیز را در وجود آدمى در راه سالم و درست به کار وا مى‏دارد و این دوست حقیقى است.

    «مایه امتیاز اصلى انسان، عقل و دریافت انسان است و کارهایى که از آن‏ها صادر مى‏شود. و با این کارهاست که مى ‏تواند تاریخ را دگرگون سازد، و اجتماع را بنا کند، زندگى را از آرمانهاى والا بیاکند، و بر غریزه‏ هاى فردى و اجتماعى چیره شود، و اوضاع و احوال را در جهت بهتر و شایسته‏ تر شدن و مطابق حکمت بودن تغییر دهد». الحیاة 1/346.

    در سخنى از امام على(ع) از دست دادن عقل، از دست دادن اصل زندگى به حساب آمده است. اصول کافى 1/27.


    5 . علم محورى

    امام رضا(ع) عن النبى (ص): العِلمُ امامُ العمل. عده‏الداعى / 64؛ الحیاة 1/128.

    از پیامبر اکرم(ص): علم پیشاهنگ عمل است.

    تردیدى نیست که پیش از هر اقدام و عمل، شناخت و آگاهىِ لازم ضرورى است، و نبود این شناخت به منزله راه‏پیمایى در شب تاریک است.

    کارها و اقدامهاى مردم دو گونه است:

    1- کارهاى علم محور و آگاهانه که پس از شناخت و ارزیابى ‏هاى لازم و همه جانبه انجام مى ‏یابد.

    2- کارهاى کورکورانه، و حرکتهاى احساسى و بدون ارزیابى و بررسى.

    روشن است که کارهاى با شناخت درست و بررسى لازم، به هدف مى‏ رسد، و نتائج لازم را به بار مى ‏آورد. کارهایى که از شناخت و آگاهى سرچشمه گرفته باشد، کارى استوار و سودمند، و داراى معیارهاى لازم است، و کارهایى که با بررسى و مطالعه لازم انجام نیافته باشد، نتیجه درستى ندارد، و انسان را به هدف خود نزدیک نمى ‏سازد. بنابراین کارهاى درست و ارزشمند آنهایى است که همه زمینه‏ ها، و شرایط و جوانب آن مورد محاسبه قرار گرفته- در هر زمینه باشد - و توجیه فنى و علمى داشته باشد.


    6 . خودشناسى

    امام رضا(ع): أفضلُ العَقلِ، مَعرفةُ الانسانِ نَفسَه.  بحارالأنوار 72/352.

    بالاترین مرتبه خردمندى این است که انسان خودش را بشناسد.

    خودشناسى، پایه و محور خداشناسى است، چنان که در سخن پیامبر بزرگوار اسلام آمده است که «هر کس خود را شناخت خدا را شناخته است». الحیاة 1/212، گردانیده فارسى.

    این بدین معناست که خود واقعى و نفس انسانى گوهرى ماوراى مادى است، و شناخت علمى و استدلالى، یا دیدن و لمسِ آن، این حقیقت ماوراى مادى را اثبات مى‏ کند، و نشانه بزرگى براى خداباورى مى‏ گردد. دیگر این که با شناخت و ارزیابى توانایى و نیروهاى خود، مى ‏تواند در خانواده و جامعه درست و معقول زندگى کند. و در صحنه‏ هاى گوناگون زندگى حسابگرانه گام نهد، و به کارها و ارتباط هایى دست زند که توان آن را دارد، و در محیطهایى حضور یابد که بتواند نقشى ایفا کند، یا رسالتى داشته باشد.

    همچنین خودشناسى اگر به صورت نوعى باشد، موجب شناخت همه انسان‏ها در جامعه است، چون به صورت نوعى ما هر چه درباره خود معرفت پیدا کنیم، دیگر انسان‏ها و ویژگى‏ هاى آنان را شناخته‏ ایم.

    جهت چهارمى نیز در ضرورت خودشناسى هست، و آن شناخت توانایى ‏ها و نقطه ‏هاى قوت، و ناتوانیها و نقطه‏ هاى ضعف خود است.
    این شناخت و ارزیابى، زمینه خودسازى، و رشد بخشیدن به نقطه ‏هاى قوت، و برطرف کردن نقطه‏ هاى ضعف و ناتوانی هاست.

    «شرط اول براى ساختن نفس و تهذیب و تکمیل آن، شناختن آن است، چون تا انسان ارزشهاى وجودىِ نفسِ خویش و موهبت هاى عالى و استعدادهاى درونىِ آن را نشناسد، سعى در تربیت و تقویت و فعلیت بخشیدن به آنها نمى ‏کند، و براى بهره بردارى از آنها کوششى به خرج نمى ‏دهد، زیرا که کوشش شخص درباره هر چیز بسته به اندازه شناختى است که از آن چیز و ارزشهاى آن دارد. چه بسیار مواهب و قدرتها و استعدادها است که در دسترس قرار نمى ‏گیرد و از آنها سودى حاصل نمى‏ شود، بدان جهت که شناخته نشده و کشف نگشته است، و در گوشه‏ ها مجهول مانده و خُرد خُرد از میان رفته است.». الحیاة 1/362.

     

    7 . شناخت زمان

    امام رضا(ع): قال ابوجعفر(ع): فى حکمةِ الِ داود: یَنبغى للمسلم أن یکونَ مالِکاً لِنَفسِه، مُقبلاً على شأنِه، عارفاً بِاَهلِ زَمانِه. اصول کافى 2/224.

    امام محمدباقر(ع) فرمود: در حکمت «دستورالعملهاى حکیمانه) خاندان داود (پیامبر) چنین رسیده است: سزاوار است که انسانِ خداشناس خویشتندار باشد، و به حال و کار خویش اهتمام ورزد (مراقب خود باشد و وظایف خویش را به خوبى انجام دهد)، و مردمان زمانه خود را بشناسد (و با آنان به مقتضاى شناخت و تناسب رفتار کند).

    در این سخن امام (ع) به سه موضوع حیاتى اشاره شده است:

    1- خویشتندارى، و کنترل میلها و خواهشها. این موضوع زمینه اصلى هر تربیت و اخلاق انسانى است.

    2- تعهد نسبت به خود، که راه خودسازى، و بستر مناسب رشد استعدادهاى فردى، و رشد نیروهاى بالقوه انسانى است.

    3- زمان‏شناسى. و این امکان شناخت مردمان، و تحولات زمانى، و آمادگى براى پیش آمدها، و زیست آگاهانه، و مدیریت منطقى بحرآنهارا فراهم مى‏ سازد.

    زمان بستر مناسب رشد و تکامل آدمى است، و سازنده ویژگیهاى نسل‏ها و ملتها، و مایه تمایز انسان‏هاى گذشته و اکنون و آینده است.
    بدین جهت براى مردم‏شناسى، و شناخت تحولات فرهنگى، اقتصادى، سیاسى و... زمان‏شناسى و کشف ویژگى ‏هاى هر دوره ضرورى است. مردمان باید در ظرف وجودى و زمانى و جغرافیایى خود شناخته شوند، تا آگاهى از آنان عمیق‏ تر باشد و زندگى با آنان نیز آسان‏تر، و پیوندها و همگرائیها اصولى ‏تر گردد.

     

    8 . روابط اجتماعى بر پایه شناخت

    امام رضا(ع)...العلمُ اَجمَع لاَهلِه منَ الاباء. عیون أخبار الرضاع 2/131.

    علم (دانایى و شناخت)، دارندگان خود را بهتر از پدران با هم جمع مى ‏کند.

    روابط انسان‏ها در جامعه کوچک، یعنى خانواده، و جامعه بزرگ، یعنى شهرها و کشورها، باید با شناخت انسان‏ها، و ارزش و کرامت انسانى افراد، و شناخت حقوق آنان، و آگاهى از تکلیف در برابر ایشان همراه باشد. هر گاه دیگر گرایى و روابط مردمى، با این شناخت‏ها همراه شود، و درک متقابل افراد از یکدیگر صورت پذیرد، روابط اجتماعى آگاهانه صورت مى‏یابد، و پیوندهاى اجتماعى استوار و گسست‏ ناپذیر مى ‏گردد. و جامعه با همه تمایزهاى فردى، و ویژگیهاى شخصى، به صورت یکپارچه و اندام وار جلوه مى ‏کند، و در برابر هر رخدادى چون سدّى پولادین خواهد ایستاد.

    «اتحاد آگاهانه مردمان، و حرکتهاى هماهنگ ساز و تکامل بخش اجتماعى و مردمى، همه و همه، در گرو شناخت و آگاهى است. دانایى و آگاهى و بصیرت و شناخت است که مردمان را، به صورتى درست و بادوام، در کنار هم گرد می‏ آورد، و به هدف هاى والا می‏رساند». الحیاة 1/179.

    در جامعه کوچک خانواده نیز اگر شناختى اصولى و متقابل وجود داشته باشد، و هر یک از همسران، ارزش انسانى و حقوق همسرى را نیک بداند، خانواده ماندگار می‏شود، و از تلاشى به دور می‏ ماند.

     

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.

کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به بنیاد بین المللی فرهنگی هنری امام رضا (ع) می‌باشد.