English Arabic
به شمس توس خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود
    
 

مقالات

  • مناظرات امام رضا (ع)
  • شمس الشموس   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
  • اباصلت گوید: «چون امام (ع) در میان مردم با ارائه فضایل خود محبوبیت روز افزون می‏یافت، مأمون بر آن شد که برجسته‏ترین دانشمندان و برترین متفکران زمان و هم چنین سران زندیقان و اصحاب جدل و مناظره را از هر نقطه‏ی کشور فرا بخواند تا در مباحثه، امام را به عجز در اندازد. و بدین وسیله مقامش از نظر دانشمندان فرو بیفتد، و عامه‏ی مردم نیز کمبودهایش را دریابند. ولی امام (ع) همه را اعم از یهودی، مسیحی، گبر، برهمن، منکر خدا و مادی در بحث محکوم می‏نمود.» [1] 

    اینان کسانی بودند که سطوت و قدرت علمی آنان بیم انگیز و مغالطه‏های پیچیده و خصمانه‏ی آنان که راه را بر دلیل و حجت می‏بست، ترس آور بود و تشکیکات تند آنان دلیل و برهان را سست و ناچیز می‏کرد. اما امام (ع) به سبب تملک نیروی عظیم علمی در تمام این مجالس بر حریفان و دشمنانش پیروز بود. بدون این که آن حضرت خود را وارد مغالطات جدلی کند. چنان که برخی از مناظره کنندگان برای این که بنای حجت خصم را ویران کنند و قوت استدلال او را از میان ببرند، بدان پناه می‏بردند. ولی آن حضرت با بیانی معجزه آسا و روشی روشن و رهگشا، به دلایل مطمئن خود در اثبات حق، تکیه می‏فرمود. 

    بدین ترتیب این اندیشه که مناظره‏ها برای به زانو در آوردن امام (ع) و در سطحی وسیع‏تر، تهاجم فرهنگی بر علیه مکتب اهل بیت (ع) سامان داده شده بود، قوت می‏گیرد. امام رضا (ع) از این موقعیت نیک بهره برد و محافل مناظره نتیجه معکوس داد. 

    وقتی این محافل در از بین بردن ابهت و شخصیت امام (ع) ناکام ماند، مأمون به فکر کشتن امام (ع) افتاد. 

    مأمون از جاثلیق، عالم بزرگ نصاری، رأس الجالوت، دانشمند بر جسته یهود، روسای صابئین، منکرین دین و شریعت و خدا و پیامبر، بزرگترین هیربد و رئیس و دانشمند هندوها و زرتشتی‏ها، نسطاس رومی پزشک و گروهی از متکلمان خواست که با امام رضا (ع) به مناظره و مباحثه علمی پردازند، یاسر خادم را نزد امام (ع) روانه داشت و به وسیله‏ی او تشکیل جلسه‏ی مناظره علمی و تاریخ انعقاد آن را به آگاهی امام (ع) رسانید و از آن حضرت خواست که در جلسه حضور یابند. 

    حسن بن محمد نوفلی [2]  می‏گوید: «زمانی که سایر بیرون رفت و جز من و امام کسی حضور نداشت. امام (ع) رو به من کرد و فرمود: ای نوفلی! تو عراقی هستی و عراقی‏ها طبع ظریف و نکته سنجی دارند، درباره‏ی اجتماعی که پسر عم من از مشرکان و صاحبان مذاهب مختلف برای ماظره با ما گرد آورده چه نظری و خبری داری؟ گفتم: فدایت شوم، او می‏خواهد شما را بیازماید و دوست دارد قدر شما شناخته شود، ولی بنا بر پایه‏ای قرار داده که شالوده‏ی آن محکم نیست و به خدا سوگند بد بنایی گذاشته است؟ 

    امام (ع) فرمود: بنای او در این مورد چیست؟ 

    عرض کردم اهل کلام و بدعت رویه‏ای خلاف علما دارند، عالمان جز باطل و ناروا را انکار نمی‏کنند، ولی مشرکان و اهل کلام و بدعت، همه چیز را انکار می‏کنند و تهمت‏های حیرت آور و بهت انگیز می‏زنند. اگر برای آنها استدلال شود که خداوند یکی است، می‏گویند دلیل صحیح برای یگانگی او بیاور! و اگر گفته شود: محمد (ص) پیامبر خداست. گویند پیامبری او را ثابت کن! سپس با حربه‏ی تهمت و افترا آدمی را مات و مبهوت می‏کنند و در همان هنگام که انسان دلایل آنها را با حجت و برهان باطل می‏کند، آن چنان او را دچار مغالطه می‏کنند تا به ناچار قول خود را رها کند، بنابراین قربانت شوم از مناظره و بحث با آنها دوری فرما. 

    امام (ع) تبسمی کرد و فرمود: ای نوفلی! آیا بیم داری که آنها مرا در اقامه‏ی حجت و دلیل ناتوان گردانند؟ 

    عرض کردم: نه، به خدا سوگند من هرگز چنین بیمی ندارم، بلکه امیدوارم که خداوند شما را بر آنها پیروز فرماید. پس از آن فرمود: ای نوفلی! آیا دوست داری بدانی مأمون در چه موقع پشیمان خواهد شد؟ 

    عرض کردم: بله. 

    امام فرمود: هنگامی که مأمون استدلال مرا با اهل تورات با تورات‏شان، با اهل انجیل با انجیل‏شان و با اهل زبور با زبورشان و با صابئین به عبری و با زرتشتیان به فارسی و با رومیان به رومی و با فرقه‏های مختلف به زبان هر یک بشنود و آن گاه که همه را مجاب کردم و در بحث بر همگی پیروز شدم و برهان آنها دفع شد، و همگی ادعای خود را رها کرده و به قول من رجوع کردند، در آن هنگام خواهد دانست او در خور این نیست که در این راه گام بردارد و در این موقع است که پشیمانی او را فرا می‏گیرد. «و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» (هر نیرو و قدرتی از خداوند است). [3] 

    آری مأمون بر آن شد که این سران را گرد آورد و در برابر امام (ع) قرار دهد تا با توانمندی که در مغالطه و جدل دارند، راه برهان و استدلال را بر آن حضرت ببندند، اما چنان که می‏بینیم امام (ع) بی اعتنایی خود را به امثال اینها به گونه‏ای که بیان شد اظهار و موضوع را حقیر و بی اهمیت تلقی فرمود. 

    هنگامی که این مجلس انعقاد یافت و امام به آن دعوت، و گفت و گو آغاز شد، آن حضرت مناظره‏ی خود را با رئیس اسقف‏ها جاثلیق مسیحی آغاز فرمود. 

    پی نوشته :

    [1] همان، ص 290؛ شرح میمیه ابی‏فراس، ص 204.

    [2] نوفلی ثقه است و طبق گفته‏ی نجاشی کتابی دارد.

    [3] عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 102 و 103.

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.

کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به بنیاد بین المللی فرهنگی هنری امام رضا (ع) می‌باشد.