حديث عشق تو

مر به درگهت امشب به عشق خواندى و خوانى كـه هـر كـه سوى تو آيد شفيع او دو جهانى
به يـمـن مـرحـمتت آمدم ز سر به سرايت تو خـواسـتى به عنايت نوازى ام كه چو جانى
كرامـت از يـم عـشقت گرفته ام همه عمرم هر آن كه خواست بر او هم كريم دور و زمانى
حديـث عـشـق تـو را با زبان جان بسرايم چرا كـه خامـه عاشق شكسته است و تو دانى
ز رحمـتـت چه بگويم، ز حكمتت چه سرايم؟ تو كـان فـيـضى و حكمت، مقام بخش جنانى
هر آن كـه بـر سـر كويت سرى زند به تمنا به عـشـق گـشـتـه منور كه شاه نوررسانى
به شـوق نـوش ز كوثر، سرود ايزدى از جان كه مـالـكـى تو بر اين يم، چرا كه وارث آنى
سيد مهدى ايزدى دهكردى

 

 Copyright © 2004 "Shamstoos.ir"
دبيرخانه دائمي جشنواره فرهنگي هنري امام رضا (ع) - مشهد
info@shamstoos.ir