در پشت پنجرة نقره

نقره برداشتم به او دادم قبول نميكرد، اصرار كردم و او پذيرفت بعد از آن چند مرتبه همديگر را ملاقات كرديم و او چيزي نگفت تا يكمرتبه به من گفت اي رفيق ميداني قضية آن روز كه به من پول دادي چه بود گفتم مگر قضيهاي بود؟ گفت بلي آن روز من آن قدر دلتنگ بودم كه از پريشاني خود به خدمت امام رضا (ع) عرض كردم اي آقاي من به من نظر مرحمتي فرما خودت ميداني من چندمرتبه پول در ضريحت ريختم اكنون اگر مرحمتي نميكني آن پولها را به من عنايت فرما وقتي شما آن وجه را به من دادي و من حساب كردم متوجه شدم كه آن وجه همان وجهي بود كه من به ضريح ريخته بودم.

(كرامات رضويه ج 1 ص 187).

 

 Copyright © 2004 "Shamstoos.ir"
دبيرخانه دائمي جشنواره فرهنگي هنري امام رضا (ع) - مشهد
info@shamstoos.ir